نحوه عقد:

دو طرف بعد از رضایت کامل وتعیین مهریه وزمان مشخص،صیغه عقد رابه این صورت اجرا می کنند که ابتدازن می گوید:زَوَّجتُکَ نفسی فِی المُدَّهِ المعلومَهِ علی المِهرِِالمعلوم “وبعد مرد میگوید :”قَبِلت النکاح ” یا ” قبلت” وعقد تمام میشود {به همین راحتی} به صیغه ای که زن می خواند اصطلاحا صیغه” ایجاب” وبه صیغه ای که مرد در جواب زن می خواند اصطلاحا صیغه” قبول” می گویند ”

نکته:1-صیغه باید به قصد انشاء باشد یعنی شخص ازآن قصد نکاح را کند ودر قصد خود نیز جدی باشد وگرنه عقد باطل می باشد2- موالات عرفی بین جمله های صیغه ونیز بین قبول وایجاب شرط است3-در صورتی که زن شرطی را برای ازدواج قرارداده باشد در آخر صیغه خود جمله «وَعلَی الشَّرطِ المعلوم»را اضافه می کند البته گفتن این جمله در عقدِ شرطی بر اساس احتیاط است والا بنا بر اقوی همان شرط توافقیِ قبل از عقد برای مرد لزوم آور است

احکام عقد موقت:

1- لازم نیست مهریه رقم بالایی مثل سکه و… باشدبلکه مثلا ده هزار تومان یا کمتر هم کافیست {به شرط راضی بودن زن} مفدار مهریه نیز باید کاملا مشخص باشد به طوری که موجب جهالت وغرر از لحاظ کیفیت وکمیت نگردد2-زمان اتمام عقد باید کاملا مشخص باشدبه طوری که موجب جهالت نگردد مثلا اگر عقد را برای یک روز میخوانند باید مشخص شود تا چه ساعتی ؟ مثلا باید بگویند تا پایان ساعت 8صبح فردا یا تا پا یان ساعت 5 بعد از ظهر جمعه همین هفته و… بنا براین اگر مثلا بگویند:”برای دو روز “عقد صحیح نیست زیرا در اینجا معلوم نیست که منظور شبانه روز است یا روز یا اینکه از زمان عقد یعنی 48 ساعت منظور است یا شبانه روز ی که تا انتهای نیمه شبِ یا غروب روزدوم است مراد می باشد.3-زن می تواند شرط کند که فقط محرمیت در کار باشد وتماسی در طول عقد صورت نگیرد یا اینکه تماس باشد ولی دخول صورت نگیرد لکن اگر هیچ شرطی نگذارد مرد می تواند هر گونه تمتعی از او بگیردهم چنين زن ميتواند قبل از عقد يا در حين عقد شرط كند كه فقط روز يا ساعت مشخصي نزد مرد باشد4- عقد موقت مانند عقد دائم نیاز به وجود شاهد نداردهر چند که شاهد گرفتن مستحب است به خصوص اگر شخص در معرض اتهام باشد البنه بهتر است در دفتر خانه رسمی به ثبت رسد تا مشکلی از لحاظ اجتماعی وقانونی ایجاد نشود ولی از لحاظ شرعی ثبت وضبطِ عقد ،شرط صحت آن نیست 5 -در عقد موقت طلاق ورجوع وجود ندارد بلکه با اتمام زمان تعیین شده ،عقد تمام میشود لکن قبل از اتمام زمان هم در صورتی که مرد بخواهد مي تواند ما بقی زمان را به طرف ديگر ببخشد {واین به گفتن زبانی یا کتبی از طرف مرد حاصل می شود}که در این صورت عقد منقضی می شود وآن دو به یکدیگر نا محرم شده ومرد نیز نمی تواند برای ما بقی زمانی که آن را بخشیده است از مهریه زن کم نمایدهمچنین زن هم می تواند با بخشیدن مهریه ای که بر باقی مانده زمان تعلق می گیرد یا اینکه با بخشیدن تمام مهریه خوداز مرد بخواهد که باقی مدت را ببخشد واز آن صرف نظر کند {در صورتی که مرد به طور عادی حاضر به بخشیدن مدت نشود}6- زنی که شوهرش فوت شده یا طلاق گرفته فقط بعد ازاتمام عده وفات یا طلاق میتواند ازدواج موقت یا دائم نماید {عده وفات 4 ماه وده روز وعده طلاق دو حیض می باشد دو حیض یعنی اینکه بعد از اتمام زمان دو بار حیض دیده وتمیز شود وهمینکه حیض سوم را دید عده او تمام می گردد}7- ازدواج موقت مرد مسلمان با زن غیر مسلمان جایز میباشد {بر خلاف ازدواج دائم } التبه غیر مسلمان که می گوئیم فقط شامل اهل کتاب می شود مثل مسیحی یهودی زرتشتی و…/ “بنا براین ازدواج با بودایی و بهایی و فرقه های ضاله ونیز کسانی که غیر خدارا عبادت می کنند جایز نیست ازدواج بازن مجوسیه نیز بنا بر اقوی حرام است ناصبیه نیز در حکم کفارند وازدواج با آنان حرام است هر چند که خود را مسلمان بدانند هم چنین است طایفه غلات ..اما درمورد صا بئین در صورتی که همان نصارا یا اهل یهود باشند ازدواج با آنان جایز ودر غیر این صورت حرام می باشد” (تحریر الوسیله)آشوریان نیز طایفه ای از نصاری هستند وازدواج با آنها جایز است 8- ازدواج دائم وموقت زن مسلمان {شیعه وسنی}با مرد غیر مسلمان جایز نیست لکن ازدواج موقت یا دائم زن شیعه با مرد سنی مکروه است 9- صیغه عقد باید به طور صحیح وکامل(واحتیاطا بارعایت مخارج حروف عربی) وبنا بر احتیاط واجب{فتوای اکثر علما} فقط به صورت عربی خوانده شودهر چند به این صورت که کلمه به کلمه بگویند واو تکرار کندواگر از این هم عاجز باشد اشکال ندارد که به هر زبان که می تواند ترجمه آن را بگوید (هر چند که احتیاط آن است که در صورت عجز وکیل بگیرد واگر آن هم ممکن نباشد آن وقت به زبان خودش بگوید) واگر زن ،غیر مسلمان باشد ابتدا باید کاملا او را با معنا ومفهوم ازدواج موقت آشنا کرد تا عقد جهلي نشود و نیز معنای صیغه عقد را قبل از اجرای آن برای او گفت واگر نمی تواند جملات صیغه را به عربي صحیح بگوید{هر چندبه این صورت که کلمه به کلمه بگویند واو تکرار کند} در این صورت می تواند ترجمه صیغه را به همان زبان خودش بگوید(هر چند که باز احتیاط در صورت عجز ابتدا در وکیل گرفتن است ) {وکیل کردن به این صورت است که فقط از زن بخواهند وی را برای خواندن صیغه وکیل کندواگر قبول کند آن شخص برای خواندن صیغه از طرف زن وکیل خواهد بود }.نکته: وکیل شدن تنها مربوط به موردی نیست که گفته شد بلکه اگر هر دو هم بتوانند صیغه را صحیح بخوانند این اختیار برای هر کدام هست که شخص دیگری را وکیل خود نماید به خصوص جایی که یکی از آنها یا هر دو برای خواتدن صیغه احساس شرم وحیا می کنند 10- در این که آیا خود مرد از طرف زن یا بر عکس می تواند وکیل شود یعنی هم صیغه خود را بخواند وهم صیغه طرف را ،این مسئله محل اشکال است وباید به مرجع خود رجوع کنید که آیا اجازه داده یا خیر ؟