تکیه کلام هر پدر ومادی در برابر فرزندانتان این است که ما به گردن شما حق داریم ،که شامل حق ایجاد،حق بزرگ کردن،حق تامین غذا لباس و وسایل زندگی حق مراقب تاز سرما و گرما و بیماریها،حق تعلیم وتربیت…

 

حال به بعضی از وظایف والدین نسبت به کودک اشاره می کنیم:

 

نامگذاری فرزندان:انتخاب نام مناسب برای کودک از وظایف و کارهای ابتدایی پدر ومادرش است، هر پدر ومادی وظیفه دارد به محض تولد فرزندشان نامی مناسب در خور آسان تلفظ برای او بگزینند،پدر ومادرش باید بدانند، نامی که که انتخاب می کنند، برای تمام دوران های عمر فرزند است ودر هر سن وسالی باید مناسب باشد، بعضی از نامها برای زمان کودکی مناسب و شیرین و زیباهستند ویا نامهای زیبا و کامل را در کودکی به صورت شکسته و ناقص به فرزند خطاب می کنند، به تدریج که فرزند بزرگ می شود، از لطافت وتناسب و برازندگی اسم واسم شکسته کاسته می شود و فرزند از اسم خود احساس حقارت وناراحتی میکند.

 

تاثیر اسم در موقعیت اشخاص از نظر روان شناسی ثابت شده است. یعنی برخی از نامها به روی صاحب خود تاثیر مثبت می گذارد واو را در جامعه فردی با شخصیت ومتین جلوه گر می سازد. بر عکس برخی از نامها فرزند را که تدریجا بزرگ می شود، فردی سبک ولا ابالی معرفی می کند.بنابراین در نامگذاری فرزندان باید دقت کافی به عمل آورد ونامی انتخاب کرد که، دارای معنا و مفهوم عالی وانسانی باشد وبه صاحب نام بلند نظری و امید و خوش بینی در زندگی الهام بخشد.

 

تکوین شخصیت فرزند :شخصیت اخلاقی افراد، از دوران کودکی آنها آغاز می شودو تدریجا ً شکل می گیرد. چگونگی رفتار پدر ومادر نسبت به یکدیگردر روحیه فرزند آنها تاثیر زیاد دارد. در خانه ای که ادب و صمیمیت حکم فرما باشد، می توان کودک مودب و صمیمی و سالم تربیت کرد. بد بینی وخوش بینی فرزندان نیز از محیط خانواده سر چشمه می گیرد .

 

آنها مقلد خوبی هستند، کمتر کاری است که بزرگترها انجام بدهند ودر فرزند اثر نگذارد.

 

بعضی از خانواده ها به فرزندان خود اجازه می دهند که پدر ومادر و حتی آموزگار خود را با اسم وچک آنها صدا بزنند.آنهاظاهراً می خواهند، ارتباط صمیمانه ای بین خود و فرزندانشان بر قرار کنند، اما با توجه به اینکه باید به فرزند یاد داد که برای بزرگترها احترام قائل باشد.

 

شایسته نیست که مثلا کودک پدر و یا مادر خود را تقی یا مهین صدا کند،این مساله اثر روحی دارد واگر فرزندان در خانه به والدین خود احترام نگذارند، نباید از آنها انتظار داشت که در خارج از خانه به دیگران احترام بگذراند.

 

از احساس حقارت فرزندان جلوگیری کنیم:فرزندان در سن وسال کم بیشتر میل به افزون طلبی دارند ،هر چه را ببینند می خواهند و هر چه دیدند، می خواهند تصاحبش کنند.در دست هم سالان خود اسباب بازی و خوراکی هر چه ببینند، طلب می کنند واصرار می ورزند.

 

در اینگونه موارد عکس العمل مااین است که می تواند این حس همه چیز خواهی و افزون طلبی او را تا حدی ارضا بکند.

 

حفظ شخصیت فرزند در پیش میهمانان:میهمانی برما وارد شده و می خواهیم از او پذیرایی کنیم. اگر فرزند ما هم همان جا نشسته است باید با او

 

عینا ً مانند فرزند همان میهمان رفتار کنیم.یعنی هر طور از فرزند میهمان پذیرایی می کنیم، باید با فرزند خودمان هم همان رفتار را داشته باشیم مگر اینکه در اینگونه موارد به تدریج با دادن مسئولیت به خود فرزند او را مامور پذیرایی از میهمانان بکنیم که در این صورت خودش نسبت به خود هر طور رفتار کرد، باید قابل قبول باشد .

