رضایت زناشویی  :  

     رضایت زناشویی یک حالت ذهنی است که منافع عینی و ارزش های ازدواج را برای فرد مشخص می کند. زن و شوهر در بيشتر مواقع احساس خوشبختي و رضايت از همديگر دارند كه از طريق علاقه متقابل، مراقبت از يكديگر، پذيرش، درك يكديگر و ارضاي نيازها ايجاد مي شود (36) در واقع نگرش مثبت و لذت بخشی است که زن و شوهر از جنبه های مختلف روابط زناشویی دارند (37).

 

  

عوامل شغلی :

    عواملی شغلی متعددی که با رضایت زناشویی مرتبط است که شامل نوبت کاری (38) ، بخش محل خدمت (39) ،  درآمد (16) ، سابقه کاری (40) ، مرتبه شغلی (41) ، وضعیت  استخدام (15) می باشد.

 

 

تعاریف عملی واژه ها :

 

رضایت زناشویی:

       در این تحقیق کسب  نمره ای از رضایت زناشویی است که از ابزار پرسشنامه اینریچ بدست می آید. این پرسشنامه شامل47 سوالی در طرح لیکرت منظور شده است. نمره بین 30 تا 40 نشانگر عدم رضایت از روابط زناشویی است. نمره60-40 نشانگر رضایت نسبی و متوسط از روابط زناشویی همسران است؛ نمره 70-60 نشانگر رضایت زیاد از روابط زناشویی است و نمره های  بالاتر از 70  نشانگر رضایت فوق العاده از روابط زناشویی است.

 

پرستار  :

    در این مطالعه منظور پرستاران متاهل شاغل با مدرک کاردانی ،کارشناسی، کارشناسی ارشد در مراکز آموزشی درمانی شهر رشت می باشد.

 

عوامل شغلی :

    عوامل شغلی در این مطالعه همان تعریف نظری است که با پرسشنامه مورد بررسی قرار می گیرد.

     خانواده با ازدواج و پیوند زن و مرد شکل مى‌گیرد و در فرآیند زمان مراحل گوناگونى را طى مى‌کند. در واقع  زوجین  هسته‌ اصلى  و پایه‌گذار خانواده‌اند و  مراحل رشد خانواده بر اساس این هسته  اصلى  بنا نهاده مى‌شود . چهارچوب رشدى‌ که محققان براى خانواده قائل هستند، بر این اصل مبتنى است که بطور کلى شکل و عملکرد خانواده در طول زندگى تغییر مى‌کند و به همین ترتیب می توان براى آن توالى منظمى متصور شد. این توالى منظم رشد، چرخه‌ زندگى خانوادگى نامیده می شود (47).

     خانواده اولين سازمان اجتماعي است كه فرد در آن زندگي مي كند و اساساً يك كانون كمك کننده، تسكين بخش ، التيام آور  و شفابخش است كه بايد فشارهاي رواني وارد شده بر اعضاي خود را تخفيف دهد و راه رشد و شكوفايي آنها را هموار كند.در تمام فرهنگ ها خانواده كانون شكل گيري هويت فرد بوده و هیچ فردی جدای از خانواده خود قابل تعریف نیست و ركن اصلي سازندگی فرد و شخصيت وی را تشکیل می دهد (48). خانواده هسته اوليه جامعه مي باشد و در بين نهادهاي مختلف جامعه ، كانون مقدس خانواده بهترين مكان براي تربيت جسم و روان است كه براي رفع نيازهاي حياتي و عاطفي انسان و بقاي جامعه ضرورت تام دارد (49).