(هر چند که بنا بر اقوی صحیح است)ولی اگر اجازه داده باشد در صورتی که مرد از طرف زن وکیل شود که او را به تزویج خود در آوردصیغه عقد را باید به این صورت بخواند:زَوَِّجتُ مُوَکِّلَتی نفسی فی المُدَّهِ المعلومَهِ علی المِهر المعلوم” وبعد از طرف خودش بگوید: ” قَبِلتُ هکذا ” واگر زن از طرف مرد برای خواندن صیغه عقد وکیل شودکه خود را به تزویج او درآورد صیغه عقد را به این صورت می خواند: “زَوَّجتُ نفسی مُوَکِّلی فی المدَّهِ المعلومهِ علی المِهر المعلوم ” وبعداز طرف مرد بگوید: ” قَبِلتُ لِمُوَکِّلی هکذا” 11 – طرفین عقد می توانند شخص سومی را وکیل خود کنند{یعنی وکیل هر دو یک نفر باشد} یا شخص سوم وچهارمی را وکیل خودکنند{یعنی هر کدام یک وکیل جداگانه داشته باشد} یا آنکه فقط یکی از آن دو وکیل بگیرد ولی طرف دیگر خودش صیغه خود را بخواند . حال دز صورتی که وکیل هر یک جدا باشد واسم زوجین هم مثلا علی ومریم باشدابتدا وکیل زن به وکیل مرد می گوید: زَوَّجتُ مُوَکِّلَتی “مریم “موَکِّلَکَ “علی” فی المُدَّهِ المعلومهِ علی المِهر المعلومِ و بعد وکیل مرد می گوید :قَبِلتُ لِمُوَکِّلی هکذا .. در صورتی که فقط مرد وکیل بگیردوزن خود صیغه خود را بخواند ابتدا زن صیغه مخصوص خود را می خواند به این صورت : زوجت نفسی “علی “علَی المهر المعلوم فی المده المعلومه وبعد وکیل مرد می گوید :قبلت لموکِّلی {علی} هکذا … واگر زن وکیل بگیرد ومرد خودش صیغه خود را بخواند ابتدا وکیل زن می گوید:زَوَّجتُ لک مُوَکِّلتی {مریم} فی المُدَّه المعلومهِ علی المِهرالمعلوم و بعدمرد می گوید : قَبِلتُ هکذا.. ودر صورتی که وکیل هر دو واحد باشد آن وکیل ابتدا می گوید:زَوَّجتُ موکِّلَتی {مریم}لِمُوَکِّلی {علی} فی المُدَّهِ المعلومَهِ علی المِهرالمعلوم وبعد می گوید :قَبِلتُ لِمُوَکِّلی هکذا نکته: در وکالت بلوغ وعقل معتبر است ولی زن یا مرد بودن فرقی نمی کند{وقتی می گوییم وکیل ،منظور وکیل دادگاهی وقضایی نیست هر شخصی می تواند وکیل شود که البته انسان باید به راستگویی او ایمان داشته باشد } -12 منظور از” ولی “در باب ازدواج{دائم وموقت} پدر یا جد پدری است بنا بر این مادر وجد مادری وبرادر وعمو ودایی و… “ولی “محسوب نمی شوندوحق هیچ گونه دخالت در امر ازدواج نزدیکان خود را ندارند {مگر از جهت مشورت وراهنمایی}13-در ولایت ،عقل واسلام شرط می باشد بنابراین کافر {چه کافر اصلی وچه مرتد }فاقد ولایت بر فرزند مسلمانندلکن مسلمان بر فرزند کافر خودولایت دارد {مرتد به کسی گفته می شود که یا کلااز دین اسلام برگشته باشد یا بعضی یا حتی فقط یکی از ضروریات و فطعیات دین مثل نمار یازکات و…راانکار کند}14- زن یا دختری که ازدواج موقت نموده وبا او دخول صورت گرفته، بعد از اتمام زمانِ عقد بایددو حيض كامل عده نگه دارد ولی اگر دخولی صورت نگرفته باشد یا اینکه دخول صورت گرفته باشد ولی زن یائسه باشد عده ای بر او نیست ومی تواند بلا فاصله با دیگری ازدواج دائم یا موقت نماید. هم چنین دختری که 9 سال قمری اش تمام نشده در صورت متعه شدن عده ندارد چه دخول صورت گرفته باشد یا نه {منظور از دخول داخل شدن آلت به اندازه حشفه است در قبل یا دبر } {منظور از یائسه یعنی زن اگر سیده است بیش از 60 سال قمری واگر غیر سیده است بیش از بنجاه سال قمری از عمرش گذشته باشد }نکته: در موردی که زن باید دو حیض عده نگه دارد اگر پایان مدت عقد موقت یادائم در وسط حیض واقع شود آن حیض ناقص جزو مدت عده محسوب نمی شود15-مونثي كه در سن حيض است اما حيض نمي بيند عده او در صورت دخول 45 روز مي باشد 16-اگر از مرجعي تقليد مي كنيد كه ازدواج باكره را منوط به اذن ولی ميداند در صورتي كه حكم به احتياط واجب داده باشد ميتوان در اين حكم به مرجع ديگري که در اعلمیت مساوی با او باشد یا اینکه از لحاظ درجه” اعلم بعدی محسوب شود رجوع كرد {در واقع اعلم فالاعلم رعايت گردد}. واگر مرجع بعدی هم حکم به احتیاط واجب داده باشد باز به اعلم بعدی و…..مثلا اگر شما {زن یا مرد}از آیت الله صافی یاآیت الله مکارم تقلید میکنید که این دوبزرگوارصحت ازدواج موقت باکره را بنا براحتیاط واجب منوط به اذن ولی می دانند می توانید در این مسئله از مرجع بعدی تقلید کنید {معنای رجوع کردن این است که شما فقط قصد می کنید که در این مسئله شرعی از فلان مرجع تقلید کنید} ذکر این نکته هم لازم است که اگر شما مرد می باشید و مرجع شما منع کرده باشد ولی مرجع زن اجازه داده باشد می توانید با او نکاح موقت کنید واگر بر عکس باشد از طرف شما مانعی نیست ولی او نمی تواند متعه شما شود مگر آنکه او را راهنمایی کنید که در این مسئله به مرجعی که اذن داده رجوع کند واگر مرجع هر دو منع کرده باشد باید هر دو به مرجع موذن رجوع کنید تا عقد شما صحیح باشد {از آنجا که در زمان ما تشخیص اعلم واقعا مشکل است شما از همان ابتدا می توانید به مرجع موذن رجوع کنید به شرط آنکه آن شخص به عنوان مرجع تقلید مطرح باشد18 – مستحب است اينكه قبل ازعقد ازحال زن سوال شودكه آيا شوهر دارد يا نه و اگربگويد كه شوهر ندارد ديگر كافي است وتحقيق بيشتر يا قسم دادن او لازم نمي باشد هر چند بداند که وی در گذشته شوهر داشته است و البته تفحص از حال زن شرط صحت عقد نيست استحباب مذکور نیز مربوط به قبل از عقدمی باشد اما بعد از آن سوال کردن مکروه است{نکته:اگر بعد از عقد معلوم شود که زن شوهر داشته است مرد گناهکار نیست ولی زن مرتکب فحشا وگناه کبیره بسیار سنگینی شده است -} 19- اگر زنی را بخواهد متعه کند که یقین داردقبلا در عقد موقت یا دائم کس دیگری بوده در این صورت اگر می داند که از زمان فوت همسر یا طلاق به حدی نگذشته که سر آمدن عده در آن مدت ممکن باشد حق ازدواج با او را ندارد والا اگر شک داردلازم نیست از او سوال کندمگر آنکه در مسایل شرعی ناآگاه وجاهل باشد و در این صورت اگر از او سوال کند و طرف بگوید که عده اش تمام شده در صورتی که مورد اتهام نباشدحرفش قبول است وتفحص لازم نیست(اتهام=مثلا مشهور به دروغگویی یا بی عفتی نباشد یا مثلا آدم فقیری نباشد که با ازدواج موقت ثروت کلانی نصیبش می شود مگر آنکه عفتمداری وتقوای او برای انسان مسجل باشد ) 20-اگر زن ادعا کند که یائسه است حرف او مورد قبول نیست {بنا بر اصل استصحاب}وتفحص لازم است مگر آنکه اولا ظاهر او اقتضای سن یائسگی را داشته باشد وثانیا انسانی ظاهر الصلاح باشد به گو نه ای که از ادعای او برای انسان اطمینان حاصل گردد علاوه براینکه اصل در ادعای فردمسلمان” صدق گفتار او وبرائت از کذب است واین اصل با اصل استصحاب تعارض می یابد21 -بر ازدواج موقت ،در صورتی که برای دوری از گناه و به نیت امتثال سنت نبوی و دوری از گناه و مخالفت با”عمر”ومخالفین تشیع انجام گیرد ثواب عظیم مترتب است که