 

از برخورد نا مناسب با سهل انگاری فرزندان بویژه در تحصیل بپرهیزیم:

 

در باره ی نامطلوب بودن نتیجه ی امتحانات بعضی از دانش آموزان وعواقب نا گواری که این قبیل موارد در خانواده ها پیش می آید، تا کنون نمو نه های زیادی دیده وشنیده ایم که فلان شاگرد با دریافت کارنامه ی تحصیلیش به علت مردود شدن از ترس پدر ومادرش به خانه نیامد و فراری شد، یا فلان دختر پس از بازگشت از مدرسه در اتاقش را بست و بیرون نیامد بعد ازساعتها که به زور در را باز کردند و دیدن که با خوردن قرصهای خواب در حال احتضار است…

 

بهتر است در این مورد هم از نظر دیگران آگاه شویم که برخورد ما در این مواقع چگونه باشد؟

 

اگر معلم گزارش کار شاگرد را به خودش بدهد و نمراتش بد باشد، اواز خود نا امید می شود ودر ضمن اگر از والدین خود بترسد، واکنش شدیدی نشان می دهد تا جایی که ممکن است خود کشی کند.

 

از ابراز تبعیض و افراط در محبت به کودکان خودداری کنیم:

 

بچه ها با استعداد های گوناگون و خواص و مشخصات مختلف هستند. حتی از فرزندان یک خانواده هم هر کدام دارای نوعی استعداد و ویژگیهای اخلاقی است. بعضی از پدر ومادرها  نا خود آگاه و بدون قصد و غرضی یکی از بچه های خود را به علت دارا بودن بعضی شباهتهای خلقی و ظاهری ویژه و استعداد و برتری، مورد توجه خاص قرار می دهند واین توجه روز به روز با بروز آن خصوصیات در آن کودک و نبودن یا کم بودن آن در کودکان دیگر زیادتر و بارزتر می شود تا حدی که در رفتار وگفتار وحتی پندار آنان بازتاب می یابد به طوری که همه اطرافیان به ویژه همه کودکان متوجه امر می شوند. اعمال این قبیل کودکان اغلب مورد اغماض و کارهای بد سبکتر کودکان دیگر به شدت مورد مورد باز خواست قرار می گیرند.

 

آن کودک مورد توجه با مشاهده این همه علاقه و استقبال بجا یا نابجا در همه موارد نسبت به خود تدریجا ً تعادل روانی خود را از دست می دهد و فردی خودبین وخود خواه و خودبزرگ بین و افزون طلب و لجوج وبد … بار آمده  خود را تافته جدا بافته می پندارد و همیشه می خواهد در خانه

 

به همه بچه ها وبعد به بزرگترها تحکم کند و با زور گویی و همیشه حق به جانب خود دانستن، خواسته های خود را بر دیگران تحمیل کند.

 

بچه های دیگر نیز با درک این مطلب رفته رفته حس اعتماد بنفس را از دست داده و خود را فردی عاجز وناتوان و کمتر از دیگران تصور می کنند به هر کاری که دست بزنند با حس عدم اعتمادی که نسبت خود دارند.موفق نخواهند شد احساس محبت وتعاون و برادریشان نسبت به همدیگر به نفرت و کینه و نفاق بدل خواهد شد.

 

این موضوع به حدی در روحیه کودکان یک خانواده اثر می گذارد که برابر تحقیق راونشناسان اجتماعی ، پایه و اساس اغلب جنایتها در افراد بزهکار جامعه از همین تبعیضها و نابرابریها در برخورداری از محبت و توجه پدر ومادرها بوده است.

 

لذا با قاطعیت به پدران ومادران توصیه می شود که به هیچ وجه در ابراز محبت وبذل توجه به بچه های خود کمترین تبعیضی قائل نشوند واگر قلبا ً هم یکی از بچه های شان را به عللی بیشتر از دیگران دوست دارند. سعی کنند که این موضوع به ویژه برای فرزندان آنان معلوم و مشخص نباشد.

 

بیشتر تبعیضها و عدم تعادل در ابراز محبتها در مورد بچه های اول ودوم     یا پسر یا دختر اعمال می شود که منتج به نتایج بسیار بد تربیتی و روانی  می گردد.در این مورد روانشناسان بسیاری همچون (آلفرد دلر) چنین ذکر کرده است که:«… کودک یکی یکدانه بودن خود مشکل بزرگی است، زیرا گاهی یک دفعه با وضعیت دیگری روبرو شده و باید وجود کودک تازه واردی را بپذیرد وعادت کند و بچه اول تنهاست و خیلی بیشتر به او توجه می شود.و درحقیقت او را بیشتر لوس میکنند. او که عادت کرده مورد توجه

 

   همه ی خانواده باشد در مقابل خود شخص دیگری را می بیند که با همه چیز او شریک شده است ودیگر بچه منحصر به فردنیست، بنابر این سعی خواهدکرد که توجه پدر ومادر را ، که قبلا ً منحصر به وی بود و احساس می کند کم شده، به هر وسیله ای باشد جلب نماید،هر گاه در چنین شرایطی توجه

 

   صحیح به آنها نشود در بزرگسالی دچار امراض روانی می شوند.

