رضایت از رابطه زناشویی نقش انکار ناپذیری بر استحکام بنیان خانواده دارد و بر بسياري از ابعاد زندگي فردي و اجتماعي  تاثیر می گذارد. این تاثیر می تواند به احساس مسرت ، سازگاري و تفاهم زناشويي منجر گردد (60). نگرش به روابط زناشویی می تواند دامنه اي از رابطه مطلوب تا نا مطلوب را در برگيرد (61). احساس رضايت هر يك از زوجين از هماهنگي و مطابقت با همسر خود در زمينه چگونگي سازمان دادن زندگي مشترك، مثل هماهنگي در نحوه گذراندن اوقات فراغت ، تقسيم كارهاي خانه، تعامل و ارتباط با يكديگر، روابط جنسي و ابراز عواطف می تواند به احساس تفاهم و سازگاری بیشتر منجر گردد ؛ و وضعيتي ایجاد شود که زن و شوهر در بيشتر مواقع احساسي  خوشبختي و رضايت از همديگر داشته و نسبت به هم علاقه ي متقابل، پذیرش و تفاهم داشته باشند (62). فرآيندي كه در طول زندگي زوجين بوجود مي‌آيد شامل مجموعه‌اي از عواملی نظير حل تعارض موفقيت‌آميز، يا موفقيت در فعاليت‌هاي مرتبط با شادكامي است که منجر به رضایت زن وشوهر    می شود  و لازمة آن  انطباق نسبی سليقه‌ها، شناخت ويژگي‌هاي شخصيتي، ايجاد قواعد رفتاري و شكل‌گيري الگو‌هاي مراوده‌اي است. به نظر مي‌رسد، زوجين داراي رضا‌یت در حيطه‌هاي مختلف زندگي، با همديگر توافق دارند و از نظر نوع و سطح روابط كلامي ‌و غيركلامي‌شان راضي‌اند، روابط جنسي‌شان را لذت ‌بخش و ارضا كننده‌ مي دانند، پايبند‌ی هاي مذهبي مشتركي دارند، مسائل مالي‌شان را به خوبي برنامه‌ريزي و مديريت مي كنند، در تعارض و اختلاف نظرها، مصلحت زندگي وخانواده را بر مصلحت خود ترجيح داده و از انعطاف‌پذيري بالايي برخوردارند، از نوع و كيفيت گذران اوقات فراغت و رفت و آمد با اقوام و دوستان رضايت دارند و نهايتاً، در تعداد و نوع تربيت فرزندان با هم اشتراك نظر دارند (63).                                                            

     عوامل متعددي  رضايت زناشويي زوجين را تحت تاثير قرار مي دهند كه از آن جمله مي توان به رضايت از خلق و خوي همسر، اعتماد ، وفاداري و عشق و درآمد و اشتغال همسر اشاره كرد. همچنین عواملی مانند شخصيت ، تحصيلات و طبقه اجتماعي ، عقايد مذهبي، مسايل مالي ، علاقه ، توجه ، حمايت ، درك همسر، اشتغال همسر ، تعداد فرزندان،  طول مدت ازدواج ، روحيه همكاري ، مسايل جنسي ، وابستگي شديد زوجين به خويشان و دوستان ، صرف اوقات فراغت با هم  و  بالاخره سبك هاي دلبستگي و راهبردهاي حل تعارض در زوجين را نام برد.  علاوه بر این، مطالعات گوناگون روابطي را ميان عوامل بيوگرافيك ( ويژگي هاي جمعيت شناختي) و كيفيت زناشويي یافته اند. برخي از اين عوامل عبارتند از سن ، جنسیت ، سلامت فيزيكي و رواني،‌ عوامل اقتصادي- اجتماعي ، مدت ازدواج ، روابط قبل ازدواج ، وجود فرزندان ، تعداد فرزندان ، نوع  شغل همسر، سن همسر و… (66،65،64،62،61). سلیمانی معتقد است كه مؤلفه‌هايي همچون ميزان همكاري، واكنش‌هاي هيجاني، رابطة‌ خانوادگي با خويشان همسر و دوستان ، رابطة فردي با خويشاوندان خود ، وضعيت اقتصادي و مديريت امور مالي ، رابطة جنسي، چگونگي گذران اوقات فراغت و باورهاي اخلاقي و مذهبي و عمل به آنها ، آداب و سنن اجتماعي ، ارضاي عاطفي ، تفاهم فكري و شناختي ، ميزان تحصيلات و زيبايي ، از جمله عوامل مؤثر بر استحكام و رضايت از زناشويي محسوب مي‌شود (67). 