     ساختار خانواده بر اساس شيوه هاي ارتباطي اعضاء خانواده و سازماندهی بین آنها ، استوار می شود. زن و شوهر بايد توقع و سليقه هاي خاص خود را مورد بازبيني قرار دهند و روش هاي مخصوص به خود را براي پردازش اطلاعات ، ايجاد رابطه دوستانه و نحوه برخورد با عواطف بوجود بياورند. آنها بايد در مورد ميزان  نزديكی، صميميت، سلسله مراتب ارتباط ، حريم هاي خصوصي ، و الگوهاي همكاري با يكديگر قوانيني را وضع كنند . هر يك از آنها موظفند که با استفاده از روابط عادي ، ارزش هاي مشترك و گوش دادن به آنچه كه براي طرف مقابل حائز اهميت است و توافق در مورد نحوه برخورد با مواردي كه دو طرف نسبت به آن نظر متفاوتي دارند ، توانايي درك  روحيه  ديگري  را در خود ايجاد كنند (50). با این شرایط خانواده  به عنوان يك نيروي قدرتمند شکل می گیرد كه خواه به سود يا به زيان اعضاء  خانواده ، بر عملكرد آنها  تاثیر گذار خواهد بود (51). زير ساخت هر گونه پرورش و تكامل اجتماعي، رواني و اخلاقي، اقتصادي، ديني در این شرایط شكل مي گيرد و اگر به هر دليل  اين بنيان مستحكم نشود هرگز معيارها ، ارزش ها  و ايده آل هاي انساني پایدار نشده و به نسل هاي بعدي منتقل نمی گردد (52) .   

     عوامل متعددی بر روی خانواده و استحکام آن تاثیر دارند ؛ یکی از عوامل مهم و ضروری برای بقای خانواده لزوم وجود یک رابطه زناشویی توام با  برآوردن نیازهای عاطفی و جنسی هر دو طرف می باشد. زندگي زناشويي بايد به منزله رابطه رضايت بخش براي همسران باشد كه بتوانند  نيازهاي عاطفي و رواني خود را در آن تأمين كرده  و هر يك از زوجين بتوانند علاوه بر داشتن امنيت رواني، نيازهاي جنسي خود را  نيز در يك فضاي صميمانه برآورده نمایند. اگرچه افراد به دلايل مختلفي ازدواج مي كنند، ولي اكثر آنان خواستار يك زندگي خوب و بدون تعارض بوده و در پي كسب رضايت زناشویی هستند كه بدست آوردن آن كار آساني نيست چون رضايت زناشويي به عنوان مساله حیاتی و حاصل خشنودی و سازگاری و هماهنگی زن و شوهر در ابعاد مختلف زندگی مشترک است و از مهم ترين ملاك هاي عملكرد سالم خانواده مي باشد (2) .

     واژه رضایت زناشویی مفهومی است که برای افراد مختلف معانی متفاوتی دارد. وضعيتي است كه زن و شوهر در بيشتر مواقع احساس خوشبختي و رضايت از همديگر دارند كه از طريق علاقه متقابل، مراقبت از يكديگر، پذيرش، درك يكديگر و ارضاي نيازها از جمله نياز جنسي ايجاد مي شود. زوجين راضي از زناشويي، زن و شوهرهايي هستند كه توافق زيادي با يكديگر دارند ، از نوع و سطح روابطشان و از نوع و كيفيت گذران اوقات فراغت رضايت دارند و وقت و مسائل مالي خودشان را به خوبي برنامه ريزي مي كنند (1). به عبارت دیگر می توان گفت رضايت زناشويي ” احساس عيني خشنودي، رضايت و لذت زن و شوهر از تمامي روابط خود می باشد. و این نکته از جمله عواملي است كه در پايداري زناشويي و ثبات نظام خانواده نقش موثري را ايفا مي نمايد. رابطه زناشویی پايه اي براي رابطه ي والديني است. براي يك زوج سخت است كه زن و شوهر خوبي نبوده و بخواهند كه والدين با كفايتي باشند. بسياري از مشكلاتي كه خود را در قالب رفتارهاي اعضاي خانواده  نشان مي دهند، به تنش هاي زناشويي مربوط باشند . در روابط تعاملي ؛ دو فرد نه تنها از يكديگر تاثير مي پذيرند بلكه از ساير اجزاء سيستم نيز تاثير پذيرفته و هم بر آنها تاثير مي گذارند . بنابراين تغيير در  هر جزء سيستم ، در كل سيستم اثر کرده  و آن را تغيير مي دهد (54،53) .

