“مخالفتها احساساتی ونسبی است نه اعتقادی:

مسلماً همه می دانند که متعه یک حقیقت شرعی مثل حقیقت نماز است و همه به آن اعتقاد دارندبنابراین ریشه مخالفت در احساسات است با این توضیح که مردها چون همسرانشان شرعاً نمی توانند تازمانی که در نکاح آنهاست به این کار اقدام کنند ولی خودشان در این کار آزادند دلیلی ندارد که با متعه مخالف باشند ولی زنها برعکس از آنجا که دوست ندارند شوهرشان با کس دیگری رابطه هر چند شرعی داشته باشد با این مسئله مخالفت می ورزند اگر دین به شوهران اجازه چنین کاری را نمی داد در آن صورت زنها دیگر مخالف نبودند لذا مسئله سلیقه ای می شود فرق اعتقاد واحساسات در این است که اعتقاد در همه شرایط واحوال در وجود انسان راسخ است مثل اعتقاد به خدا یا اعتقاد به اینکه الان روز یا شب است ولی سلیقه واحساس دم دمی است بستگی به این دارد که انسان در چه شرایط وموقعیتی واقع باشد اگر شرایط به وفق مرادش باشد نظرش مثبت ودر غیر این صورت منفی است ازدواج موقت از همین مقوله است زیرا همین خانم اگر برادر خودش یا پدرش به این کار اقدام کند دیگر مخالف نیست فقط وقتی که مسئله شوهر در میان است مخالف سر سخت می شود وبه هر ترتیب سعی می کند نکاح موقت را یک امر زشت ومکروه وبلکه غیر شرعی جلوه دهد از همین خانم باید سوال کرد که اگر مرد به دنیا آمده بودی باز همین حرف را می زدی؟ قطعا خیر

از طرفی مخالفت بعضی مردان نیز به خاطر آنست که خودشان از متعه کردن عاجزند وبه خاطر ترس از همسرانشان یا موقعیت اجتماعی نمی توانند به این کار اقدام کنند ونوعی حس آرزو در دلشان مانده که نسبت به دیگران که متعه می کنند حسادت می ورزند یا فقط با متعه شدن دختران خودشان مخالفند ولی با متعه شدن دختران دیگران صد در صد موافقند !!!ا اینکه بعضی دختران هم با این مسئله مخالفند چون دست خودشان به خاطر ترس از خانواده ومسائل دیگر بسته است و از طرفی نمی خواهند که “دیگران شراب خورند وآنها نظاره کنند” والا اگر موقعیت این مسئله برای هر زن ومرد ودختری کاملا فراهم باشد هیچ یک دلشان نمی آید که بر یک لذت حلال دست رد بزنند بسیاری که دستشان بسته است برای فرافکنی قبح اجتماعی را بهانه می کنند در حالی دلشان آرزومندبرای متعه شدن یامتعه کردن وفراهم شدن شرایط مناسب آن است

خلق الفاظ عجیب:

گاه شنیده می شود که بعضی نا آگاهان متعه را تن فروشی زن یا عیاشی مردان معرفی می کنند وبدین گونه لفظ متعه را از معنا وجایگاه خود به معنا وتفسیر دیگرسوق می دهند {وَ یُحَرُّفونَ الکَلُُُُمَ عن مَواضُعُه}

