چه سنی برای ازدواج موقت مناسب است ؟

 

اسلام سن خاصی را برای ازدواج موقت و غیر موقت قرار نداده بلکه گفته هرگاه کسی نیاز یاخوف به حرام را داشته باشد لازم است که ازدواج کند{حتی اگر یک دختر یا پسر 12 ساله باشد }لکن در مورد ازدواج یک فرقی بین مرد وزن هست وآن اینکه مرد چه قبل وچه بعد از ازدواج برای متعه کردن مانعی ندارد ولی زن وقتی که ازدواج کند دیگر منحصر در یک مرد است وفقط قبل از ازدواج این فرصت برای او هست که بتواند رابطه شرعی متعه را تجربه نماید بنابراین شاید بتوان گفت نیاز دختران به این نوع ازدواج به خصوص اینکه سن بلوغ جنسی آنان زودتر ازپسران است بیشتر می باشد

پسران بهتر است اول به سراغ گزینه ازدواج دائم بروند واگر مشکلشان کاملا حل نشد آن وقت گزینه ازدواج موقت را انتخاب کنند وبهتر است در مسئله ازدواج موقت عجله به خرج ندهندمگر آنکه شرایط ازدواج دائم به هیچ وجه برایشان فراهم نباشد (حتی در حد عقد کردن معمولی )وخوف ارتکاب به گناه را هم داشته باشندبه علاوه به نظر من روی آوردن پسران به ازدواج موقت قبل از ازدواج دائم ممکن است سن ازدواج را از این که هست بالاتر ببرد البته متعه نیاز به ازدواج دائم را از میان نمی برد ولی می تواند تا مدتی شخص را لااقل از لحاظ جنسی بی نیاز کند حال چرا بحث ما در این مورد فقط روی پسران است نه دختران ؟ به خاطر اینکه در ازدواج این پسران هستند که باید پیش قدم شوند واگر آنها پیشقدم نشوند قطعا دختران هم تا مدت بیشتری باید صبر به خرج دهند

شناخت احکام شرع برای همه لازم وواجب است یک مسلمان درهر حیطه ای از مسائل عملی دین که بخواهد وارد شود قبل از هر چیز باید احکام شرعی آن را بداند تا مرتکب گناه یاخطا واشتباه و بطلان عمل وعقوبت اخروی نگردد متاسفانه در جامعه ما تقلید وآگاهی به احکام شرع بسیار ضعیف است واین باعث می شود که هم عبادات وهم معاملات واعمال مردم با اشکال وبطلان مواجه شود در باب متعه نیز احکام ظریفی وجود دارد که قبل از اینکه شخص بخواهد به آن اقدام کند باید آنها را فرا گیرد مخصوصاً کسانی که ازدواج خود را تحت نظارت انجام نمی دهند وثبت نمی کنند بیشتر باید به این مسائل آگاه باشند

چندی قبل جوانی عصبانی وناراحت نزد من آمد وگفت که همسرم {به علت مشکلات خانوادگی}طلاق گرفته ورفته متعه مردی شده و بچه ام را هم با خود برده ومن مشکل شدید وافسردگی گرفته ام ونمی دانم چه کار باید بکنم گفتم چند وقت است طلاق گرفته ؟ گفت4 -3روز . با تعجب سوال کردم مگر عده نگه نداشته ؟ دیدم این آقا اصلا نمی داند عده یعنی چه زن احمقش هم همین طور ،بعد از سن وسال بچه اش سوال کردم گفت 9 سال یا ده ساله است بهش گفتم وقتی جهل دینی داری این میشود دیگر، هم ازدواجش اشتباه بوده هم بردن بچه خلاف قانون ؛چون فرزند ذکورحضانتش بعد از طلاق در صورتی بامادر است که زیر 2 سال داشته باشد { یا طبق قانون جدید زیر 7 سال} مگربر طبق حکم دادگاه مبنی برعدم صلاحیت والد ؛ به هر حال کلی باهاش حرف زدم وراهنماییش کردم بعد هم رفت وشکایت کرد وقضیه به خوبی وخوشی سرانجام گرفت از این موارد در جامعه ما کم نیست وبیشتر چوبهایی که مردم می خورند به خاطر همین جهالتهای شرعی ودینی است یک جوانی را می شناسم که با اینکه مذهبی هم بود گمان می کرد زن شوهر دار را می توان متعه کرد واگر من آگاهش نکرده بودم چه بسا این کار را می کرد وگرفتار فانون هم می شد یک جوانی دیگر حدوداً بیست وهفت هشت ساله روزی از من سوال کرد که آقا دوستم به من می گوید وضو گرفتن با انگشتری اشکال داره من هم می گویم که اشکال نداره حالا آیا واقعا همین طورنیست که من می گویم؟ نگاهی به انگشتری قطورش کردم وگفتم که رفیقت درست می گه وضو گرفتن با انگشتری باطل است چون آب به زیر آن نمی رسد طرف حسابی جا خورد ورنگش عوض شد نخواستم نا امیدش کنم وبگم که باید تمام نمازهای 13 – 14 ساله ات را قضا کنی چون ترسیدم اصلا نماز را ترک کند