    طبق مبانی نظری، رضایت زناشویی به معنای عملکرد و رفتار متناسب زوجین بر اساس وظایف سنتی و عرفی و قانونی تعیین شده برای هر کدام از آنان در قالب قانون خانواده و خرده فرهنگ است.این تناسب عملکرد می‌تواند در جنبه ‌‌های رفتاری، شناختی و عاطفی مطرح شود. مهم ترین نظریه‌ای که در مورد سازگاری زوجی وجود دارد، نظریه روانکاوی فیربیرن1 (۱۹۶۴- ۱۸۸۹) است این نظریه که به «ارتباط موضوعی» مشهور است اذعان دارد که چیزی به عنوان نهاد وجود ندارد؛ تنها چیزی که هست «من» مرکزی است که در هنگام تولد ظاهر می‌شود، اما تشکیل خانواده در گسترده ترین سطح انبساط دو شخص است (با من های مرکزی آنها) که هر کدام نقشهای اجتماعی مشخصی را به سبکی ایفا می کنند که نه تنها نیاز های دیگری را به نحوی که فرد ادراک     می کند برآورده می سازد بلکه به درجات مختلفی لوازم فرهنگی و اخلاقیات جامعه آنان را نیز ارضاء نمایند. پس ناهمخوانی زوجی بوسیله عدم پذیرش شخصیت واقعی دیگری توسط یکی یا هر دو شریک زندگی ایجاد می‌شود، بطوری که آنان در کنش متقابل با یکدیگر گاهی از طریق تنبیه یا طرد شدن یا سرزنش کردن شریک زندگی به او واکنش نشان می‌دهند. از طرف دیگر هر کدام از زوجین می‌کوشند تا دیگری را وادار کنند که مطابق با میل و الگو‌های درونی او رفتار کنند و این نیز موجب افزایش تعارضات زوجین می‌شود البته این اعمال را در سطح ناخود‌آگا‌ه عمل می‌کنند (55) .

     كيفيت رضایت زناشويي  نقش اساسي در ارزيابي كيفيت كلي خانواده دارد (56). رضایت زناشویی یک مفهوم چند بعدي است و شامل ابعاد گوناگون ارتباط زوجين مانند  سازگاري، رضايت، شادماني، انسجام و تعهد مي‌باشد.در ارتباط با رضایت زناشویی چند رویکرد عمده وجود دارد. رويکرد اول مربوط به ادیتال و لاو2 است که رضایت زناشویی  را ترکيبي از سازگاري و شادماني مي داند. رويکرد دوم مربوط به کرولی3 است. بر اساس اين رويکرد ؛ رضایت منعکس کننده ارزیابی کلی فرد از رابطه‌ زناشويي است. رويکرد سوم مربوط به تروکسل4

 

است. وی در مورد فرد، رابطه‌ فرد با همسرش و رابطه‌ فرد با ديگران نگرش سيستمي دارد. از اين ديدگاه، فرد متأهل داراي سه زاويه شامل « زاويه‌ دروني، زاويه‌ همسري و زاويه بيروني » است. اولين زاويه خود دروني فرد است که در برگيرندة بعد دروني فرد و تلاش ها، انگيزه‌ها و انرژي‌هاي گوناگون است که به وسيله‌ي پيشينه‌ طولاني از تمامي تجربيات زندگي فرد شکل مي گيرد. زاويه دوم رابطه با همسر است. آن بخش از خود که  به

طور مداوم  به همسر توجه مي کند، با او هماهنگ مي شود و از او مراقبت مي‌کند. زاويه‌ دوم پل استقلال- همبستگي است، به همين دليل است که همسر به عنوان نيمه‌ دوم شخص تصور مي‌شود. زاويه‌ سوم هر نقطه‌اي تمرکز خارج از خود بجز همسر را نشان مي‌دهد. بنابراین رضایت زناشويي و ميزان شادماني تابع نحوه‌ تعامل زن و شوهر و شيوه‌هاي مقابله‌ آنها با موقعيت هاي تنش‌زاي زندگي است (59،58،57).