اولاً:متعه یعنی بر خورداری وبهره وری واین تلذذ وبرخورداری طرفینی است واگر شما بهره جنسی به دیگری رساندن را تن فروشی میدانید باید گفت که مرد هم در متعه به زن تن فروشی می کند ووجود خود را در اختیار او قرار می دهد وزن از او لذت وبهره می گیرد {للرجالِ نَصیبٌ مما اکتَسَبوا ووَللنِّساءِ نَصیبً ممااکتَسَبن} علاوه براین همان طور که قبلاً هم گفتیم رضایت زن برای ازدواج موقت با اختیار است واجباری در کار نیست و نشان از نیاز واحتیاج جنسی یاعاطفی خود زن دارد لذا شما قضیه را یک طرفه نگاه نکنیدودایه مهربانتر از مادر برای زنان ودختران نشوید دین خود بهتر به حق وحقوق زن آگاه است وغیرت خداوند به زن بیش از شماست چه در ازدواج دائم وچه موقت نیاز عاطفی وجنسی زن کمتر از مرد نیست جالب اینکه هم در صیغه عقد دائم وهم موقت این زن است که مرد را به تزویج خود در می آورد نه برعکس ” یعنی صیغه ایجاب (زوجتک نفسی ….)را زن می خواند وصیغه قبول (قبلتُ )را مرد می گوید رمزی که در این مطلب نهفته این است که خداوند می خواهد در قبال مسئله خواستگاری ومهریه وناز کشی هایی که مرد نسبت به دختر دارد در اینجا نوعی غرور شکنی کند وبه نیاز درونی عاطفی وجنسی زن که کمتر از مرد نیست اشاره عملی نماید . ثانیا: حرف شما از دولازمه خارج نیست یا اینکه مردم به جای متعه که به قول شما یک نوع تن فروشی برای زنان است !!! به سراغ روابط غیر شرعی وزنا بروند که این یعنی انهدام دین وعقل یا آنکه نه زنا کنند ونه به سراغ متعه روند که این هم یعنی مسلمان تر از چیزی شدن که خدا از ما خواسته ومحروم کرد ن مردم از حق طبیعی وشرعی ثالثاً :ما در فقه بحثی به نام متاجر داریم که یکی از مصادیق اجاره اجاره النفس است یعنی اینکه انسان در قبال قرار دادن وجود ونفس خود برای دیگری حقوق ومزد در یافت می کند مثلاً یک کارگر که برای دیگری کار می کنددر واقع خود را به دیگری اجاره می دهد یا یک کارمند در واقع حقوق ومزدی که در یافت می کند در قبال اجاره دادن بهره وجود خود است یعنی صاحب کار از وجود شخصی بهره می گیرد ودر قبال آن به او حقوق ومزد می دهد واین یعنی اجاره بنابراین اجاره فقط در باب خانه وویلا نیست بلکه در باب اجاره النفس خیلی بیشتر مطرح است که همه مشاغل جامعه مصداق آنند یکی از مصادیق اجاره “ازدواج (دائم یا موقت) است در واقع ازدواج دائم وموقت در فقه معامله ای از نوع اجاره است واگر غیر این باشد اصلاً ازدواج از ماهیت خود خارج شده وباطل می باشد بین فروش واجاره هم زمین تا آسمان فرق است فرق بین اجاره وفروش آن است که در اولی فرد در قبال دریافت مال شی یا نفس خود را در خدمت دیگری قرار می دهد ولی مالکیت اولیه او هم چنان محفوظ است ولی در فروش شخص ،دیگر مالک نیست مال اوهم قابل استرداد نمی باشد واینکه اینها می گویند تن فروشی، منظورشان اجاره است چون نفس ووجود انسان قابل فروش نیست {کاش اینها لااقل اول به فرهنگ لغت مراجعه می کردند} بنابراین ازدواج از مصادیق اجاره است {در ازدواج دائم غیر زمانی ودر متعه موقوت وزمان دار}هر