در کتب مربوطه روایات مربوط به آن ذکر شده است از جمله آنکه:هر گاه طر فین با یکدیگر تکلم می کنندگفتگوی آنها ذکر وتسبیح است وهر گاه که با یکدیگر خلوت کنندنوشته می شود از برای ایشان به هر لذت وشهوتی حسنه ای که به قدر کوههای عظیم باشد و وقتی غسل می کندخدا گنا هانش را به عدد موهایی که آب بر روی آنها ریخته می شود می آمرزد ودر روایت دیگر آمده که خدا برای هر قطره آب غسلی که بر او میریزد هفتاد فرشته می افریند که تا روز قیامت برای او استغفار کنند وبر کسی که مانع ازدواج موقت شود لعنت بفرستند امام صادق علیه السلام فرمودند :دوست ندارم فردی از شما از دنیا برود و به این سنت عمل نکرده باشدودر روایتی است که درهمی که در باب متعه صرف شودافضل است نزد خدا وند از هزار درهم فی سبیل الله {البته ثواب متعه تنها مخصوص مرد نیست بلکه هر دو در فضیلت آن شریکند واین مختص نکاح منقطع نیست بلکه طبق روایات در مجامعت حلال به طور عموم تواب وحسنه وجود دارد ولی در متعه موکدتر و عظیم تراست} 22 – انسان متاهلی که متعه میکند حتی الامکان باید متعه کردن خود را از همسر خود مخفی کند بزای آنکه اولا این مسئله موجب اذیت وناراحتی آنان نگردد ودیگر اینکه ممکن است آنها در اثر عصبانیت وخشم حق را انکار کرده ویابه مفدسات ناسزا گویی کنند وبه همین خاطر است که کثرت متعه برای انسان متاهل مکروه شمرده شده است 23- اگر زنی از شوهر خود تعهد وشرط بگیرد که در طول زندگی زنا شویی {موفت یا دائم}با کسی ازدواج موقت یا دائم نکند چنین شر طی باطل می باشدحتی اگر مرد هم آن شرط را قبول کرده باشد زیرا مستوجب تحریم حلال است{البته این مقتضای قاعده فقهی است هر چند ممکن است بعضی مراجع نظر دیگری داشته باشند}24 – ازدواج موقت در جایی که باعث سبکی انسان یا در معرض اتهام واقع شدن میگردد مکروه می باشدمگر آنکه بداند اگر متعه نکند در گناه واقع می گردد 25- زنا ،عده ندارد بنا براین زن بی شوهر یا دختری اگر نعوذ بالله مرتکب زنا شوند بعد از آن برای ازدواج دائم یا موقت نیاز به نگه داشتن عده ندارند همچنین از جاههایی که عده لازم نیست جاییست که معلوم شودعقد خوانده شده باطل بوده هر چند که دخول هم بعد از آن صورت گرفته باشد 26 – زن ومردی که برای مدت طولانی متعه یکدیگر می شوند در صورتی که زن در حین عقد ،عدم دخول را شرط نکرده باشد مرد نباید بیشتر از چهار ماه نزدیکی با زن را ترک کند{مگر به زضایت خود زن}27- تمامی شروطی که زن می خواهد در ازدواج موقت قرار دهد باید قبل از عقد یا در حین عقد بیان شود بنابر این شرط بعد از عقد هیچ تا ثیری ندارد28- در متعه بر خلاف ازدواج دائم زن می تواند بدون اجازه شوهر از خانه خارج شود واصولا در متعه اطاعت زن از مرد جز در تمکین جنسی واجب نیست واگر زن عدم تمکین را شرط کرده باشد آنهم منتفی است29-زن ومردی که متعه یکدیگر می شونددر صورتی که بخواهند قبل از اتمام زمان، عقد دائم بخوانند بنا براحتیاط واجب { طبق فتوای اکثرمراجع}مرد باید ما بقی زمان متعه را به زن ببخشد تا دو عقد در یک عقد لازم نیایدوعقد دائم آنها صحیح باشد.وبعد از آن می توانند به نکاح دائم در آیند وعده نگه داشتن هم لازم نیست 30- در ازدواج موقت زن وشوهر از یکدیگر ارث نمی برند همچنین زن حق نفقه وخرجی برمرد ندارد وخرج او برعهده خود اوست {مگر آنکه نفقه را شرط کنند ولی درصحت شرط کردن ارث جای اشکال است}31- در عقد منقطع مثل عقد دائم اگر مرد در طول عقد با زن نزدیکی کرده باشد باید تمام مهریه را باو بدهد واگر نزدیکی نکرده باشد نصف مهریه را فقط باید بدهد مگر آنکه زن عدم نزدیکی را شرط کرده باشد که باز باید همه مهریه را بدهد 32-فرق متعه وازدواج دائم همانطور که واضح است مسئله زمان دار بودن ومحدودیت ازدواج موقت است اما اینکه حد اقل وحد اکثر تعیین زمان در متعه چه قدر می تواند باشد حدی برای آن نیست از یک ثانیه تا ده سال یا بیست سال یا چهل سال و…….. می تواند باشد 33-عده نگه داشتن برای زنانی که در مسئله14و15 به آنها اشاره شد لازم وواجب است واگر قبل از اتمام عده ازدواج کنند عقد آنها باطل می باشدعده نیز فقط با طلاق یا وفات حاصل می شود بنابراین اگرزنی حتی 20 سال هم جدا از شوهر خود زندگی کند بدون آنکه طلاق گرفته باشدبازنمیتواندبه نکاح دائم یا موقت کس دیگری درآید 34-شرط بالغ وعاقل بودن که در ازدواج استقلالی مذکر ومونث مطرح است نیاز به توضیحی مختصر دارد .عاقل: یعنی کسی که دیوانه یا سفیه نمی باشد چون دیوانه یا سفیه امر ازدواجش به دست ولیست هر چند که بالغ باشد سفیه نیز یعنی کسی که اهل تمییز خوب وبد و اهل تشخیص مصلحت یا مفسده نیست هر چند که دیوانه هم نیست {البته اشکالی نیست اینکه سفیه را داخل در عاقل بدانیم وعاقل را به دو قسم رشید وغیر رشید تقسیم کنیم }راه تشخیص سفیه بودن به دست عرف است اگر افکار یا حرکات و اعمال او به گونه ای باشد که عرف او را سفیه بداند سفیه محسوب می شود .اصطلاح “باکره رشیده” که در متعه مطرح است به همین معنای غیر سفیه است بنابراین باکره سفیه امر ازدواجش به دست ولی است وباکره رشیده درآن اختلاف است.نکته:سفاهت معمولا یا حال متصل به زمان صغیری است{که باید با امتحان کردن او عدم سفاهتش احراز شود} یا با شهادت حاصل می شود یا اینکه حاکم اورا از تصرف در اموالش محروم کرده باشد یا برای خود انسان یقین به سفاهت او حاصل شده باشد ودر غیر این موارددر صورت شک حکم به عدم سفاهت می شود البته بعضی علما سفاهت در امور مالی رااز سفاهت در امر ازدواج جدا می دانند واقوی هم همین است یعنی بین آنها تلازمی نیست ممکن است کسی در امور مالی سفیه محسوب شود ولی دراموردیگرمثل ازدواج این گونه نباشدآنچه اقوی است این است که سن استقلال ورفع سفاهتی که مربوط به دوران کودکی است برای مذکر ،محتلم شدن یا ورود به 15 سالگی است (هر کدام که زودتر اتفاق بیافتد)وبرای دختران ورود به 9 سال قمری است که فتوای اکثر علما است ولی بعضی آغاز حیض را سن رفع سفاهت می دانند که اشکال این مسئله آنست که این سن در هر دختری فرق می کند چون سن حیض بین 9 تا 16 سالگی متغیر است ونمی تواند ملاک عمل قرار گیردبنابر این هر چندکه روایات در این باب مختلف است امااقوی همان سن 9 سالگی است بالغ: یعنی اگر دختر است 9 سال قمری اش تمام شده باشد