علت فضیلت متعه:

 

فضیلت متعه وحسنات عظیمی که برآن مترتب است از 3جهت است یکی اینکه انسان با متعه از گناه قطعی یا احتمالی دور می شود وحقیقت وروح حلال وشرعیت را می چشد دوم اینکه به دین به علاقه ومحبت بیشتر می نگرد وحقایق جدید ولطیف برای او ترسیم می شود دیگر اینکه با این کار سنت اسلام راعمل کرده چرا که ” ومن یعظم شعائرالله فانها من تقوی القلوب ” از طرفی این همه تاکید بر متعه وحسنات عظیم مترتب برآن نشان دهنده آن است که خداوند به همان اندازه که نسبت به ترک گناه وحرام متعصب – ناهی وسفت وسخت است به همان اندازه نیز متعصب است ودوست دارد بندگان از لذتهای مشروع وحلال نهایت بهره رابرند ودر قبال آن خدا را شکر وتحمید کنند واصولا لذت یکی از ارکان کمال است وانساهایی که کمبود یا عقده لذت دارند روحشان نا متعادل و حرکتشان به سوی کمال کند تر است . زمیوه های بهشتی چه ذوق در یابد – هرآنکه سیب زنخدان شاهدی نگزید .

نکته:متعه یک متاع ومزددنیوی برای اهل ایمان است { ویمتعکم متاعا حسنا الی اجل مسمی } واین غیر از متاع ومزد عظیم اخروی است {فیها ماتشتهیه الانفس وتلذالاعین} بر خلاف تمتع ومتاع اهل کفر که در قران از آن به عنوان استدراج ومتاع قلیل که ورای آن عذاب وسختی است نام برده شده {نمتعهم قلیلا ثم نضطرهم الی عذاب علیظ…}فرق لذت اهل ایمان وکفر در آن است که لذت اهل تقوا وایمان به خدا ومعنویت متصل است ولی لذت اهل کفر یک بهره ونصیب صرف دنیایی است که به هدف وغرضی ماورای حیوانیت متصل نیست .

 

ازدواج موقت ودائم هر دو سنت ومستحبند وبلکه آنچه از مجموع روایات استنباط می شود آنست که فضیلت متعه برتر وبالاتر از ازدواج غیر موقت است اگر نگوییم در اصل یقیناً در محتوای آن اینگونه است مثلاً رابطه جنسی هم در ازدواج دائم دارای حسنه وفضیلت است وهم در ازدواج دائم اما در متعه بیشتر است چون این رابطه به خاطر مصونیت از گناه وانجام متعه به خاطر عمل به سنت است در حالی که در ازدواج دائم معمولا کسی به خاطر عمل به سنت اسلام ازدواج نمی کند بلکه به خاطر رسم وقانون عرفی و اجتماعی است ثانیا :روابط جنسی در ازدواج دائم یک رابطه شهوی عادی است نه به خاطر ترک گناه بله اگر هر دوی این مورد به نیت شرعی باشد ثواب آن کمتر از متعه نخواهد بود ثالثاً: در ازدواج دائم نادیده گرفته شدن حقوق از طرفین زیاد به چشم می خورد هم زن وهم مرد بسیار حقوق یکدیگر را ضایع می کنند وحتی در فقه گفته شده جایی که طلاق مستحب می شود آنست که طرفین خوف آن را داشته باشند که حقوق دیگری را نتوانند رعایت کنند یا از لحاظ اخلاقی خوف تعدی وگناه باشداین تازه در مورد خوف است ولی اگر عملا این مسئله در زندگی وجود داشته باشد بعید نیست که طلاق واجب شود ولی در بحث متعه هیچ یک از این حرفها نیست .