چند که ممکن است برای شما عجیب باشد وبرای اولین بار است که می شنوید ازدواج نوعی اجاره است ولی این یک اصل مسلم فقهی وحقوقی است لذا آن چیزی که اینها آن را به عنوان اشکال متعه مطر ح می کنند اصلاً جزو ماهیت متعه وحتی ازدواج دائم است مثل اینکه شما بگویید آب بد است چون مایع می باشد در حالی که آب اگر مایع نباسد دیگر ماهیتاً آب نیست ازدواج دائم وموقت هم ماهیتاً یک معامله از نوع اجاره النفس است (هم از طرف مرد وهم زن) واگر غیر از این باشد دیگر ازدواج نیست حتی این یک اصل مسلم فقهی است که زن در ازدواج دائم می تواند تازمانی که مهریه خود را از مرد نگرفته تمکین نکند لذا معلوم می شود که اینجا معامله ای در کار است ومهریه وتمکین حکم ثمن ومثمن را دارند بنابراین شما باید عنوان تن فروشی را در باب ازدواج دائم هم به کار برید چون اولاً جز در مساله زمان بین این دو ازدواج از لحاظ ماهوی فرق وجود ندارد ودوم اینکه هر دو در فقه مصداق اجاره النفس می باشندسوم اینکه در هر دو حق تمکین در قبال مهریه ومال است مهریه هم مزد کار زن نیست {نه در ازدواج دائم ونه موقت} بلکه همانطور که از اسم آن معلوم است هدیه ای واجب است که مرد به عنوان مهر ومحبت وبه عنوان احترام به زن می دهد تن فروشی در جاییست که مزد مطرح باشد وبین مهریه ومزد تفاوت بسیار است بنابراین وقتی ما به شما داریم ثابت می کنیم که متعه ماهیتاً ازدواج است هر اشکالی که شما به متعه وارد می کنید به ازدواج دائم هم وارد است (این نکته فراموش نشود که اجاره ،جنس برای ازدواج است ولی نوعیت آن زوجیت است بنابراین اگر در عقد گفته شود: اجرت نفسی ” این عقد باطل است چون عنوان کردن جنس کلیت وعدم تشخص ایجاد می کند بنابراین باید نوعیت آن مشخص گردد) رابعاً:اگر متعه تن فروشی است زنا را چه می نامید؟ خامساً: همان گونه که زنا تنها آن معنای مصطلح نیست بلکه نکاه توام بالذت – لمس غیر مشروع – شنیدن صدای دیگری از روی لذت و… همه از مصادیق زنایند وهر عضوی زنای خاص خود را دارد تن فروشی تنها به این نیست که کسی هم آغوش دیگری شود بلکه آرایش وخودنمایی وبد حجابی هم در واقع تن فروشی است تازه اینجا نه مهریه ای در کار است ونه شرعیتی بنا براین برای آن قبح بیشتری باید قائل شوید در حالی که خیلی از این منتقدین با آرایش وبد حجابی و چشم چرانی و..اصلاً مخالف نیستند {وقتی اینها از اسلام هیچ سر رشته ندارند اشکالاتی مطرح می کنند که در نهایت عرض خود می برند وزحمت ما می دارند}سادساً: لفظ عیاشی وخوشگذرانی برعکس در مورد زن بیشتر صادق است زیرا علاوه براین که زن هم در این ازدواج از لحاظ جنسی کام وبهره می گیرد مهریه هم در یافت می کند ولی مرد فقط بهره اولی را دارد وباید مهریه هم بدهد حال کدام یک عیاش ترند؟بنابراین شما که در دین تخصص ندارید وبه مصالح وقوانین الهی آشنایی ندارید بهتر است به جای نظریه دادن ومعانی جدید برای الفاظ شرعی کشف کردن مقداری اهل مطالعه و تفکر باشید{ها انتم هولاءحاجَجتُم فیما لَکُم به علم فَلِمَ تُحاجّونَ فیما لیسَ لَکُم به علمً}

