آوازه «تاريخ قبل از اسلام» به عصر جاهليت، چه بسا اين تصور را به وجود آورد كه ازدواج در آن دوره، به دور از هر آيين و مرامى بوده است و در آن روزگار اساساً هرچه بوده، تنها راهى براى اطفاى نايره شهوت بوده است و نه ازدواج به مفهوم پيوند «زناشويى» و آغازى بر تشكيل خانواده.

در سده هاى نخستين از تاريخ اسلام، پس از برپايى جنبش «شعوبيه» كه از تفاخر و هم چشمى كردن عرب و عجم حكايت داشت، هاله هايى از تصور مزبور، بروز يافت. برخى از «مثالب» نويسان كه درباره رسوم نارواى قوم رقيب (طرف مفاخره) كتاب مى نوشتند، در زشت نمايى از عرب، با بيان «نكاح الجاهليه»، ازدواج هاى ناپسند را برجسته و عيان كرده و از موارد پسنديده با شتاب گذشته اند.3

ترديدى نيست كه عرب به گونه هاى جاهلانه اى از نكاح ارتكاب مى جست و حتى از نكاح هاى زشت و ننگ بار با برخى از خويشان خود پرهيز نمى كرد، چنان كه به ازدواج با زن پدر ـ به شرط آن كه مادر خودش نباشد ـ يا ازدواج هم زمان با دو خواهر (جمع بين الاختين) دست مى يازيد.4

اما بايد دانست كه مردم عرب در دوران پيش از اسلام، در كنار تمام «جاهليت»ها، به آيين و عرفى نيز پاى بند بودند، چنان كه ايشان در همان دوران، ازدواج با شمارى از زنان را حرام مى دانستند كه اسلام نيز حرمت آن را امضا و تقرير نمود.5 مرد عرب با دختر، مادر، خواهر، خاله يا عمه خويش ازدواج نمى كرد.6 و اساساً نزد عرب، اصل بر اين بود كه نكاح با محارم، حرام باشد.7 از اين رو بايد اذعان داشت كه استنباط گوستاولوبون، مستشرق فرانسوى (1841ـ1931م) مبنى بر اين كه آيه حُرِّمَتْ عَلَيْكُمْ أُمَّهاتُكُمْ و…; بر شما حرام شده است ]ازدواج با [مادرانتان و دخترانتان و…»8 به تجويز نكاح با محارم در عصر جاهلى (و ميان ملت هاى سامى)9اشاره دارد، پذيرفته نيست.

اين نكته بسيار مهم و قابل تأمل است كه شكل اصلى و رايج نكاح در ميان اقوام عرب (قبيله قريش و بيشتر قبايل عرب)10 همانند اين روزگار، ازدواجى به نام «بعوله» (پيوند زناشويى) بوده است. بر مبناى اين ازدواج، مرد (بعل) و زن (بعلة)، هر دو زن و شوى و همسران يكديگر مى شدند و هرگاه با اين ازدواج، فرزندى زاده مى شد آن فرزند در نَسب تابع پدر بود، البته مرد مى توانست تعداد بسيارى از اين زنان را داشته باشد (چند همسرى)11 يا آن كه به يك همسر بسنده نمايد (تك همسرى).12 اين ازدواج (بعوله) به دو شكل انجام مى شد: به صورت عادى و با رضايت طرفين يا پس از وقوع جنگ در ميان قبايل و با اسارت زنان.

گفتنى است كه در شكل عادى، ازدواج بر سه عنصر «خواستگارى»، «مهريه» و «عقد»13 تكيه داشت كه در ادامه، به طور اختصار مورد بحث قرار مى گيرد. اما درمورد ازدواج با اسير جنگى، رسم بر اين بود كه هر يك از مردان قبيله فاتح مى توانستند از ميان زنان اسير شده، بر اساس قرعه كشى يكى را برگزينند، آن گاه اگر زن براى آن مرد، فرزندى مى آورد، خودبه خود، همسر و زوج او مى گرديد و مرد نيز شوهر او محسوب مى شد. به هررو، پس از ازدواج (بعوله)، زن زير حمايت و سرپرستى مرد قرار مى گرفت.14

بديهى است كه رواج اين گونه زناشويى بيان گر آن است كه در آن دوران نه تنها در امر ازدواج، هرج و مرج نبوده، بلكه رسم ومرامى استوار در ميان بوده است.15 اما بايد دانست كه تعلّق يك سويه زن به مرد، آن چنان شديد و بغرنج بود كه زن پس از ازدواج به ملكيّت مرد در مى آمد، به طورى كه پس از وفات مرد، زن همچون يكى از اموال به جاى مانده (تركه) به وارثان مى رسيد.16