نکته دوم : روایات متعه دو نوع است یک گروه روایات مربوط به احکام ودیگری روایات مربوط به فضیلت آن ؛ یکی از چیزهایی که اهمیت متعه را نشان می دهد اینست که در بعضی روایات به خصوص روایاتی که از امام صادق علیه السلام نقل است ایشان ابتدائا وبدون اینکه از وی سوال شود تاکید به متعه می کردندچون هر جا که ائمه اطهار مطلبی را ابتدائا وبدون سوال مطرح می نمایند حاکی از اهمیت واهتمام ائمه به آن مسئله است من به عنوان نمونه چند مورد از این روایات را از کتاب معتبر شیخ مفید{ باتهیه وتنظیم سید حسین نجفی یزدی } می نویسم {عن احمد بن محمد عن ابن عشیم عن مروان بن مسلم عن اسماعیل بن الفضل الهاشمی قال لی ابو عبدالله علیه السلام تمتعت منذ خرجت من اهلک قلت لکثره من معی من الطروقه اغنانی الله عنها قال وان کنت مستغنیاً فانی احب ان تحیی سنه رسول الله } اسماعیل بن فضل می گوید امام صادق به من فرمودندآیا از وقتی که از کنار همسر خود بیرون آمده ای متعه کرده ای؟عرض کردم در کنار من همراهان ودوستانی هستند علاوه برآن من نیازی در خود برای متعه احساس نمی کنم حضرت فرمود :هر چند که مستغنی هستی ولی من دوست دارم که سنت رسول خدارا را زنده نگه داری (1)هم چنین از احمد بن عیسی از محمد بن حسن از محمد بن عبدالله از صالح بن عقبه نقل شده که از امام باقر علیه السلام سوال کردم آیا متعه ثواب دارد فرمودند:اگر برای رضای خدا ومخالفت با فلان {عمر } باشد بلی بعد ادامه دادند هیچ حرفی با او نمی گوید الا اینکه حسنه ای برای او نوشته می شود وهر گاه نزدیک او شود گناهی از او بخشیده می شود وزمانی که غسل می کند خدا به اندازه موهایی که آب بر روی آنها ریخته می شود از گناهانش می بخشد{البته این ثوابها هم شامل مرد است وهم زن} هم چنین در روایتی دیگر از امام صادق به نقل از موسی همدانی آمده هیچ متعه کننده ای نیست الا اینکه وقتی غسل می کند خداوند از هر قطره آن آب ملکی خلق می کند که تا روز قیامت برای او استغفار کنند ومنع کننده از متعه را لعنت نمایند در دو مورد امام صادق علیه السلام فرمودند : دوست ندارم هیچ یک از شما از دنیا برود الا اینکه یک بار هم که شده متعه کند . حتی در یک مورد امام صادق علیه السلام به فردی که گفت هزینه متعه کردن را ندارم مبلغی به او دادند تا با آن متعه کند روایات خیلی زیاد است وما فقط به تعدادی انگشت شمار اشاره کردیم نکته جالب این است که حضرت متعه کردن را حتی اگر انسان به آن احتاج ضروری هم ندارد مورد سفارش قرار می دهند چون حسنه آن به قدری بالاست که حضرت نمی خواهند مومنین خود را از این حسنه عظیم بی بهره کنند ونکته جالب دیگر اینکه همه یا اکثر کسانی که حضرت تاکید متعه را به آنها می کند متاهل وهمسر دارند این نشان می دهد که اولا:انسانهای متاهل نیازشان کمتر از افراد عزب نیست وثانیا:حضرت نمی خواهند این کار ابزار دست انسانهای خام واقع شود که آن را از ابهت وسنگینی بیندازد نکته دیگر اینکه همه کسانی که حضرت آنها را امر به متعه می کند از خواص ومومنین هستند واین نشان می دهد که متعه اصالتا برای همین گروه است و بهتر است که از این مسئله فقط اهل آن آگاه باشند وبه آن مبادرت ورزند واینکه بعضی معتقدند این مسئله نباید علنا وآشکار در جامعه مطرح شود تا انسانهای سود جو از آن بهره نبرند با توجه به این روایات حرف درست وصحیحی است واصالتا زنی که باید نصیب یک انسان مومن ومتقی شود نباید به دست دیگران بیفتد وبهره متعه مال همین گروه است علاوه برآنکه تعداد مردان خواهان ازدواج موقت خیلی بیشتر از زنان واجد شرایط وخواهان است مثلا حدود70 در صد مردان اگر بگوییم خواهان ازدواج موقتند در زنان تعداد افرادی که هم واجد شرایط باشند وهم خواهان، ممکن است فقط 3 در صد باشد لذا بهتر است متعه فقط در مورد مردانی انجام گیرد که با تقوا ودوری گزین ازگناه ودر عین حال بسیار نیازمندند از جمله دلایلی که می رساند متعه مال مومنین وبا تقواهاست اینست که در روایات ازمتعه زن فاحشه نهی شده است خوب اگر متعه مال مردان غیر مومن هم بودچه دلیلی داشت که به طور مطلق نهی شود حداقل روایت تفکیک بین این دو گروه مردان قائل می شد چون دلیلی ندارد که یک مرد فاسد از متعه کردن زن فاسد نهی گردد لذا معلوم می شود که متعه مال آن گروه نیست مال مومنین است واز نکاح فاحشه نهی شده اند به خاطر حفظ شان وآبرو ی اهل ایمان وسبک نشدن ارج وقداست متعه بنا براین باید به عنوان یک اصل این گونه بگوییم که کاهش سن ازدواج وتسهیل شرایط ازدواج آسان حق همه مردم است اما ازدواج موقت فقط حق متقین است

نکته سوم : اکثر روایاتی هم که در این زمینه نقل شده از امام صادق وبعد امام باقر وامام رضا وحضرت علی علیه السلام است به خاطر اینکه ایشان در شرایط آزادتر ودور از تقیه بوده اندمخصوصا ابتدای امامت امام صادق علیه السلام وانتهای امامت امام باقر علیه السلام ،روایاتی هم که از حضرت علی علیه السلام نقل گردیده مربوط به دوران خلافت ایشان است بنابراین اگر مسئله تقیه نبود مطمئنا روایات وتاکیدات بیشتر وچند برابر از ایشان ودیگر ائمه نقل می گردید ولی با اینحال با وجود آن شرایط در این زمینه سنگ تمام گذاشته شده است و روایات متعه به اندازه وافر وکافی بیان شده است وهیچ کمبود ونقصی در این زمینه وجود ندارد نکته دیگری که اهمیت متعه را یاد آور می شود آنست که متعه هم در قرآن ذکر شده هم در روایات از آن بحث شده وچنین مباحثی که این گونه اند حاکی از اهمیت آنهاست چون بعضی مسائل دین ومستحبات وسنتهاست که فقط در روایت آمده ودر قرآن نیامده بنابراین آنچه در قرآن وروایات هر دو ذکر می شود آنهم روایاتی که ائمه گاه ابتدائا از این مسئله سخن گفته اند نه به جهت سوال شخص خاص ،نشان از اهمیت وجایگاه این مسئله در اسلام است کما اینکه امام صادق علیه السلام نیز به برای نشان دادن حقانیت واهمیت این مسئله به همین نکته{که متعه هم درسنت آمده وهم در قرآن} اشاره نموده اند .