 

«اغلب معتادین و بزهکاران از این دسته افراد هستند و آنها با وجود بچه دوم ، خود را شکست خورده و فاقد همه چیز حس می کنند واین مسئله در زندگی آینده این قبیل کودکان اثر زیادی باقی می گذارد…

 

«بعضی اوقات می بینیم که چون مادر واقعا ً گرفتار بچه دیگر است،او را طرد می کند، بچه چه می کند؟ همان کار را می کند که اگر خود ما ،در آن شرایط بودیم می کردیم،همین کار را می کند ودر نتیجه حوصله مادر را سرمی برد ، (منظور از همین کار یعنی دفاع از منافع شخصی و مقابله با کسی

 

  که به حریم ما تجاوز کرده است).

 

 در این صورت کودک خسته شده و عکس العمل بیشتری را نشان می دهد ودر ودر نتیجه بیشتر احساس می کند که دیگران او را دوست ندارند وبه او توجه خاصی ندارند.

 

 او هم برای برای به دست آوردن محبت مادر می جنگد و از هر چیزی بهانه می گیرد ، بد خلقی می کند،ودر نتیجه محبت را کمتر حس می کند و خلاصه کارهایش باعث می شود عقب بماند وحال آنکه وی خود را تبرئه می کند و می گوید که حق با اوست ودیگران مقصرندبه خصوص ،بچه اول پسر ودومی دختر باشد رقابت شدیدتر است ،چون پسر خود را در مقایسه رقابت با دختر می بیند وبیشتر دچار ناراحتی می شود.

 

 در گیری بین دختر و پسر شدیدتر است تا بین دو دختر و یا بین دو پسر چون  اصولا ً بیشتر مورد حمایت قرار می گیرند وتا 16 سالگی ،چه جسما ً و چه  روحا ً، خیلی سریعتر رشد می کند.

 

که در این رابطه یعنی تبعیض میان دختر و پسر در بحث های بعدی اشارات بیشتری خواهد شد واین موضوع را که از اهمیت بیشتری برخوردار است زیر ذره بین قرار خواهیم داد، ودر پایان این بحث به این موضوع می توان اشاره کرد که هر چه در یک خانواده تعداد بچه ها بیشتر باشد ، دراین صورت بچه ها چون کمتر مورد توجه والدین قرار می گیرند در نتیجه روابط بین فرزندان صمیمی تر می شود .

 

 زیرا هنگامی که برادر یا خواهر خود را می بینند که گوشه نشینی می کند واز دیگران دوری می گیرند ، به قول خود بچه ها دل آنها به رحم می آید واین موضوع به وضوح در میان خانواده های پر جمعیت پیداست.

 

پیش همسالان بچه ها آنها را سرزنش و تنبیه نکنیم :

 

یکی از مسائل مهمی که در تربیت فرزندان باید در نظر داشت، این است که هیچگاه بچه را جلو همسالان و همکلاسان او به علت قصور و اشتباهش مورد سرزنش وعتاب و خطاب قرار ندهیم. زیرا عمیق ترین اثر بد را در زندگی آینده کودک می گذارد. دوستی  می گفت: من در کلاس اول ابتدایی بودم روزی در محوطه مدرسه که با همکلاسیهای خود مشغول بازی بودیم، یک دفعه از دیوار کوتاه محوطه پدر یکی از بچه ها (که از بچه های بسیار باهوش و ساعی کلاس بود)سر برآورد و گفت:بچه ها جمع شوید وبر روی فلانی (اسم بچه اش را گفت)تف بیندازید چون دزدی کرده است.

 

اکنون نمی توانم مجسم کنم که آن روز تمام بچه ها چه حالی پیدا کردند . و چه نگاههای شیطنت بار یا ترحم آمیز به آن دانش آموز انداختند واو به چه حال و روزی افتاد و چه غوغایی در اندرونش بر پا شد.

 

اما آیا رفتار آن پدر به این صورت صحیح بود؟ یا برخورد منطقی این بود که به طور پنهانی ویا تذکرغیر مستقیم ،خودش موضوع را با او (فرزندش)حل می کرد و یا در این مورد از آموزگار مربوطه کمک می

 

گرفت. بزرگترین اشتباه پدر ومادرها در تربیت فرزندانشان همین سرزنش کردن آنها در پیش همسالان ودیگران است، که باید به طورصریح با آن مقابله نمایند.