یا حکایت آن خانم که باانگشت لاک زده وضو می گرفت ومی گفت مهم دل است که باید صاف باشد خوب اگر مهم دل است باید گفت که این همه مراجع تقلید که برای مردم احکام می نویسند کار بیهوده می کنند واین همه روایات و آیات مربوط به احکام بی جهت گفته شده وقتی یک مسلمان در دین خود مطالعه ندارد واحکام شرع را فرا نمی گیردگویا که اصلا عبادت نکرده ورنج بیهوده برده ،اکثر ما مردم ادعای دین می کنیم وباد مذهب به غبغب می اندازیم در حالی که ساده ترین مسائل دین را نمی دانیم به عنوان مثال همین قشر کسبه وتجار که یکی از صنفهای عمده جامعه اند از صدها مسئله شرعی راجع به کسب وتجارت چند نفرشان هستند که فقط 10 تا مسئله بدانند بعد هم به خاطر جهل در مسائل شرعی چه مالهای حرامی که به زندگی نمی آید مثلا ما حدود ده نوع حق خیار داریم اگر امروز به یک تاجر وکاسب بگوییم حق خیار یعنی چه می بینیدکه اصلا چنین لفطی به گوشش نخورده بعد هم روی تابلو می نویسد که جنس فروخته شده بس گرفته نمی شود در حالی که مشتری در بعضی موارد حق خیار دارد ومی تواند جنس را تحویل دهد وبر بایع لازم است که جنس را گرفته وثمن را رد کندد والا مرتکب حرام شده است ولی هیچ یک از اینها را نمی دانند بعد هم می گوییم ملت اسلامی وجامعه اسلامی!! حضرت امیر علیه السلام تاکید می کنند که { الفقه ثم المتجر} یعنی اول فقه بیاموزید بعد تجارت کنید ولی متاسفانه فقه فقط در گوشه کتابها ودر بحثهای حوزوی دیده می شود واثر چندانی از اِعمال دین واحکام در زندگی ما دیده نمی شود

شروط ازدواج موقت:

برای آقایان هیچ شرطی جز بالغ وعاقل بودن وجود ندارد {مذکر بالغ وعاقل در ا زدواج دائم وموقت استقلال کامل دارد و اجازه کسی برای او لازم نیست }ولی برای خانمها باتوجه به باکره یا غیر باکره بودن”احکام شرعی آنها نیزفرق می کند

1- غیر باکره: برای مونث غیرباکره. مانند مردشرطی به جز بالغ وعاقل بودن وجود ندارد و در ازدواج دائم وموقت اذن هیچ کس {{پدر -مادر و…}برای او لازم نیست . منظور ازغیر باکره کسی است که قبلا شوهر داشته ولی شوهر او فوت شده یا از او طلاق گر فته اما اینکه آیا غیر باکره شامل کسی هم می شود که ازدواج نکرده ولی بکارت او از طریقی دیگر زایل شده است؟ ونیز آیا شامل زنی می شود که قبلا شوهر داشته ولی بکارت او بعد از جدایی یا فوت همسر هنوز سالم باقی مانده است؟این مسئله مورد اختلاف مراجع است که آیا به چنین اشخاصی اطلاق باکره صحیح می باشد یا خیر؟{والبته به این دلیل نمی توان همه این اشخاص را مصداق عنوان مذکور دانست که در بعضی موارداطلاق لفظ بر بیش از یک معنا لازم می آیدکه بطلان آن در علم اصول ثابت شده لذا لفظ باکره فقط بر معنای متبادر وعرفی آن اطلاق می شود}

