حکم ابتدایی متعه:

این که شنیده می شود متعه امری مستحب است حکم ابتدایی آن است یعنی در شرایط عادی متعه حکمش استحباب می باشد ولی در شرایطی مکروه ودر شرایطی مباح ودر شرایطی واجب می شود وآن جاییست که متعه امکان داشته باشد وفرد هم می داند که در صورت متعه نکردن به گناه می افتد در شرایطی هم حرام می شود وآن در جاییست که مفسده ای عظیم برآن مترتب باشد ولی اگر مفسده عادی برآن مترتب باشد مکروه است خوب مستحب بودن هم هر کجا معنای خاص خود راداردمستحب بودن متعه مثل استحباب مسواک زدن یا نشسته آب خوردن در شب یا ذکر گفتن و.. نیست زیرا متعه بیشتر در جاییست که برای جلوگیری از گناه یارفع عقده عاطفی یا جنسی صورت می گیرد ودیگر مستحبات این گونه نیستند که برای دوری از گناه باشند به خاطر همین است که متعه این همه مورد تاکید وسفارش واهتمام واقع گردیده است

 

مستحب شرعی ومکروه عرفی!! :

 

با آنکه بعضی می دانند که متعه یک سنت ومستحب موکد شرعی است اما وجه کراهت عرفی آن را مقدم بر وجه استحباب شرعی می کنند این مسئله ریشه در جهالت وعدم آشنایی عوام با مصالح وواقعیتهای عمیق اسلام دارد که چون قدرت درک آن راندارندلابد به عرف تکیه می کنند واز آن بیشتر از دین حساب می برند {یخافون من الناس ولا یخافون من الله }حتی اگر به قیمت این تمام شود که گناه کنند ولی باز راه شرع را بر نمی گزینند مشکل اینجاست که ایمان جامعه ما به حقیقت” عسی اَن تکرهوا شیئاً وَهُو خیرٌ لکم” خیلی ضعیف است البته این مسئله عمدتاً متوجه خانمهاست

 

علت قبح عرفی:

 

این قبح به خاطر آنست که عوام چون دیده اند متعه یک رایطه موقتی است وبیشتر کسانی هم که متعه می کنند روی جنبه جنسی آن است آنرا در ذهن مقایسه با رابطه نامشروع می کنند که آن هم در ظاهر همین خصوصیات را داردیعنی یک رابطه موقت برای اطفای نیاز جنسی است اما اینها دیگربه وجه شرعی بودن آن فکر نمی کنند وتوجه ندارند که همین مسئله شرعی بودن بین آن دو تفاوت از زمین تاآسمان ایجاد می کندهمین حسنه وثواب عظیم که در متعه است به تنهایی کافی است که نشان از فرق عمیق برای این افراد باشد در حالی که رابطه غیر شرعی که عقوبت های عظیم وآتش دوزخ وعده گاه آن در قران وروایات است کجا ومتعه که وعده بهشت برای عمل کننده به آن داده شده کجا!! این افراد فقط ظاهر را دیده اند وقیاسهای بچه گانه آنها سست تر از آن است که به آن توجه شود این مثل قیاس {یا همان تمثیل مصطلح }معروف است که برای ابطال آن در علم منطق مثال می زنند ومی گویند چینی ها چشم بادامی هستند این آقا هم چشمهاش بادامی است . نتیجه: این آقا اهل چین است

خوب اگر قرار باشد ما هم مثل بچه ها فکر کنیم هر گردی گردوست که دیگر چه افتخاری به بالغ بودن خود داریم شما ببینید دوتا اسکناس یکی واقعی ودیگری تقلبی هردو در ظاهر عین همند ومو نمی زند اما فرق آنها در نخ وسط اسکناس است که علی رغم شباهت بسیار زیاد به یکی اعتبار 5 هزار تومان می دهد دیگری اعتبار یک ریال را هم ندارد بنابر این فرق متعه ورابطه نامشروع هم در همین نخ اعتباری است وآن شرعی بودن وصیغه عقد خواندن است که نه تنها آن را از زنا جدا می کند بلکه آن را جزو اکیدترین مستحبات وسنتها قرار می دهدبنابراین هم تقبیح متعه وهم متعه شونده یا متعه کننده صرفاً یک تقبیح عوامانه وناشی از بی خردی است در حالی که اجر زنی که با متعه شدن مردی را از فساد یا بحران نجات می دهد قابل مقایسه با هیچ کار دیگری نیست ممکن است کسی در ظاهر به دیده شماتت به چنین زنی بنگرد اما در واقع اجر واهمیت وارزش کار چنین زنی از همه کارها ومشاغلی که زن امروز به آنها می نازد اگر بالاتر نباشد کمتر هم نیست هم چنانکه اگر مردی با متعه کردن زن یا دختری او را از گناه یا تنگنا وبحران دور سازدعمل او جزو بالاترین فضیلت هاست خیر وانتفاع رساندن به یکدیگر تنها مربوط به بحث مالی ومادی نیست بلکه انتفاع جنسی به دیگری نیز مصداق بارزی از این مسئله است می توان البته مسئله قبح را یک امری از جانب خداوند دانست که خواسته مخصوصاً این مسئله در میان عوام ناخوشایند باشد تا جز اهل ایمان وتقوا به آن مبادرت نکنندچون متعه اصالتاً مال اینهاست واین قبح تعمدی یک فریب می تواند باشد که غیر مومنین (زن یامرد)از این فیض وبهره نتوانند سود برند اینکه در روایات هم تاکید وسفارش متعه به خواص است نه عوام اشعار به همین مطلب دارد (که بگوییم که به خاطر تقیه نبوده)بنابر این قبح وترس یا برعکس شوق و حسن را گاهی خود خداوند در روح جامعه ایجاد می کند مثلا در قصه اصحاب کهف به خاطر حفظ آنها از صدمه، خداوند در وجود هر کس که می خواست به آنها نزدیک شود رعب ووحشت ایجاد می کرد{لملئت منهم رعباً ولولیت منهم فراراً}یا مثلا در مورد کفار می گوید {والقینا بینهم العداوه والبغضاء} یعنی ما خود بین آنها کینه ودشمنی می افکنیم یادر مورد زن وشوهر می گوید {والفنا بینهم…} ما هستیم که حس الفت در میان آنها ایجاد می کنیم یا در مورد مومنین می فرماید که{وانزلنا السکینه ….} ما هستیم که سکون وآرامش را در قلبهای آنان ایجاد می کنیم بنابراین از آنجا که متعه امری است مقدس ،خداوند اراده می کند که جز انسانهای مقدس به آن نزدیک نشوند همان طور که در قران در مورد نماز می گوید “ولا تقربوالصلوه وانتم سکاری” یعنی در حالی که مست هستید به نماز نزدیک نگردید(چون نماز مقدس وطیب است وشما آلوده اید ولیاقت نزدیک شدن ووارد شدن در نماز را ندارید) متعه نیز چون امر ولذتی مخصوص اهل تقواست خداوند در وجود غیر اهل ایمان نفرت ایجاد می کند که جز اهل آن به آن نزدیک نگردند وجز انسانهای منزه به این سنت منزه اقدام نکنند بنابر این هرچه جامعه مومن تر ومنزه تر باشد متعه بیشتر در او نمود دارد وبرعکس هر چه ناسالم تر وبی دیانت تر باشد متعه بیشتر مورد هتک وترک است وعدم رواج متعه نشانه آن است که جامعه سالم ودارای روح اسلامی نیست .