واگر مذکر است یکی از این 3 نشانه در او باشد یا 15 سال قمری اش تمام شده باشد یا محتلم شود یا در قسمت زهار موی زبر در آورده باشد{ به طور کلی بالغ در مقابل صغیر ونیز عاقل ورشید در مقابل سفیه استعمال می شود} 35- امر ازدواج مذکر ومونث نابالغ یا غیر رشیده به دست ولی اوست{موقت یا دائم }وولی می تواند طبق مصلحت،فرزند نا بالغ خودرا هر چند که شیر خواره هم باشد به تز ویج فرد بالغ یا نابالغی در آورد 36- اگر کسی فضولتا { بدون اطلاع دادن وکسب اجازه }شخصی را به تزویج دائم یا موقت خود یا دیگری درآورد در صورتی که بعدا آن شخص مطلع شود وبه آن تزویج زضایت دهد عقد خوانده شده صحیح ودر صورت عدم رضایت باطل می باشدواگر رضایت دهد دیگر نیازی به دوباره خواندن عقد نیست{رضایت لازم نیست که حتما با کلام باشد بلکه هر عملی که دال بر رضایت از جانب او باشد کافی است} نکته: عقد فضولی عقدی است که به وسیله غیر وکیل ووصی صورت می گیرد در واقع یک نوع وکیل شدن بدون اذن است و فرقی نیست که از هر دو طرف ،عقد فضولی باشد یا از یک طرف واگر یک طرف یا دو طرف عقد به آن رضایت ندهندآن عقد کان لم یکن محسوب می شود حتی اگر بعد از رد ،اذن ورضایت دهند همچنین اگر یکی یا هر دوی آنها بعد از قبول ،عقد را رد کنند این رد دیگر تاثیر ندارد37 – بعضی گمان می کنند صیغه محرمیت غیر ازعقد موقت است در حالی که این دو یکی اند واگر گاه به عقد دائم هم صیغه محرمیت اطلاق می شود از باب مجاز است زیرا صیغه محرمیت غالبا در ازدواج موقت استعمال می شود نه ازدواج دائم 38- اگر کسی بخواهد با بچه خواهر یا بچه برادر زن خود ازدواج دائم یا موقت نماید زضایت همسر لازم بوده و شرط صحت عقد میباشد ودر این مسئله هیچ اختلافی نیست ونیز فرقی نیست که هر دو ازدواج دائم یا هر دو موقت ویا متفاوت باشند نکته:اگر کسی دختر خواهر یا برادر همسرش را با اذن او عقد کند وبعد از عقد،همسرش از اذن خود بر گردد برگشت او دیگر تاثیری ندارد39 – ازدواج موقت یا دائم با خواهر زن باطل است مگر بعد از طلاق همسر یا فوت او که در صورت طلاق فقط بعد از گذشتن عده طلاق می تواند با او ازدواج کندودر صورت وفات بلافاصله هم می تواند او را به تزویج موقت یا دائم خود درآورد 40-اگر دختری مدعی شود که ولی او راضی به عقد موقت اوست {در صورتی که اذن ولی را شرط بدانیم }نمی توان به حرف او اکتفا نمود وباید تحقیق کرد تا به اطمینان رسید ولی اگر شخص به قدری مومنه وراستگو باشد که از ادعای او برای انسان اطمینان ویقین حاصل شود کفایت می کند41-اگر مرد وزنی مدعی آن باشند که زن وشوهز شرعی یکدیگرند{دائم یا موقت}ادعای آنان شرعاًمورد قبول است هر چند که ازدواج خود را ثبت نکرده باشند وشاهد نیز نداشته باشند 42-در صورتی که مذکر یا مونثی خوف شدید به ارتکاب گناه جنسی { مثل زنا-همجنس گرایی-استمنا وروابط مخفی و حتی عشوه گری وخود نمایی به نامحرم….. }را داشته باشند بر آنها ازدواج کردن واجب است وبر اولیاء ونزدیکان نیز واجب است که در امر تزویج آنان مساعدت کنند{حتی اگر فرزندآنها نا بالغ باشد }واگر امکان ازدواج دائم نباشد ازدواج موقت وجوبش {در صورتی که امکان آن باشد} متعین است واقوی آنست که اذن ولی در مورد دختر باکره (در صورتی که اذن ولی را لازم بدانیم)در جایی که اضطرار به ازدواج باشد منتفی است همچنین مردیا زنی که بدون مانع می تواند با جنس مخالف ازدواج موقت نماید وبدین وسیله او را از گناه حتمی بر کنار کند در صورتی که این کار را نکند و طرف مقابل به گناه بیفتد در گناه او شریک است 43-هر چند که هیچ کس در ازدواج موقت به دنبال آوردن فرزند نیست وباید هم نهایت دقت را در جلوگیری کردن به عمل آورد لکن اگر احیانا از این راه فرزندی به دنیا آید مانند بچه ای که از ازدواج دائم به دنیا می آید متعلق به هر دو بوده ودارای تمام حقوق فرزندی می باشد واز تمام مزایای اجتماعی بر خوردار است نکته: زنی که در در عقد موقت حامله می شود ودر زمان حمل ،مدتش تمام می گردد عده اش تا زمان وضع حمل است 44 -متعه کردن هر چندکه برای لذت ورفع نیاز جنسی هم نباشد صحیح است بنا بر این نیت خاصی در متعه شرط نیست45-مسئله اختلافی در اذن ولی برای باکره مربوط به دختران مسلمان است ولی در بعضی جوامع غیر مسلمان که روابط جنسی آزاد قبل از ازدواج امری معمولی است{وعیب وعار محسوب نمی شود}ووجود بکارت برای ازدواج در عرف آنها اهمیت ندارد اذن ولی لازم نیست و دخول نیز جایز می باشد به خصوص اینکه اذن ولی در مورد آتها با قاعده “عدم سبیل کافرین بر مومنین “نیز تضاد داردعلاوه برآن اذن ولی در بسیاری از جوامع غبر مسلمان نه از لحاظ قوانین شرط است ونه از لحاظ عرفی مرسوم می باشد46- اگر زنی که در متعه است شوهرش فوت کند باید از زمان فوت او عده وفات نگه دارد نه عده متعه47- احکام «وطی به شبهه» که در ازدواج دائم مطرح است عینا در ازدواج موقت هم جاری است 48-اگر دو طرف که در متعه یکدیگرند قبل از آنکه زمان عقد به اتمام رسد بخواهند زمان را تمدید کنند در اینجا مرد باید زمان عقد را ببخشد وآنگاه از دوباره عقد جدید بخوانند و نمی توان مدت را{بدون عقد جدید} تمدید کنند چون در حدیث ابان بن تغلیب که در این مورد از امام صادق علیه السلام نقل است امام نهی نموده می فرمایندکه دو عقد در یک عقد جایز نیست{بلکه باید عقد قبلی تمام شود یا مرد آن را ببخشد وآنگاه دوباره بخوانند وعده نگه داشتن هم برای زن لازم نیست حتی در صورت دخول}49- پدر وجد پدری در ولی بودن مشترکند بنا براین هر یک که زودتربرای تزویج صغیر -دیوانه -سفیه وباکره اقدام کنند همان نافذ است وهر کدام که بمیرند یا به علت کهولت دچار سفاهت وضعف ادراک وتشخیص شوندولایت منحصر در دیگری می شود50- در نکاح صغیر -دیوانه -سفیه وباکره {در صورتی که اذن ولی را برای باکره شرط بدانیم } وکیل گرفتن باید از سوی ولی آنها انجام گیرد 51-صغیر -دیوانه-سفیه وباکره در صورتی که فاقد ولی باشند حاکم شرع ولایتی در ازدواج آنان نداردهر چند این اختیار برای او هست که طبق مصلحت در حایی که ضرورت و نیاز باشد آنها را به تزویج درآورد52-اگر با کسی لواط صورت گیرد{هر چند دخول به قسمتی از حشفه هم باشد}در این صورت مادر -خواهر ودختر لواط دهنده بر لواط کننده حرام ابدی می شوند یعنی ازدواج موقت