     از مقیاس های رضایت زناشویی می توان به تحریف آرمانی یا پاسخ قراردادی اشاره کرد که تمایل زوجین برای پاسخ متعارف و گرایش آنها در پاسخ به سئوالات بر اساس رفتارهاي پسندیده اجتماعی را می سنجد. هر چند بسیاری از تفاوت های شخصیتی طبیعی است و به تفاوت زیادی در رضایت مندی از رابطه منجر نمی شود اما مسائل شخصیتي درك شخص را از همسر با توجه به رفتارها، ویژگي ها، سطح رضایت و یا عدم رضایت او نشان می دهد و به نوعی ، عامل شخصیت  و رضایت زناشویی با هم در ارتباط هستند (68). همچنین ارتباطات زناشویي به احساسات، اعتقادات و نگرش هاي شخص نسبت به نقش ارتباط در تداوم روابط زناشویي مربوط می شود (7) . در تبیین این یافته می توان گفت که ارتباط نقش مرکزی در ازدواج  ایفا می کند؛ به گونه ای که از لحاظ ویژگی های زناشویی مشخّص شده است  که ارتباط موثر و کارآمد  میان  زن و مرد مهم ترین  جنبه ی

 

 

خانواده های دارای عملکرد مطلوب می باشد (69). رایج ترین مشکل در ازدواج های نا آرام و پر دردسر همانا ارتباط ضعیف است. به عبارت دیگر موضوعات ارتباطی ممکن است نگرانی ها و دل مشغولی های اولیه برخی زوج های مراجعه کننده برای درمان باشد (70).

 

    رویکردهای ارتباطی اغلب با 3  فرض اساسی به بررسی ازدواج و رضایت روابط زناشویی می پردازند :

1- تعارض های زناشویی غیر قابل اجتنابند، هدف درمان های ارتباطی حذف کامل این تعارض ها نیست  بلکه تلاش می کنند تا به آنها جهت دهند و آنها را در مسیرهایی سازنده به کار اندازند.

  2- ارتباط در دو سطح کلامی و غیر کلامی روی می دهد و یکی از دلایل اصلی بروز اختلاف های زناشویی ، ناهماهنگی  پیام هایی است که به طور همزمان توسط این دو سطح منتقل می شوند.

 3- همسران در شیوه های برقراری ارتباط با یکدیگر تفاوت دارند. در کل ، یک فرض عمومی این بوده است که علّت بسیاری از مشکلات ارتباطی زناشویی، مهارت های ارتباطی ناکارآمد از طرف همسران می باشد آموزش ارتباط به عنوان کوششی جهت ترمیم رابطه مسئله دار، مولّفه ای مهم در بسیاری از رویکردهای زناشویی است (71) . افراد بر پايه رويكردهاي فردي خود تفكرات ، انتظارات و فلسفه زندگي خود را تغيير مي دهند. آنان مي توانند باور هاي منفي خود را كه مانع برقراري ارتباط اثر بخش مي شود تغيیر داده و بدين ترتيب دلايل    زيربنايي مشكلات خود و همسرشان را باز يابي نموده و از شيوه هاي سازنده تري براي برخورد با مشكلات استفاده نمايند . به اين ترتيب انتقال پيام با شيوه هاي كار آمدتر سبب برقراري ارتباط موثرتر خواهد شد (72) .

     از آنجایی که تعارض محصول الزامی زندگی مشترک است (71) بین دو نفر همیشه احتمال اختلاف نظر وجود دارد و شیوه اداره و حل تعارض  با رضایت زناشویی ارتباط دارد. ظرفیت قبول اختلاف ، نشانه صمیمیت و نشانه یک خانواده سالم است. اختلاف سالم و خوب، سازنده  است،  لیکن در خانواده های مسئله دار، مسایل را انکار می کنند یا می پذیرند که با هم مخالفت نکنند، یا لب از سخن فرو می بندند و منزوی می شوند . زوجهای ناراضی ظاهراً مشکل را نادیده می گیرند. اما این زوج ها، مشکلات خود را از یاد نمی برند در عوض آنها را همچون سندی لاک و مهر شده حفظ می کنند تا بعدها در یک مشاجره بزرگ مجدّداً  آنرا به جریان بیندازند (72). این در حالی است که در خانواده های دارای کارکرد خوب زوج ها نه تنها به وجود تعارض زناشویی اذعان دارند بلکه این تعارض و مشکلات به شیوه موثری حل می شوند (69).