تصاحب آسان ؟!

ممکن است بعضی این سوال را مطرح کنندکه ازدواج موقت تصاحب کردن زن به صورت آسان وراحت وبدون خرج است واین با عرف معمول سازگار نیست که در ازدواج دائم این همه آداب ورسوم وتشریفات وسختی هاصورت گیرد تا وصلتی فراهم شود ولی در ازدواج موقت راحت وبی هزینه ومفت دو نفر به هم برسند وراحت هم از یکدیگر جدا شوند

جواب: اولاً: چه کسی گفته متعه ازدواج سهل وبی هزینه است زیرا زن می تواند در ازدواج موقت شروط سنگین بگذارد ومهریه بالا تعیین کندتازه در ازدواج دائم معمولاً زن مهریه خود را نمی گیرد ولی در نکاح موقت می گیرد . ثانیا : وجود تشریفات وخرجهای سنگین در ازدواج دائم مربوط به اسلام نیست بلکه محصول عمل وتفکرات غلط خود ماست چون ازدواج دائم در اسلام به همان سادگی ازدواج موقت است با این تفاوت که در ازدواج دائم مستحب است (نه واجب)جشنی گرفته شود وولیمه داده شود ولی در نکاح موقت خیر. اصل ازدواج دائم هم این است که طرفین حتی بدون وجود شاهد وجشن وسرور می توانند عقد نکاح را حتی خودشان بخوانند وسر زندگیشان بروند همین وبس ولی این که مراسم خواستگاری با این تشریفات ومراسم عقد با فلان وضعیت ومراسم عروسی با خرجهای سنگین تر … برگزار گردد اینها مربوط به اسلام نیست مربوط به سنتهای غلط جامعه است همین الان دخترهایی هستند که خواستگار دارند وبه خاطر مخالفت بی جهت والدین ،خودشان شخصاً به دادگاه رجوع می کنند ودادگاه ازدواج آنها را جاری می کند وبدون هیچ گونه مراسم عروسی وجشن وخرج ومخارج به سر زندگی خود می روًند این تشریفات سنگین در عصرما به خاطر چشم وهم چشمی ها به صورت یک مانع عظیم وسد راهی در سر راه جوانان قرار گرفته که در زمان قدیم باز شرایط ازدواج خیلی آسان تر واسلامی تر بوده به هر حال اصل ازدواج دائم می تواند به گونه ای انجام گیرد که غیر ازدسته گلی که برای خواستگاری می آورند و مزدی که به عاقد می دهند هیچ خرج دیگری صورت نگیردما هم ازدواج دائم را برخود سخت گرفته ایم وهم ازدواج موقت را در حالی که خداوند این دو را از سهل ترین ودر عین حال با فضیلت ترین امور خود قرار داده است

قیاس مع الفارق:

در یکی از وبلاگهای ازدواج موقت دیدم که موضوعی را تحت عنوان “فزق بین متعه وزنا” مطرح کرده و زحمت کشیده و10 فرق وتفاوت هم بین آنها قائل شده است .باید عرض کنم این گونه دفاع کردن از متعه بیشتر آن را خراب می کند زیرا در جایی این فرق گذاری لازم است که اقتران وشباهتی بین آن دو باشدیا وجوه اشتراکی داشته باشند آنگاه ما در صدد بیان وجوه افتراق ویافتن فصل آن دوبرآییم در واقع دو نوعی باشند که تحت یک جنس واقع شده باشنددر حالی که متعه ماهیتاً یک نوع ازدواج است این درست مثل آنست که بیاییم بحث تفاوت زنا وازدواج دائم را بیان نماییم دو موضوعی که از اساس وماهیت با هم فرق دارند بله اگر بحث کنیم که فرق متعه وازدواج دائم چیست این بحث به جاییست چون این دو مصداق ازنوعی هستند که تحت یک جنس واقع شده اند یادم هست در کتاب معانی وبیان برای دو موضوع کاملا بی ربط به خورشید وخرگوش مثال زده بود اینجا هم یاد همان مثال افتادم بنابراین فرقهای بدیهی را نباید مطرح نمود زیرا بیشتر شبهه آور می شود. ولی با توجه به جهالت عمیق موجود در جامعه شاید این فرق گذاریها برای بعضی افراد لازم باشدالبته فقط یک تفکر کودکانه می تواند به خود اجازه چنین قیاسی را دهد مثلا یک جراح شکم ،پاره می کند ویک چاقو کش هم شگم می شکافد هر دو فعل، یکی اند اما یکی صواب وخدمت است ویکی قتل وجنایت به قول آقای قرائتی فیزیکشان یکی است ولی شیمی شان متفاوت اگر ما یک کودک غیر ممیز باشیم بین این دو فعل فرقی نخواهیم گذاشت وفقط به فیزیک این دو نگاه خواهیم کرد آنچه بین این دو فعل مشابه فرق می گذارد نیت است یکی به قصد فساد ویکی به قصد صواب وصلاح وعلاج. در باب ازدواج موقت وزنا در ظاهر هر دو فعل یکی اند اما فاصله این دو باهم فاصله بهشت ودوزخ است در یکی عقوبت عظیم است ودر یکی ثواب عظیم . چندی قبل بنده برای یک آقا ویک دختر خانم شرایط عقد وگذراندن مدت را فراهم کردم و تمام سفارشات وراهنماییهای شرعی را هم در این مورد به عمل آوردم ولی چند روز بعد از آن متوجه شدم که ظاهرا به توصیه های من عمل نکرده اند ومرتکب فعل نامشروع شده اند واین حاکی از جهل مفرط دینی در جامعه ماست وبرای این افراد باید هم این فرقها را ذکر کرد والفبای ابتدایی دین را یادشان دادچون هر چه اعتقاد انسان به دین محکم تر باشد اعتقاد او به عقوبت وجزا نیز بیشتر خواهد بود والا گناه وثواب در نظر اوچندان مفهومی نداردبه خصوص این که وقتی چنین انسانی مرتکب گناه می شود ودر ظاهر هم می بیند که هیچ انفاقی هم نیفتاد دیگر همه چیز در نظر او مساوی خواهد بود وشاید به ریش انسانهای معتقد هم بخندند که اینها دیگر چه می گویند ما که مثلا زنا کردیم کلی هم کیف کردیم عذاب و زلزله ای هم نازل نشداین افراد نگاهشان محدود به زمان گناه است ولی انسان معتقد نگاهش معطوف به حساب وکتاب وقیامت و عذاب آن دنیاست ممکن است در این دنیا انسان هزاران هزار گناه هم بکند و در ظاهر هم هیچ اتفاقی را احساس نکند ولی اگر واقعا معتقد ودیندار باشد فرق گناه وغیر گناه آن قدر برای او ملموس خواهد بود که از هول حلیم توی دیگ نخواهد افتاد ولذت چند دقیقه ای گناه را به عواقب دنیایی واخروی بعضا جبران نا پذیرآن عوض نخواهد کرد به فرموده قرآن کریم “ولو یواخذ الله الناس بظلمهم ما ترک علیها من دابه ولکن یوخرهم الی اجل مسمی” اگر خداوند انسانها را (در همین دنیا )به ظلم وگناهانشان مواخذه کند هیچ موجودی روی زمین باقی نمی ماند بلکه عذاب آنان را به وقت مشخص ومعینی موکول کرده وبه تاخیر می اندازد.(61نحل)