ودائم با آنها برای او ممنوع می شود واین در صورتی است که لواط قبل از تزویج باشد اما بعد از تزویج ،حرمت ایجاد نمی شوداین حکم فقط شامل لواط است بنابراین زنا با نزدیکان زن یا دختر موجب حرمت ازدواج او نمیشود نه قبل ونه بعد از ازدواج 53- اگر مردی زن خود را طلاق غیر بائن{رجعی} دهدقبل از تمام شدن عده نمی تواند با او ازدواج موقت نماید54- برای کسی که می خواهد با زنی ازدواج موقت یا دائم نماید جایز است که به او نگاه کند به شرط آنکه به قصد لذت نباشد هر چند بداند که به محض دیدن او خواه نا خواه لذت برایش حاصل می شود{االبته منظور از این نگاه به اندازه ای است که برای شناختن او انجام می گیرد}55 – اگر در عقد موقت، زن مدت زمانی تمکین نکند مرد می تواند به اندازه آن زمان ، مهریه زن را تسقیط نموده واز آن کم کند لکن اگر مرد در طول عقد مانعی برایش ایجاد شود یا اینکه می توانسته از زن بهره بگیرد ولی خودش به او نزدیک نشده باشدهمه مهریه زن به گردن اوست ونمی تواند چیزی را کم کند56- اگر بعد از عقد معلوم شود که عقد باطل بوده است در صورتی که زن حین عقد،علم به فساد آن داشته باشدمرد چیزی از مهریه را به زن بدهکار نمی شود حتی اگر با او دخول صورت گرفته باشد ولی اگر زن علم نداشته در صورتی که دخول صورت گرفته باشد زن مستحق مهر المثل می شود واگر دخول صورت نگرفته باشد مستحق نیمی از مهر المثل است (مهر المثل یعنی مهریه ای که عرفاً به زنهای مثل او تعلق می گیرد و مهر المسمی یعنی مهریه ای که در عقد خاص مشخص ومعین شده است)57- در نکاح موقت حق هم خوابگی ونفقه برای زن وحق اذن واطاعت برای مرد وجود ندارد {در ازدواج غیر موقت بعضی مراجع قائل به این هستند که از حقوق زن بر شوهریکی این است که حداقل هر 4 شب یکبار نزد او باشدمگر با رضایت زن ولی در نکاح موقت این حق برای زن وجود ندارد همچنین در نکاح غیر موقت زن نمی تواند بدون اذن شوهر از خانه خارج شود در حالی که در نکاح موقت اذن وکلا اطاعت از شوهر لازم نیست } 58-صیغه ایجاب یا قبول در افراد لال بوسیله نوشتن واگر نوشتن ممکن نباشد به وسیله اشاره انجام می گیرد هر چند احتیاط آنست که هم به وسیله نوشتن وهم اشاره از او اقرار بگیرنداین نکته نیز قابل ذکر است که نقایص جسمی وعضوی ،شخص بالغ وعاقل را از استقلال در ازدواج محروم نمی کند59- کسی که با زن شوهر دار زنا کندچه شوهرش دائمی باشد وچه متعه، آن زن برای همیشه براو حرام می شود چه آنکه آن زن مسلمان باشد وچه غیر مسلمان وفرقی نیست بین اینکه زانی عالم باشد به اینکه آن زن شوهر دارد یا اینکه جاهل باشد 60- اگر کسی با زنی که در طلاق رجعی است زنا کندمانند زن شوهر دار بر او حرام ابدی می شود61- ازدواج دائمی وانقطاعی زنیکه در عده شوهر دیگر است جایز نیست چه در عده وفات چه در عده طلاق وچه بائن وچه نکاح دائم یا منقطع ویا عده وطی به شبهه ؛ حال اگر چنین ازدواجی اتفاق افتاد اگر هر دو عالم به حکم وموضوعند یعنی هم می دانند که زن در عده است وهم آگاهند به اینکه نکاح زنیکه در عده است جایز نیست نکاحشان باطل وآن زن بر آن مرد حرام ابدی می شود چه دخول صورت گرفته باشد یا خیرو همچنین حرام ابدی می شوند اگر جاهل به حکم و موضوع یا یکی از آن دو باشند ودخول هم واقع شده باشدچه در قبل وچه در دبر اما اگر دخولی واقع نشده باشد عقد باطل است ولی حرمت ابدی ایجاد نمی کند یعنی مرد می تواند صبر کند تا عده زن تمام شود ومحددا با او عقد کند62- اگر مردی با زنی ازدواج دائم یا موقت کند وآن زن از شوهر قبلی خود صاحب دختری باشد در صورتی که زن بمیرد یا مرد او را طلاق دهد یا زمان او{اگر عقد منقطع است}تمام شود ومرد با زن دخولی انجام نداده باشد می تواند بعدا با دختر او {ربیبه}ازدواج کند ولی اگر دخول در زمان عقد صورت گرفته باشد دیگر آن دختر برای ابد براو حرام می شود63- در عقد موفت مانند عقد دائم ،مادر و نیزپدر و فرزند ِذکورِ زوج بر زوجه حرام ومحرم می شوندهمچنین تمام کسانی که با ازدواج دائم بر انسان حرام ابدی می شوند متل مادر زن و پدرزن در ازدواج موقت هم حرام ابدی می شوند هر چند که دخول هم صورت نگرفته باشد 64 -دختری که هنوز 9سال قمری اش تمام نشده در صورت ازدواج موقت یا دائم دخول بااو حرام می باشد ولی سایر لذتها مثل تفخیذ و… بلا اشکال است65-قراردادن شرط خیار {که زن اختیار داشته باشد هر وقت که خواست عقد را به هم بزند}در ازدواج دائم وموقت باطل می باشد66- در دخولی که موجب تمامیت مهریه ووجوب عده و… می شود فرقی بین قبل ودبر نیست به شرط آنکه حداقل به اندازه حشفه دخول صورت گیرد وکمتر از آن مصداق جماع نیست.67-در جایی که شک در دخول باشد بنا بر عدم آن گذاشته می شود68-در عقد موقت برای زن حق عزل وجوددارد یعنی می تواند مانع از انزال در مهبل شود ولی در ازدواج دائم حق جلوگیری برای زن وجود ندارد{مگر با اجازه شوهر}69-اگر شخصی بخواهد زنی رابه تزویج موقت یا دائم خوددرآوردکه قبلا در عقدموقت خود او بوده وهنوز عده اش تمام نشده آن عقد صحیح است واتمام عده لازم نیست70-لازم نیست که مردهمه مهریه زن را همان ابتدا به او بدهد{حتی اگر زن آن رامطالبه کند }بلکه می تواند بخشی ازآن را نگه دارد ودر آخر کار به زن بدهد به خصوص در جائی که خوف آن باشدکه زن بعد از گرفتن مهریه تمکین نکند ومرد رافریب دهد{زن در طول عقد فقط مالک مهریه ایست که بر زمان گذشته تقسیط می شود که در صورت مطالبه مرد باید آن مقدار را به زن بدهدوزمانی مالک همه مهریه می شود که زمان به انتها برسدودخول نیز انجام شود(در صورتی که عدم دخول را شرط نکرده باشند)} 71 -اگر کسی بخواهد زنی رامتعه کند ولی نمی داند فاسد است یا عفیفه یا اینکه می داند فاسد بوده ولی نمی داند که توبه کرده یا نه برای تشخبص این مسئله در روایت آمده که او را دعوت به زنا کنند اگر قبول کردمعلوم می شود فاسد است وبا او ازداج نکنند{به خاطر کراهت }زنی که در عقد دائم بوده وطلاق می گیرددر صورتی که شوهرش با اونزدیکی ودخول نکرده باشدعده ندارد ومی تواند بلافاصله با کس دیگری ازدواج(دائم یا موقت)نمایدولی اگر زنی که در عقد دائم است شوهرش بمیرد هر چند که با او دخول صورت نگرفته باشد باید عده وفات نگه دارد73- اگر زن در متعه ،شرط عدم دخول یا عدم تماس بگذارد ولی بعد از عقد به آن راضی