2-باکره: که خود به 3 دسته تقسیم می گردند که حکم دو گروه از آنها مانندغیر باکره است واذن هیچ کس برای ازدواج موقت آنان شرط نیست1- کسی که فاقد پدر وجد پدری{وبالاتر} باشد 2- کسی که از لحاظ مالی ودر آمد ومسکن مستقل باشدبه طور کلی از هر لحاظ در شئون زندگی استقلال داشته باشد زیرا مصداق یقینی «مالک نفس بودن »که در بعضی روایات مجوِّز آمده اگر نگوییم مطلق باکره رشیده است حداقل این گروه را شامل می شود {البته بعضی مراجع به خاطر وجود روایات معارض دیگر کلاًدر این قسم دوم نیزتردید اعمال کرده و منع احتیاطی نموده اند}

حال فقط یک قسم می ماند وآن باکره ایست که هیچ یک از دو استثنای سابقرا نداردکه بر طبق فتوای اکثر مراجع اذن پدر یا جد پدری برای او لازم است{ بنا بر احتیاط واجب}هر چند که مراجع قدیم اکثرا قائل به صحت چنین ازدواجی{ بدون اذن ولی}در مورد این گروه بوده اند وآنچه ظاهرا هم به نظر میرسد اینست که ازدواج موقت در مورد آنها{بدون اذن ولی} صحیح باشد چون دلايل و روایات موثق در جواز قویتر از روایات منع است زیرا روایات مجوز،مقید وروایات منع ،مطلق می باشند وطبق قاعده علم اصول خاص و مقیدعمومیت عام ومطلق را تخصیص وتقیید زده وبرآن مقدم می شود(به شرط آنکه خاص یا مقید هم در صدور وهم در دلالت قوی باشد که در باب روایات متعه این شرط حاصل است) علاوه برآنکه اصل در بالغ غیر سفیه “استقلال”است مگر آنکه دلیلی قوی تر بتواند برآن مقدم شود که با وجود روایات وادله معارض معلوم نیست که حکومت وورودی براین اصل صورت گرفته باشد بنا براین شخصی که اقدام به متعه باکره می کند یا باکره ای که متعه می شود می تواند اصل برائت ازتکلیف واذن مورد شک را برخود جاری کند. ممکن است گفته شودطبق قاعده “دفع ضرر محتمل”جای اصل احتیاط است نه برائت؛ در جواب می گوییم اصل احتیاط شرعی در جایی است که یقین به وجود تکلیف اجتمالی (حکمی یا موضوعی ) محصوره باشد ولی فرد آن معلوم نباشد ولی در مورد بحث ما اصلاًوجود تکلیف ثابت نیست وشک ما در حدوث تکلیف است نه در افراد مکلف به، هر چند که احتیاط عقلی از جهت وقوف در شبهه امری محسن است اما این غیر از مسئله احتیاط شرعی است به هر حال اگر قائل به جواز هم شویم این نکته مسلم است که دخول در مورد چنین باکره ای جایز نیست و فقط تمتعات دیگر جایز می باشددر هر صورت شما باید تابع مرجع تقلید خود باشید.

اشکال:ممکن است کسی قائل شود که اصل در معاملات عدم صحت عند الشک می باشد وازدواج نیز از آنجا که داخل در مقوله معامله است از این حکم و اصل در هنگام شک در صحت تبعیت می کند بنا بر این نمی توان اصل را بر اصالت استقلال در مورد باکره قرار داد جواب: اصل عدم صحت اصل مسببی است و ناشی از اصل سببی یعنی استقلال یا عدم استقلال است ووقتی که ما در اصل سببی اصل استقلال را جاری کردیم دیگر برای اصل مسببی موضوعیتی باقی نمی ماند

اشکال:ممکن است گفته شود اصل سببی دیگری بر اصل استقلال نفس باکره بالغه حاکم می شود وآن استصحاب عدم استقلال فبل از بلوغ است به این معنا که قبل از بلوغ چنین شخصی قطعا استقلال نفس در معاملات نداشته بعد از بلوغ شک درمسئله داریم بنابراین استصحاب حکم سابق جاری می شود

