«مخادنه» در لغت به معناى «مصاحبه» و «دوستى داشتن» است; يعنى زنى براى خود، مردى را، و مرد براى خود، زنى را به دوستى برمى گزيد و آن دو دوست با
هم رفت و آمد و نزديكى مى كردند. پس هرگاه فرزندى زاده مى شد، زن اعلام مى كرد كه آن فرزند براى فلان كس است، سپس مرد، همان زن را به ازدواج خود
در مى آورد.129

طبرى در تفسير خود، در تفاوت ميان «زنا» و «مخادنه» مى گويد: زن زناكار به طور علنى زنا انجام مى داد، اما زن مخادن، خويشتن را براى دوست (خليل، خِدن) خود نگاه مى داشت تا با او مخفيانه ـ نه آشكارا ـ فجور كند.130

در اسلام، اين نكاح بنا به نص قرآن كريم131 ممنوع شد.132 در قرآن از زنانى كه به مخادنه مى پرداختند به لفظ جمع (متخذات اخدان) تعبير شده است، از اين رو برخى به اشتباه گمان كرده اند كه مخادنه دقيقاً همان ازدواج «رهط»133 بوده است.134 در اين ميان، با توجه به اين كه «ذات خِدن» به معناى «ذات الخليل الواحد» (زنى كه
يك دوست دارد) تفسير شده است،135 مى توان دريافت «ذات الأخدان» هم به معناى اين است كه يك زن چندين دوست داشته باشد، اما اين دليلى بر آن نيست كه در مخادنه، همواره همانند ازدواج رهط چندين دوست در كار بوده است.

در ازدواج رهط، گروهى از مردان (رهط) كه كمتر از ده نفر بودند، همگى با يك زن آميزش مى كردند كه اين عمل، براساس رضايت آن زن و توافق اين گروه از مردان بود. پس هرگاه زن باردار مى شد و وضع حمل مى كرد، زن همه آن مردان را فرامى خواند كه همگى بايد حاضر مى شدند. سپس زن، رو به آن جمع مى گفت: «همگى به آن چه از كار شما بوده آگاهيد; من فرزندى زاييده ام» و در آن زمان، يكى از مردان را معين مى كرد و با اشاره به مولود، خطاب به او مى گفت: «اى فلان كس! اين پسر توست، هر اسمى كه دوست دارى روى او بگذار». بدين سان، زن مولودش را به يكى از افرادِ رهط (گروه) منتسب مى كرد كه شخص مخاطب نيز حق انكار نداشت. البته اين در صورتى بود كه مولود پسر باشد، امّا اگر دختر بود، زن چنين نمى كرد، زيرا عرب از مولود دختر كراهت داشت و حتى احتمال قتل آن مولود درميان بود.136

ازدواج رهط يا تعدد شوهران137 پديده اى است كه در تاريخ بسيار كهن عرب ريشه داشته به گونه اى كه استرابون، مورّخ يونانى (متوفاى 25م) در اين باره گفته است كه عرب با يك زن به طور مشترك ازدواج مى كردند.138