شود نیاز به عقد مجددنیست ودخول یا تماس جایز خواهد بود.74- اگر قبل از اتمام زمان ،مرد بمیرد در صورتی که زن مهریه خود را نگرفته باشد می تواند آن را از ورثه مرد بگیرد هم چنین اگر زن ،قبل از اتمام زمان عقد فوت کند مرد موظف است که مهریه او را اگر نداده به ورثه بدهد 75- لازم نیست زمان زوجیت متصل به عقد باشد مثلا می توانند عقد کنند که از یک ماه دیگر زن وشوهر باشند ولی باید زمان دقیقاً معلوم باشد 75-برای مردان متاهل رضایت همسر برای متعه کردن شرط نیست هر چند که برای ازدواج دائم مجدد ممکن است بعضی مراجع مثل آیت الله صانعی حکم به لزوم ادن داده اند ولی در ازدواج موقت چنین نیست ودلیل آن هم وجود روایاتی است که امام صادق علیه السلام به بعضی مردان متاهل تاکید بر متعه می کردند واگر رضایت زن شرط بود می باید این نکته در تاکیدات امام علیه السلام دکر می گردید 76- اگرزن شرط عدم هر گونه تمکین جنسی حتی به وسیله نگاه کردن را گذاشته باشد مالک تمام مهریه خود می باشد چه اینکه تا آخر مدت عقد نزد مرد حاضر شود یا خیر ولی در غیر این صورت یا اینکه شرط عدم دخول گذاشته لکن تفخیذ وتماسها ولذتهای دیگر را منع نکرده یا اینکه شرط عدم دخول وعدم تماس را گذاشته ولی لذت مثلا نگاه کردن را منع نکرده در همه این صورتها چند حالت دارد 1- زن از روی عمد یا به خاطر عذری نتواند در بعضی مواقع نزد مرد باشد {به شرط آنکه مرد از او خواسته باشد که در آن روز یا ساعت نزد او باشد} در این صورت مرد می تواند نسبت به آن زمان از مهریه زن کم کند یعنی آن را تسقیط بر زمان کند 2- اینکه زن چه عمدا وچه از روی عذر به هیچ وجه نتواند در طول عقد نزد مرد حاضر شود در این صورت زن هیچ چیز از مرد طلبکار نمی شودو در صورتی که عذر برای خود مرد ایجاد شود که نتواند در بعض یا همه زمان از زن تمکین بگیرد چیزی از مهریه زن کم نمی شود نکته اول: با توجه به آنچه گفته آمد مهریه در ازدواج موقت بر زمان عقد تعلق گرفته وتقسیط می شود بر خلاف ازدواج دائم که مهریه به اصل وحدوث ازدواج تعلق می گیرد نه زمان نکته دوم: در صورتی که زن هیچ شرط عدمی نگذاشته باشد ودخول جایز باشد در این صورت زن با اولین دخول مرد مالک نیمی از مهریه خود می شود ونیم دیگر را در صورت تمکین در مدت عقد مالک می شود که همان طور که گفته شدبه صورت تقسیط ما بقی مهریه بر زمان انجام می گردد هم چنین اگر زن شرط کرده باشد که فقط روز یا ساعت معینی نزد مرد بیاید یا اینکه در طول عقد مثلا دو یا سه بار نزد مرد بیاید در این صورت مهریه به همان تعداد ودفعات شرط شذه تقسیط می شودبه عنوان مثال اگر شرط کرده باشد که دخول صورت نگیرد ونیز اینکه فقط 3 بار نزد مرد بیاید ولی یک بار بیشتر نیاید یک سوم مهریه را طلبکار می شود ولی اگر شرط عدم دخول نگذاشته باشد ویک بار هم بیشتر نزد مرد نیاید ودر همان یک بار دخول صورت گرفته باشد چهار شششم مهریه را طلبکار می شود واگر دخول صورت نگرفته باشد یک سوم را می گیردواگر دو بار حاضر شود ودخول هم صورت گیرد بنج ششم مهریه را طلبکار می شود واگر دخول صورت نگیرد دو سوم را می گیرد 77- اسلام در تعدد متعه برخلاف ازدواج دائم حدی قائل نشده؛ در ازدواج دائم انسان حداکثر می تواند 4 زن را همزمان در نکاح خود داشته باشد ولی در نکاح موقت حد ومرزی وجود ندارد {البته این مسئله امروز مصداق خارجی ندارد ولی در زمان قدیم بوده به خصوص در مسئله حرمسراهای فرمانروایان که گاه تعداد زنهای آنان به دهها نفر می رسیده البته معلوم نیست اینها را از راه غیر شرعی صاحب می شده اند یا شرعی واگر شرعی بوده قطعا راهی جز متعه وجود نداشته).78- مکروه است اینکه شخص فقط برای لذت جنسی متعه کندونیت شخص فقط لذت باشد بنابراین اسلام به بعد معنویت در این مسئله اهمیت داده است همان طور که قبلا گفتیم همین مسئله جنسی به ظاهر غریزی وشهوانی یکی ازشاهکارهای خداوند است که می تواند درسهای علمی ومعنوی زیادی برای اهل بینش وتفکر داشته باشد{انَّ فی ذلک لَعبره لاولی الابصار} 79 – رقص زن برای شوهر چه در ازدواج موقت وچه دائم جایز است لکن غنا وآواز زن برای شوهر جای اشکال است که بهتر است به مرجع تقلیدخود رجوع کنید80- قبلا گفتیم که در نکاح موقت باکره دخول جایز نمی باشد اما منظور از آن دخول از قبل است نه دبر دلیل این مسئله روایتی ازامام صادق علیه السلام است که بعد از آنکه حکم به جواز نکاح باکره می دهند از دخول با وی نهی می کنند ودلیل آن را این می دانند که چنین مسئله ای عیب بر او وبر اهل اوست با توجه به این حدیث باید گفت آنچه عیب عرفی محسوب می شود دخول از جلو وازاله بکارت است وغیر این نوع مصداق این دلیل محسوب نمی شودهر چند که در هر صورت چنین نزدیکی شرعا مکروه می باشد نکته: فقط همسر شما می تواند مهیج شهوت شما باشد نه چیز دیگر بنابراین برای تهییج لذت جنسی با همسر تماشای فیلمهای مبتذل یا گوش کردن به آوازهای مبتذل جایز نیست81- لازم نیست عقد متعه متصل به زمان متعه باشد به این معنا که شما می توانید صیغه عقد را بخوانید وزمان آغاز زمان عقد را مثلا یک ماه دیگر قرار دهید82- اگر شخصی زنی را بخواهد متعه کند ومی داند که قبلا در متعه یا ازدواج دائم کس دیگری بوده ولی نمی داند که آیا دخول با او صورت گرفته که نیاز به عده داشته باشد یا نگرفته (فرض هم در جایی است که به اندازه زمان عده برزن نگذشته است )در این صورت بنابر احتیاط واجب باید از زن در این مورد سوال کند 83- اگر بداند زنی را که می خواهد متعه کند قبلا با کس دیگری زابطه جنسی داشته ودخول هم صوزت گرفته ولی نمی داند این رابطه شرعی بوده (که نیاز به عده داشته باشد) یا غیر شرعی بوده (که نیاز به عده نداشته باشد) در این صورت باز احتیاط واجب آن است که در این مورد از او سوال کند 84- اگر کسی شک در صحت عقد خودش بکند حکم بطلان بر آن عقد جاری می شود وباید از دوباره بخواند ولی اگر شک در صحت عقد دیگری بکند حکم به صحت آن عقد می شود (به خاطر اصالت صحت فعل مسلمان )

ادله عدم لزوم اذن ولی در متعه باکره:قبلا گفتیم که ادله روایی در این باب قوی می باشد{هم از جهت مخصص بودن هم صدور وهم در دلالت} علاوه بر آن اصالت استقلال را در انسان بالغ به عنوان دلیل دیگر ذکر کردیم اما دلایل دیگری را نیر اینجا اضافه می کنیم.