می گویند روزی یک آقایی آمد نزد یک روحانی گفت: شما که می گویید انسان نمی تواند با عمه خود ازدواج کند کاملا حرف باطلی است چون بنده خودم با عمه ام ازدواج کردم وشد!!!

خوب این آقا تصور می کرد که این ” نمی شود” یک نمی شود تکوینی است وخواسته اثبات کند که می شود که البته خیلی ها در جامعه امروز ما ممکن است چنین تصوری را داشته باشند مثلا این که شنیده اند انسان نمی تواند با غیر همسر رابطه شهوانی داشته باشد از نظر آنان ممکن است یک عدم امکان خارجی باشد وبعد هم مثلا زنا کنند ودر دل بگویند دیدی که شد !!یا اینکه شنیده اند زنا یا رابطه نا مشروع دیگر گناه است وعقوبت دارد فکر کرده اند به این معناست که همان موقع ارتکاب گناه آتش یا سنگی از آسمان نازل می شود ولی می بینند که خوشبختانه هیچ اتفاقی نیفتاد وآب از آب تکان نخورد وبدین دلیل برای بار دیگر جرات وشهامت آنها به گناه بیشتر می شود در حالی که ما با یک نباید شرعی مواجهیم نه تکوینی وامکانی واین” نباید” هم فقط برای کسانی ملموس است که از عقیده وتفکر دینی بر خوردار باشند والا چنین مسائل وفرقهایی توی کله بی دینها فرو نمی رود که نمی رود

البته در مورد زنا باید گفت برای درک زشتی وقبح آن عقیده دینی هم لازم نیست کافی است که انسان اگر ذره ای در وجود خود حمیت وغیرت داشته باشد آنگاه دل او در هنگام گناه قطعا خواهد لرزید در روایتی امیر مومنان علیه السلام می فرمایند”مازنی غیور قطّ” یعنی غیرتمند هرگز زنا نمی کند در این روایت نگفته که فقط مسلمان زنا نمی کند بلکه لفظ غیور را آورده وغیور اعم از مسلمان وغیر مسلمان است بنابراین مسلمانی که مرتکب فعل نا مشروع می شود هم مسلمانی ودین خود را زیر پا می گذارد وهم غیرت خود را وجالب این است بسیاری از مردان که نسبت به متعه که یک امر مشروع است حساس وبه اصطلاح غیرتی اند!!!!وغیرتشان نمی گذارد که اجازه آن را به نزدیکان خود بدهند لکن نسبت به اینکه خودشان کسی را متعه کنند ومتعه که هیچ حتی زنا کنند اصلا غیرتی نمی شوند