 

      مهارت حل تعارض، نگرش ها، احساسات و اعتقادات شخصي همسر را در بوجود آوردن یا حل تعارض ارزیابي می کند این موضوع  بر روش هایي که براي خاتمه دادن به بحث استفاده می شود متمرکز است. روانشناسی فردی می تواند بر افزایش حل تعارض مؤثر باشد (74،73). وینسنت ، وایسز و گری1 در پژوهش خود به یك تحلیل رفتاری در زمینه فرآیند حل تعارض زوجین آشفته و غیرآشفته پرداختند، نتایج نشان داد  که زوجین آشفته در مقایسه با زوجین غیرآشفته به میزان بیشتری از رفتارهای حل تعارض منفی و به میزان کمتری از رفتارهای حل تعارض مثبت استفاده  می کنند. در تبیین یافته پژوهش حاضر می توان گفت که فرد در خانواده

و در جریان ارتباط با همسرش باید قدرت ابداع و خلاقیت در حل مشکلات خویش، حمایت از یکدیگر در مواقع بحران، تدبیر برای مشکلات، ارزشیابي راه حل هاي به کارگرفته شده، ارتباط صریح و اعتماد متقابل، مسئولیت پذیري، ایجاد مقررات و آگاهي از مسائل سایر اعضاي خانواده را داشته باشد و در این صورت تلاشی جهت فرار از مشکلات یا قرار دادن بار مشکلات بر دوش یک نفر صورت نمی گیرد بلکه بهترین راه حل ها جستجو شده و طرفین به حل موفقیت آمیز مشکل نائل می گردند (75) میزان حمایت های عاطفی (گوش دادن همدلانه به درد و دل های همسر) و رفتاری ( کمک کردن به دیگران ) که زوجین به یکدیگر ابراز می کنند به طور قابل توجهی افزایش رضایت زناشویی را پیش بینی می کند (68).

 

     داشتن توافق نسبت به نحوه گذران اوقات فراغت یکی از مسائلی است که در موفقیت و رضایت زندگی زناشویی نقش دارد (76) چون با وجود پیوستگي متعادل بین  زوجین، آنها علایق فردي خاص خود را دارند و زمان هایي را براي خود به تنهایی  مي گذرانند . زوجین  باید بتوانند علایق مشترك خود را زیادتر کنند و اوقاتي را که در کنار یکدیگر هستند خیلي بیشتر از اوقات تنهایي آنها باشد. در مواقع تصمیم گیري و حمایت از رابطه زناشویي خود به هم بپیوندند و علایق و فعالیت هاي فردي آنها خیلي کمتر از علایق و فعالیت هاي مشترك زناشویي آنها باشد (77). همچنین رضایت جنسی  نیز مولفه بسیار مهمی در روابط زن وشوهر است و رضایت اولیه از آن عامل پیش بینی کننده قوی برای رضایت و تداوم رابطه در زمان های بعدی است (2) رابطه جنسی کم و ناخوشایند ،  منشا تعارضاتی در زوجین مشکل دار است و مشکلات جنسی اغلب به خاطر ارتباط ضعیف

 

 

1 – Vincent j p , Wises r l & Gray r

در زندگانی زناشویی است (68) و به عبارتی هماهنگی در فعالیت جنسی و نه فراوانی آن با رضایت زناشویی مرتبط است (18). روابط جنسي احساسات افراد در رابطه با عشق و رابطه جنسي با همسر و میزان احساس راحتي در بحث هاي مربوط به موضوعات جنسي را نشان می دهد (68) که همسران رضایتمند، همخوانی بیشتری میان فعالیت جنسی که خواهان آن هستند و فعالیت جنسی که تجربه می کنند گزارش می نمایند. همچنین برای مردان و زنان ، رضایت از رابطه جنسی را بطور معناداری با سطح کارکرد خانواده ارتباط دارد (78) که این موضوع خود می تواند بر نگرش و احساسات زوجین در مورد : داشتن بچه و توافق در مورد تعداد بچه ها ، آگاهي همسران در  مورد  فشاري که بچه ها بر روي روابط زناشویي شان می گذارند ، رضایت از نقشها  و مسئولیت های آنان در رسیدگي و تربیت فرزندان و فرزند پروري  می باشد (7). در زمینه نقش فرزند یا فرزندان از دو منظر می توان نگریست : یکی اثر فرزند بر کیفیت روابط زناشویی والدین و دیگر تاثیر روابط والدین بر فرزندان .  تحقیقات  توئنگ و همکاران  نشان داد که والدین، رضایت زناشویی پایین تری را در مقایسه با غیر والدها گزارش می دهند. همچنین ارتباط منفی معناداری بین رضایت زناشویی و تعداد فرزندان وجود دارد. اثر والد بودن بر رضایت زناشویی در میان گروه های اجتماعی- اقتصادی بالا منفی تر است. این داده ها مبین آن هستند که بعد از تولد فرزندان ، به دلیل تعارضات مربوط به نقش و محدود شدن آزادی، رضایت زناشویی کم می شود (17). در کنار آن مشکلات بارداری ، زایمان، تولد و نگهداری فرزندان  تاثیر منفی  بر روند زندگی گذاشته و باعث کاهش رضایت می شود و با افزایش تعداد فرزندان بر مشکلات و ضعف جسمی زنان افزوده  می شود (16).