جامعه ومشکلات جنسی وعشقی:

 

حامعه ما هم در مسائل جنسی مشکل دارد وهم در روابط عشقی در واقع این دو مسئله در جامعه ما از همه جای دنیا حادتر است ومتاسفانه هم فرهنگ جنسی وهم فرهنگ عشقی هر دو دارای غلطها ی بیشمار ومسیرهای اشتباهی هستند در بعد جنسی تفریط بیش از اندازه ودر بعد عشقی افراط وادا واطوارهای بیش از اندازه وجود دارد که این مسئله هم بیشتر حاصل ازدواج دیر هنگام است چون هر چه این مسئله دیرتر انجام گیرد رویاها وخواسته ها ی طرفین از همسر آینده شان شکل رمانتیک تر و بیچیده تری به خود می گیرد ولی بعد از ازدواج وقتی می دانند آن چیز که در تصورشان بوده با آنچه هست کلی فرق دارد یک شوک وضربه روحی هم به مرد وهم به زن وارد می کند چون این ساختار رویایی آنقدر تنومند شده که سالها وقت می برد تا بتواند به شکل عادی خود بر گرد عمده بسیاری از طلاقها هم ریشه در این مسئله دارد در حالی که اگر ازدواج زودتر انجام شود عشق حالت منطقی تر ومتعادلتری به خود می گیرد

مشکل اساسی در مسائل عشقی جامعه اینست که فکر می شود یک مرد در طول زندگی فقط باید متعلق به یک زن ویک زن باید فقط متعلق به یک مرد باشد وروابط لیلی ومجنونی ورمانتیکی افراطی خیلی مشهود است عشق معمولا در کنار عقل قرار نمی گیرد تا روشی منطقی بیابد البته منظور عشقهای حاد و ناخواسته نیست بلکه رمانتیک بازیها ورویا سازیهایی است که بعدها ممکن است با وارد شدن در حیطه حقایق جدید برای انسان درد آورشود یا موجب بروز تعصبات غیر منطقی گردد.

واما در بعد جنسی: که مطلب واضح است جامعه ما دچار بحران است زیرا هم شهوت جنسی در جامعه ما حاد است وهم ناتوانی جنسی وهم عقده جنسی {می توان گفت حادتر از هر جای دنیا} اماحاد بودن شهوت جنسی به خاطر نبود منبع ارضای طبیعی ودلخواه برای افراد است چه متاهلین وچه مجردین ؛ ناتوانی جنسی هم یا به خاطر سرکوبهای عرفی ومذهبی افراطی است که افراد را از این موضوع دچار نوعی ترس وحس افراطی قبح کرده که در بسیاری از افراد به ناتوانی جنسی منجر می شود که در مقایسه با کشورهای دیگر به خصوص کشورهای غربی این مسئله کاملا واضح است ناتوانی جنسی هم که می گوییم به معنای آن نیست که افراد از رابطه جنسی ناتوان باشند بلکه به معنای آن است که فرد نمی تواند یک دید ولذت خوشایند وکامل در این مسئله داشته باشدیاتجربه نماید

 

ویا اینکه ناتوانی جنسی به خاطر حبس طولانی مدت نیروی جنسی است که نتیجه عکس می دهد واگر ناتوانی هم ایجاد نکند حد اقل منجر به نوعی عقده روحی – جنسی می گردد حبس طولانی مدت هم که می گوییم یعنی آنکه سن از دوره اوج نیاز عبور کند که در دختران معمولا تا 18 سالگی ودر مردان معمولاً تا 24- 23 سالگی است چون نیاز جنسی تا این سن شدیدتر از هر رده سنی دیگر است واگر هم نیروی جنسی شخص تا این سن فعال نشده باشد در واقع دچار ناتوانی جنسی است و باازدواج نکردن مشکل ناتوانی بیشتری در سنین بالاتر برای او ایجاد خواهد شد آغاز فعال شدن نیروی جنسی هم در هر فرد متفاوت بادیگری است ممکن است در شخصی این نیرو حتی در سن 7-8 سالگی زنده شود ودر دیگری در سن 16سالگی بنابراین اگر انسان در سنی ازدواج کند که در اوج نیاز است هم از ازدواج وروابط جنسی آن لذت بیشتری می برد وهم بسیار کمتر از دیگرا ن دچار ناتوانی جنسی می گردند وهم سن ناتوانی جنسی دوران کهولت آنان بالاتر می رود به قول مشهور “تاتنور گرم است باید نان را چسباند ” واما عقده جنسی؛ در صورتی است که شخص در سن اوج نیاز ارضا نشود یا در سن اوج نیازازدواج کند ولی شریک جنسی او جوابگوی نیاز شدید او به هر دلیل نباشد که با بالا رفتن سن این عقده جنسی در او ریشه دارتر می شود.