در باب مسئله اذن این نکته را باید به عنوان مقدمه عرض کنم فقهایی که اذن نداده اندبه طور مطلق منع کرده اند وکسانی هم که اذن داده اند به طور مطلق فتوا ی جواز داده اند{جز در مسئله دخول قُبُلاًکه قابل قبول است}بنا براین هیچ کدام استثنا قائل نشده اند در حالی که همین عدم استثنا و تفصیل که در شرایطی غیر قابل توجیه می شود به خوبی ثابت می کند که اذن ولی که در بعضی روایات آمده مستحب است نه واجب از طرفی هم در ازدواج دائم که آنجا هم بحث اذن مطرح است فقط به خاطر مسئله کفویت است نه ولایت مطلق در حالیکه بحث کفویت در ازدواج موقت به خصوص جایی که طرفین برای مدت خیلی کوتاه وبا شرط عدم دخول صیغه می خوانند اصلا معنا ندارد بحث کفویت هم تازه یک امر متزلزل برای ولی در ازدواج دائم است یعنی جاکم شرع ودادگاه اگر تشخیص ولی را در این مسئله نادرست بداند می تواندولایت او را سلب کند واذن ازدواج را صادر کند علاوه برآن، کفویت یا عدم آن غالباً یک امر حدسی است چون غالب موارد تا طرفین زندگی نکنند معلوم نمی شود که آیا با هم همخوانی دارند یا خیر؟خوب ولایتی که این چنین متزلزل است چگونه می تواند به عنوان مرجع اذن آن هم به صورت واجب تلقی شود لذا معلوم می شود حتی در ازدواج دائم هم اذن ،امری مستحب است والا هیچ مرجع دیگری نباید بتواند ولایت او را به این راحتی سلب کند تازه این در ازدواج دائم است که بحث یک عمر زندگی است وجای بحث از ولایت ولی است که آن هم اینگونه متزلزل است چه رسد به نکاح موقت که بحث لزوم ادن آبکی تر می شود به خصوص آنکه دختر به سنی رسیده باشد که درک وشعور اجتماعی وعقلی او اگر بیشتر از ولی نباشد کمتر هم نیست که اینجا قطعا مالک نفس خود می باشد آنچنانکه در روایت امام باقر علیه السلام به این عنوان اشاره شده است دلیل مهم دیگر در عدم لزوم اذن اینکه اگر این لزوم را لازم بدانیم اصلا هیچ ولی ،اذن به این مسئله نمی دهد شمادر جامعه ببینید چند نفر به ازدواج موقت دختر باکره شان رضایت می دهندخوب وقتی مسئله اینست دیگر شرع نمی آید چیزی را شرط واجب قرار دهد که امکان آن عملا یک درچند هزار باشد وبی جهت آبی را نشان دهد که وقتی مردم نزدیک آن می شوند می بینند سرابی بیش نبوده {البته نمی گویم که این مطلب آخری می تواند دلیل محسوب شود ولی موید می تواند باشد} بنابراین چون بحث کفویت در متعه در بعضی موارد فاقد توجیه است وحکم فقهایی هم که اذن ولی را در ما نحن فیه لازم می دانند مطلق یا عام است و بین موارد ومصادیق تفصیل قائل نشده اندلذا معلوم می شود که این شرط که در روایات آمده بایذ مستحب باشد نه لازم واگر واجب بود باید در بعضی موارد مثل متعه چند لحظه ای باشرط عدم تماس مثلا استثنا قا ئل می شدند یا در جایی که یک دختر می داند اگر متعه نشود قطعا به گناه کشیده می شود که در این مورد قطعا شرع نمی آید اهم را فدای مهم کند واگر به خاطر کفویت بود باید مثل ازدواج دائم دختر بتواند به حاکم شرع ودادگاه رجوع کند و حکم کفویت را از دادگاه بگیرد در حالی که این راهم نگفته اند یا حد اقل ما نشنیده ایم حال ممکن است کسی بگوید این لزوم اذن از جهت کفویت نیست بلکه از جهت مسئله عِرض وبُضع است در جواب می گوییم وقتی دختر به سن استقلال تشخیص می رسد خود او به این مسئله کاملا توجه دارد واهمیت می دهد{ واهمیت او در غالب موارد اگر بیش از ولی نباشد کمتر هم نیست به خصوص دختری که به سن بالایی رسیده باشد} خوب اگر متعه موجب سلب بضع {به قول بعضی}می گردد با اذن ولی این مسئله و مشکل باز هم وجود دارد ومرتفع نمی شود لذا این فرضیه هم باطل است ممکن است گفته شود لزوم اذن از جهت شرط عدم دخول در متعه باکره است باید عرض کنم با توجه به حدیثی که در این باب وارد شده ما هم قبول داریم که دخول قُبُلاًفقط در باکره ای جایز است که از طرف ولی ماذون باشد لکن این مسئله ربطی به بحث ما ندارد چون ما می خواهیم ثابت کنیم که منع مطلق مورد اشکال است نه منع تبعیضی که ما هم آن را قبول داریم

دلیل چهارم:گفتیم که فقهای مخالف غالبا منع مطلق کرده اند وبعضی مواردی که نمی توان به این اطلاق تمسک کرد را بحث نکرده اند در حالی در بعضی موارد سوال واشکال جدی مطرح می شود یکی از این موارد اینست که شما که می گویید باکره باید ماذون باشد وتفصیل هم نمی دهید یعنی منظورتان هم باکره 10 ساله است وهم 40 ساله حال برفرض برای دختری خواستگار نیامده یا دختر اصلا میل به ازدواج دائم ندارد ولی می خواهد ازدواج موقت نماید کدام عقل می تواند قبول کند که یک باکره 40 ساله عاقل باید از ولی خود اذن بگیرد مخصوصا که مسلما هیچ کس به دختر خود چنین اذنی را نمی دهد بنا براین باید یک سن خاصی در این مورد مطرح شود که مثلا از فلان سن به بعد دیگر اذن ولی لازم نمی باشدواتفاقا در روایات این سن مطرح شده ولی دوگروهند بعضی سن 9 سالگی را مطرح نموده اند {یعنی اینکه سن بلوغ شرعی با سن استقلال فکری وعملی ورفع سفاهت یکی است}وبعضی آغاز حیض را سن استقلال عمل{علاوه بر بلوغ شرعی} مطرح نموده اند حال اگر به خاطراحتیاط نخواهیم به روایات دسته اول تمسک کنیم شکی نیست که سن حیض سن استقلال است یعنی در این سن دختر برای ازدواج دائم وموقت نیازی به اذن ولی ندارد والا اگر ما حد سنی را اصلا مطرح نکنیم وملاک را فقط باکره بودن یا نبودن بدانیم اشکالی که عرض کردم به قوت خود باقی خواهد ماند {نکته :تازه اگر سن استقلال را سن حیض بدانیم این اشکال وارد می شود که این هم سن مشخصی در هر دختر نیست بنابراین اقوی در سن استقلال همان 9 سالگی است مگر آنکه ملاک را سن حیض شخصی بدانیم نه نوعی} با توجه به آنچه گفته آمد احتمال دیگری این بین تقویت می شود وآن اینکه ولایت ولی در صورتی تحقق می یابد وشرط است که دختر خود در این امر مردد باشد وآن را به ولی خود واگذار کند والا اگر خوددر این مسئله اقدام کند حکم وتصمیم خودش در اولویت است علاوه بر آنکه مسئله اذن ولی می تواند از جهت احترام وبزرگداشت ودوری از عواقب وبر خوردهای خانوادگی باشد واگر این گونه باشد حرمت در اینجافقط تکلیفی است

دلیل بنجم:ما معتقدیم منظور از لفظ باکره که در روایات آمده باکره صغیر ونابالغ یا حداکثر دختری است که به سن حیض نرسیده است دلیل: در زمان قدیم به خصوص در عصر ائمه اطهار سن ازدواج دختران به طور معمول بین 9 تا -14-13 سالگی بوده وسن بکوریت عرفی آن زمان با الان فرق می کرده زیرا باکره الان به طور معمول دختر 18 ساله را هم شامل می شود ولی باکره های آن زمان سنین زیر 13 – 14 سال بوده اند که اکثرا یا نا بالغ بوده اند ویا به سن حیض نرسیده بوده اند بنا براین اینکه مسئله اذن ولی را در مورد باکره مطرح کرده اند در آن زمان ناظر به همین رده سنی یعنی نابالغ وسفیه بوده است نه مثل الان که دختر 20 – 30 ساله را هم بخواهد شامل گردد