جواب: در استصحاب بقای موضوع شرط است چون موضوع عدم استقلال،عدم بلوغ است در حالی که این شخص بالغ شده وموضوع از میان رفته است . باز ممکن است اشکال شود که از کجا معلوم که موضوع عدم استقلال ،غیر بالغ بودن باشد ممکن است باکره بودن یاهردوی آنها باشد که با بلوغ قطعا باکره بودن هنوز به عنوان موضوع استصحاب باقی است . در جواب باید عرض کنم که یکی از شروط دیگر استصحاب معین بودن موضوع است وقتی ما در موضوع شک داریم چه چیز را می خواهیم استصحاب کنیمچون همین که ما در موضوع شک می کنیم نظام این استصحاب به هم می ریزد اینجا شک در فرد یا حکم نیست که جای این اصل باشد اینجا شک در خود ارکان استصحاب است یعنی شک داریم که آیاارکان استصحاب برای جاری کردن حکم سابق کامل است یا نه در واقع از دو صورت خارج نیست یا اینکه حکم عدم استقلال را می خواهیم استصحاب کنیم وموضوع را هم عدم بلوغ بدانیم که قطغا باطل است چون موضوع از میان رفته است یا اینکه عدم استقلال را می خواهیم بر اساس موضوع باکره بودن استصحاب کنیم که باز هم باطل است چون وجود چنین موضوعی مشکوک است وتازه اول مطلب است بنابراین مسئله از صورت استصحاب خارج می شود وبه تردد واصل احتیاط بر می گردد که در مورد عدم اجرای اصل احتیاط در مانحن فیه هم قبلا جواب دادیم. باز ممکن است بگوییم دراینجا از استصحاب نوع کلی استفاده می کنیم در جواب خواهیم گفت استصحاب کلی یا مربوط به احکام کلی می شود یا افراد کلی در حالی که بحث ما در مورد موضوع استصحاب است نه افراد واحکام آن در ثانی مسئله ما تحت هیچ یک از 3 قسم استصحاب نوع کلی نیست تازه اصل سببی دیگری هم اینجا وجود می یابد که آیا غیر از غیربالغ بودن که قدر متیقن در حکم عدم استقلال قبل از بلوغ است آیا دلیل وموضوع دیگری هم دخیل است که اصل عدم وجود چنین موضوع ودلیلی جاری می گردد . {نکته:علمای قدیم وحتی مشهور همچون محقق حلی و میرزای قمی و… قائل به عدم لزوم اذن ولی در مورد باکره اخیر بوده اند محقق حلی در کتاب شرایع که این کتاب مورد تعریف وتمجید امام زمان علیه السلام نیز واقع گردیده است به مسئله عدم لزوم اذن اشاره می کند. اصل اختلاف به خاطر وجود روایات نقیض در این باب است بعضی روایات منع کرده اند وبعضی روایات هم جایز دانسته اند لکن در آنها لفظ موقت یا دائم نیامده ولی بعضی روایات در خصوص ازدواج موقت بیان شده اند که در این گروه روایات اکثرا حکم به جواز داده شده ودلیل اینکه بعضی فقها در ازدواج دائم اذن ولی را لازم ودر موقت غیر لازم می دانند در همین نکته ا ست به خصوص اینکه درروایتی از امام صادق علیه السلام عینا تصریح به این مطلب شده است و لی بعضی که نتوانسته اند بین آنها را جمع کنند حکم به احتیاط واجب داده اند ممکن است بعضی نیز بین اینها را اینگونه جمع کنند که روایات منع را حمل بر حکم تکلیفی نمایند نه وضعی” یعنی اینکه بگوییم ازدواج بدون اذنِ ولی صحیح است ولی معصیت دارد ویا اینگونه جمع کنیم که روایات منع را حمل برجایی نماییم که قصد دخول باشدیعنی اینکه ازدواج بدون اذن صحیح است ولی دخول جایز نیست ودلیل این قول هم روایتی است از امام صادق که ازدواج باکره را بدون اذن ولی جایز می شمارند ولی نهی از دخول کرده اند همچنین می توان روایات مانعه را حمل بر کراهت و روایات مجوزه را حمل بر اصل جواز مسئله کرد .به هر حال ” الجمع مهما امکن اولی من الطرح”البته بعید نیست که حکم احتیاطی بعضی علما به خاطر مسائل عرفی ومانع شدن از هرج ومرج باشدنه به خاطر عدم قابل جمع بودن مسئله

{فتوای یکی از علما را نیز در این مورددیدم که در ازدواج موقت اذن ولی را لازم ودر دائم غیر لازم دانسته بود واین فتوایی نادر وشاذاست }