بد نیست به ذکر چند روایت از نبی گرامی اسلام در مورد عواقب زنا اشاره شود که البته همه اینها جزو عواقب اخروی یا معنوی این عمل است وعقوبت حد وتعزیر یا سنگسارو اعدام که مربوط به عواقب دنیایی زنا است (براساس محصنه یا غیر محصنه بودن)بحث دیگری است

 

1- وقتی زنا رواج گیرد زلزله پیدا شود ، وقتی حاکمان ستم کنند باران کم شود ، و وقتی که با ذمیّان خیانت شود دشمنان چیره شوند.(نهج الفصاحه ، حدیث 219)

 

2- خشم خدا نسبت به زناکاران بسیار سخت است. (نهج الفصاحه ، حدیث 295)

 

3-روز قیامت چهره زناکاران از آتش مشتعل است. (نهج الفصاحه ، حدیث 631)

 

4- هفت آسمان و هفت زمین و کوه ها پیر زناکار را لعنت می کنند و تعفّن عورت زنا کار جهنّمیان را اذیّت می کند. (نهج الفصاحه ، حدیث 634)

 

5– سه کس اند که در روز قیامت خدا به سوی آنها نمی نگرد و پاکشان نمی کند و عذابی دردناک دارند : پیر زناکار و فقیر متکبّر ، و شخصی که خدا را سرمایه خود کرده ، چیزی نخرد مگر با قسم و چیزی نخرد نفروشد مگر با قسم. (نهج الفصاحه ، حدیث 1240)

 

6-زنا مایه فقر است. (نهج الفصاحه ، حدیث 1711)

 

7-اینکه با سوزن آهنین به سر یکی از شما زنند برای وی بهتر است تا به زنی که بر وی حلال نیست دست بزند. (نهج الفصاحه ، حدیث 2213)

 

 

8- هر که زنا کند یا شراب بنوشد خدا ایمان از او بکند همچانکه انسان پیراهن از سر خویش بیرون می کند. (نهج الفصاحه ، حدیث 2999)

 

9- هر که زنا کند با کسان وی (ناموس او) زنا کنند. (نهج الفصاحه ، حدیث 3000)

 

10 هر که با کنیزی که زناکاری وی ندیده زنا کند (دختر باکره) روز قیامت خدا وی را به تازیانه آتشین تازیانه زند. (نهج الفصاحه ، حدیث 3019)

 

11 آنکه بر زنا اصرار ورزد چون بت پرست است . (نهج الفصاحه ، حدیث 3117)

 

12-از زنا بپرهیزید که در آن چهار خصلت است : رونق(زیبایی وشادابی) از چهره ببرد و روزی را دور کند و خدا را خشمگین سازد و مایه عذاب جاودان شود. (نهج الفصاحه ، حدیث 991)

 

13 چهارچیز است که هر یک از آنها در خانه ایی در آید خراب شود ، و به برکت آباد نگردد ، خیانت ، دزدی ، شرابخواری و زنا(نهج الفصاحه ، حدیث 256)

 

14 اگر زنی خود را معطر کند و بر مردمی بگذرد که بوی او را دریابند زناکار است. (نهج الفصاحه ، حدیث 17

 

هم چنین در حلیه المتقین از امیرالمومنین علیه السلام نقل است که رسول خدا رسول خداصلی الله علیه وآله فرمودند: حذر کنید از زنا که در آن شش عقوبت است ،سه در دنیا که نور صورت – روزی وعمر را از بین می برد (باعث مرگ زود رس می شود)وسه درآخرتست :سختی حساب و غضب خدا وهمیشگی آتش ونیز فرمودند هر که به حرام بزنی یا پسری جماع کند ،محشور شود گندیده تر از مردار که مردم همه از بوی او در سختی باشندتا به جهنم رود و همه اعمالش حبط شود و اورادر تابوتی از آتش بمیخهای آهن بدوزند و در عذابی باشد که اگر رگی از رگهای او را برچهارصد نفر گذارند همه بمیرند و از هر کس عذابش بیشتر باشدد