 

 

با سیگار کشیدن فرزندان چگونه برخورد کنیم؟

 

امروزه یکی از مشکلات خانواده ها موضوع سیگار کشیدن فرزندان آنها میباشد. اینکه می گوییم بچه ها،واقعا ًچنان است. در کوچه وخیابان و پارکها که می گذرید می بینید بچه 10تا12ساله با چنان غرور و تکبری سیگار روشن کرده ومشغول دود کردن آن است که گویی،قله اورست را فتح کرده است ویا در رشته ای از علوم و ادبیات جایزه نوبل را برده است.

 

چه کنیم؟ آیا در برابراین چنین بچه ها،پدر ومادرها چه عکس العملی را دارند؟ آیا به طور دائم باید مراقب ایگونه بچه ها بود؟یا اینکه جیبهایشان را بگردند؟ به نظز من هیچ کدام از این تشددها و ختگیریها، نه تنها از میل و علاقه او نمی کاهد، بلکه اورا حریص تر و جسورتر هم می کند،کما اینکه یکی از روانشناسان می گوید:بعضی از جوانان در این موقع(هنگام بلوغ یا کمی زود تر)شروع به سیگار کشیدن می کنند،وشبها دیرتر به خانه می آیند، یعنی به طور غیر عادی حالت مبارزه با والدین را پیدا می کنند. وپدرومادرمبهوت می شوند که چه شده؟وچه طور یک دفعه بچه مطیع و سربه راه به این صورت درآمده؟ در حالی که این تغییر اساسی ناگهانی نیست.

 

« همیشه بچه هایی که بیشتر مطیع پدر ومادر بوده اند،اختلاف زیادتری حس میکنند. منتها این احساس را فقط وقتی ظاهر می سازند که بزرگتر شده ودر صدد کسب آزادی بیشتری هستند. یک پسر که همیشه به دنبال پدرش بوده وظاهرا ًبسیار آرام ومطیع به نظر می رسید،همینکه خود را بزرگ وبا قدرت حس می کند،با پدر به ستیزه برخاسته و خانه را ترک می کند.اصولا ًبعد ازبلوغ، فرزند احتیاج به آزادی و استقلال بیشتری دارند و والدین باید بدانند که او دیگر دوست ندارد مثل کودکان با او رفتار شود. اگر والدینی به ای موضوع اهمیتی ندهند و به رفتار خود ادامه بدهند به طور طبیعی اخلاق فرزند شدیدترخواهد شد و در نتیجه آنها بیشتر یاغی گری درمی آورند… غالبا ًاین حالت از سن14سالگی شروع وتا20سالگی ادامه دارد وگاهی دیده شده که بچه ها در11سالگی وارد دوران بلوغ شده اند…»

 

پسر را بر دختر ترجیح ندهیم : در خانواده های مشرق زمین،از اول رسم بوده که پدر ومادرو اطرافیان از تولد پسر راضی تر و خشنودتر می شدندتا دختر. و اغلب هم ندانسته و نا آگاهانه موضوع را پیش بچه ها مطرح کرده اند. بعضی از مادران دربه دختران در حالت عصبانیت می گفته اند:ای کاش به جای تو سنگی متولد می شد که این همه درد سر و سر شکستگی ها نمی داشت… با اینگونه برخوردها بزرگترین ضربه ها را به روحیه دختران بی گناه و پاکدل وارد می کردند. در این مورد به داستانی که در زیر آورده شده است توجه کنید:

 

«…دختری بود در خانواده های که پدر ومادر او زیاد باهوش و دانا نبودند،مادر از به دنیا آوردن دختر خیلی ناراحت بودواز تمام رفتارش این مسئله مشهود بود. دختر که بزرگتر شدمکررشنیده بود که مادرش به پدرش می گفت:که کاش او پسر بود،حالا ما با یک دختری که زیبا هم نیست،چه خواهیم کرد؟

 

« او با این وضع بزرگتر شد ودر10سالگی نامه ای که یکی از دوستان مادرش نوشته بود به دستش افتاد، مندرجات نامه چنین بود:دختر داشتن هم این همه غصه ندارد، تو جوانی ومیتوانی بچه دارشوی،که انشاالله،فرزند دیگرتان پسر باشد.

 

 دختر با اطلاع از محتوای این موضوع به شهرستانی که خانه عمویش رفت ودر آنجا با پسری آشنا شد که منجر به دوستی بین آنان شد که این دوستی زیاد هم دوام نداشت.ودختر هم به خاطر همین موضوع روحیه اش بسیار خراب شده بود تاجایی که او چند بار قصد خودکشی داشت.»

 

با توجه به این داستان والدین با از تبعیض میان دخترها وپسرها بپرهیزند زیرا همانطور که ازداستان پیدا بود،این عمل در روان دختر یا پسربسیارتاثیر پذیر است.