دلیل ششم:این نکته مسلم است که اگر دختر باکره فاقد ولی باشد دیگر هیچ کس در امر ازدواج براو ولایت ندارد حتی دادگاه وحاکم شرع ،این نکته نشان می دهد که اگر ولایت مذکور یک امر لازم وواجب بود که عدم آن مفسده برانگیز می بود می بایست شرع در غیاب ولی امر عهده داری وولایت اورامانند سفیه ومجنون به شخص حقیقی یاحقوقی دیگری واگذار کند لذا معلوم می شود که مسئله اذن مذکور امری مستحب است نه لازم

دلیل هفتم: در ازدواج دائم که بحث یک عمر زندگی مطرح است بحث کفویت ومشاوره وولایت معنا دارد ولی در نکاح موقت این اهمیت واهتمام جایی ندارد وامری سر نوشت ساز برای دختران نیست بلکه یک رابطه کوتاه مدت وزود گذر است آنهم با هر شرطی که خود بگذارند وبخواهند واینکه بعضی فقها در ازدواج دائم حکم به لزوم اذن داده ولی در نکاح منقطع به عدم لزوم آن فتوا داده اند مشعر به همین فلسفه ودلیل می تواند باشد علاوه بر آنکه بعضی روایات متعه نیز این دلیل را تقویت می کند دلیل دیگر:در قرآن در مورد ازدواج با اَمه وفتیه یا همان کنیز حکم به لزوم اذن از اهل آنها می کنداین اذن کاملاً بجاست زیرا کنیز مالک نفس خود نیست بلکه تحت مالکیت مولای خود است وبحث اصلاً از ولایت بالاتر است بنابراین بین مالکیت وولایت به معنای عهده داری فرق وجود دارد در واقع رابطه این دو عام وخاص من وجه است یعنی در ولایت مالکیت نیست ولی در مالکیت ولایت هم نهفته ؛در ولایت، والی فقط عهده دار وسرپرست می باشد ولی اختیار نفس مولی علیه با خود اوست البته تا قبل از سن بلوغ به دلیل وجود دلایلی می توان قائل به این شد که ولایت به معنای نوعی مالکیت هست اما بعد از بلوغ شرعی اگر بخواهیم همان استصحاب را بکنیم با مشکل تضاد مواجه می شویم چون از یک طرف بلوغ به معنای استقلال فکری واختیار است از طرف دیگر اگر بخواهیم مالکیت ولی را هم همچنان ثابت بدانیم دیگر بلوغ معنا ندارد بنابراین بعد از بلوغ فقط ولایت وجود دارد نه مالکیت آن هم ولایت متزلزل به معنی مکلف بودن در رزق وکسوت {طبق آیه قرآن} ورتق وفتق امور فرزندان تا زمانی که همسر اختیار کنند یا از لحاظ عرفی به سنی برسند که عرف آنها را موظف به استقلال در رزق وکسوت کند وتکلیف خرج ومخارج آنها را از ولی ساقط بداند یا تا زمانی که خودشان بخواهند مستقل شوند هر چند که هنوز عرف تکلیف عهده داری ومخارج را از ولی ساقط نداند لکن چون شخص ،بالغ است می تواند در هر سنی از بلوغ خود را از تحت عهده داری ولی خارج کند مثلاً یک جوان 16 ساله که بالغ است هم می تواند شغل بگیرد ومخارج خود را شخصاً متقبل شود واستقلال یابد وهم می تواند خود را تحت عهده داری ولی باقی نگه دارد تا سنی که عرفاً تکلیف عهده داری از ولی ساقط می شود{مثلاً بعد از اتمام خدمت وفارغ التحصیل شدن} این درست مثل مسئله ایست که در باب طلاق مطرح است که مرد بعد از طلاق زن مدتی باید مخارج زن وحتی خانه او را تامین کند مگر آنکه زن خود بخواهد که در طول این مدت مستقل باشد ونیز مثل مسئله نفقه زن می ماند که این نفقه ابتدائاَ برعهده شوهر است مگر آنکه خود زن این نفقه را نگیرد واز مال خود خرج کند ومستقل باشد یا مثل عهده داری مسجد است که یک نفر را مولی آن قرار می دهند او موظف است به رتق وفتق امر مسجد اقدام کند ولی موظف به اینکه چه کسی بیاید وبرود یا اینکه کسی را بزور به مسجد آورد یا به زور بیرون کند نیست بنابراین ولایت بعد از بلوغ صرفاَ به معنی عهده داری صرف است نه اختیار داری طبق این دلیل حتی در ازدواج دائم نیز باید اذن ولی را حمل براستحباب موکد نمود نه وجوب نکته دیگری که در اینجا به عنوان موید لازم به ذکر است آن است که در مورد پسر زمانی که به سن بلوغ یعنی 15 سال قمری می رسد دیگر اذن ولی لازم نیست خوب بین یک دختر 15 ساله با یک پسر 15 ساله چه فرقی است که در یکی اذن ولی لازم است ودر دیگری نه در حالی که هر 2 بالغند لذا معلوم می شود مشکل ودلیل فقط در مسئله باکریت است نه چیز دیگر به خصوص اینکه روایات ،متعه باکره را منوط به اذن ولی دانسته اند نه دختر عزب ومجرد را واین نشانگر آن است که هر چه هست در همین مسئله باکریت است خوب یک دختر 15 ساله در حدی از عقل وفهم هست که مسئله باکره بودن را یک امر مهم واساسی برای خود بداند ونسبت به آن کاملا حساس است اگر عقل یک دختر در مسائل دیگر در چنین سنی ناقص باشد در مسائل دخترانه وزنانه تعصب وفهم او اگربیش از ولی او نباشدکمتر هم نیست وتحت هیچ شرایطی آن را ساده وبی ارزش نمی انگارد بنابراین اذن ولی هم نهایتا چه چیزی را اضافه می کند جز شرط عدم دخول واگر غیر از مسئله شرط عدم دخول باشد چه فایده شرعی در اذن ولی است در حالی که مسئله دخول از ناحیه خود دختربیشتر مورد اهمیت وتعصب است اگر درعدم شرط ولی تضمینی برای عدم دخول نباشد در شرط گذاشتن هم تضمینی در عدم دخول نیست لذا نتیجه این می شود که به خاطر مسئله دخول یا عدم آن نیست بلکه مسئله ربط به عرفیات وتعصباتی دارد که شارع خواسته بااذن ولی جلوی بعضی برخورهای ناموسی وتعصبی گرفته شود خوب اگر مسئله این است وجوب اذن خیلی دلیل محکمی ندارد چون انسان مطمئن نیست که نکاح بدون اذن باعث چنین تانیرات وعواقبی شود بله اگر مطمئن به آن باشد که مثلا این کار خطر جانی برای دختر یا او دارد برای دفع اهم ازدواج حرام است تازه در این صورت هم حرمت، حرمت تکلیفی است نه وضعی یعنی خود عقد صحیح است لکن فعل واقدام حرام است (البته این مسئله به عنوان موید است نه دلیل چون ممکن است اشکالاتی به این مسئله وارد شود)

 

اذن پدر در ازدواج موقت می تواند محصول رسم طبیعی اجتماعی باشد که قبل از اسلام هم بوده به هر حال چون دختر اهل شرم وحیاست نمی تواند علنا مستقل عمل کند بنابراین پدر در اینجا به عنوان یک وکیل عمل می کند بنابراین اینکه گفته می شود “اجازه پدر “ یعنی آنکه اگر دختر خود نخواهدیا شرم داشته باشد که مستقل در این امر باشدکه غالبا هم همین گونه است آنگاه پدر در این امر تصمیم گیرنده خواهد بود

 

می توان مطلب دیگری را هم نه به عنوان دلیل بلکه موید اضافه کردوآن اینکه اگر بخواهیم بگوییم اذن ولی برای باکره واجب است از طرفی هم هیچ ولی چنین اذنی نمی دهد یا خیلی خیلی کم این اذن تحقق می یابد که کان لم یکن است خوب در این صورت عملا متعه چندانی یافت نخواهد شد چون مونثهای غیر بالغ که منتفی اند بالغ باکره هم تقریبا منتفی است زنهای ازدواج کرده هم که منتفی اند بسیاری از زنهای مطلقه وبیوه هم یا چندان مسنند که کسی رغبت به ازدواج با آنها را نداردیا اینکه به ازدواج دائم رو می آورند یا اینکه بسیارشان اگر ازدواج مجدد نکنند به ازدواج موقت هم تن در نمی دهند لذا متعه در جامعه تقریبا تعطیل می شود