آیا با وجود نکاح موقت بحران جنسی جامعه حل می گردد؟

اگر تازه ما بتوانیم فرهنگ متعه را به نحو کامل جا بیندازیم وذهن همه مردم را در این مسئله از توهمات بزدائیم وهمه را موافق با این مسئله نماییم وحتی تعداد ازدواجهای موقت 30 -40 برابر شود نهایتاًتازه ما توانسته ایم مسئله را از بحران خارج کنیم ولی مشکلات جنسی و مسائل وروحی وروانی ناشی ازآن در همه افراد کاملاًمرتفع نمی شود وگناه وبزهکاریهای مربوط به مسائل جنسی صد در صدبر چیده نمی شود زیرا باز در همه شرایط وبا هر کس ودر هر جا متعه قابل انجام نیست لکن مهم هم اینست که ما بتوانیم بحران را حل کنیم وآمار بزهکاری را تا حد قابل ملاحظه ای کم نماییم والا هیچ گاه نمی توان شرایطی را فراهم کرد که همه مردم هر گاه که اراده کنند همه چیز فراهم باشد به حال خویشتن داری وصبر هم تا حد ی لازم است اصولا در هر جامعه ای نیاز غریزه بیش از شرایط فراهم است وبه اصطلاح تقاضا بیش از عرضه است این درست مثل وعده غذایی می ماند که شما در صورتی به اطفا وسیری کامل می رسید که روزی بتوانید 2 یا 3 وعده غذا میل کنید اگر روزی به یک وعده برسد ونیاز بیش از عرضه شودشما با مشکل مواجه می شوید واگر به یک وعده در مثلا 2 یا 3 روز برسد شما با بحران مواجه می گردید در مساله جنسی هم انسان به طور متوسط به هفته ای دوبار اطفا نیاز دارد آنهم با رابطه طبیعی نه با استمنا و… اگر این اطفا به ماهی دو بار برسد افرا د با مشکل مواجه اند واگر مثل جامعه ما کلا منتفی شود که دیگر یک بحران عظیم است این درست مثل آنست که کسی را کلا از آب وغذا محروم کنیم چنین انسانی در اوج گرسنگی نه فکرش می تواند متمر کز باشد ونه شادابی وانگیزه ای می تواند از خود بروز دهد خوب انسان گرسنه ای که دیگر به خط قرمز رسیده اگر برای رفع گرسنگی شدید دست به حرام ودزدی بزند نباید چندان او را ملامت کرد همچنان که اگر یک جوان که در اوج نیاز جنسی است وامکان اطفای حلال برای او نیست کاسه صبرش لبریز شود وبه حرام بیفتدچندان مورد ملامت نیست واصلا اعتقاد بنده این است که شاید در شرایط اضطراری فعلی حرمت اسمنا نیز از کبیره بودن ساقط شود

فرق ازدواج موقت وتعدد زوجات:

هر چند که اسلام برای جلوگیری از بحرانهای عاطفی وجنسی دو راه ازدواج موقت وتعدد زوجات را وضع نموده اما باید توجه داشت که فلسفه تعدد زوجات همان است که درمورد نکاح دائم گفتیم یعنی اگر مردی بازن دومی ازدواج دائم کند{که اصطلاحا تعدد زوجات به تجدید ازدواج دائم گفته می شود نه موقت}از نیاز عاطفی مرد وعشق دوم او ناشی می شود که جز با نکاح ورابطه دائم حل نمی گردد ولی ازدواج موقت غالباًدر جاییست که مسئله عشق عاطفی شدید ودلبستگی آنچنانی مطرح نباشدعشق دوم مرد هم هیچ منافاتی با عشق اول او ندارد یعنی بسار مردانی هستند که ممکن است دلباخته زن دومی شوند ولی در عین حال دوستدار ودلبسته زن اول خود نیز هستند وبه هیچ وجه حاضر به ترک وجدا شدن از او نمی باشند در واقع این نوع عشقها در طول هم است نه در عرض هم که بگوییم با هم جمع نمی شود وحتماًمرد باید مخیر شود که یا این ویا آن را انتخاب کند خیراین مثل علاقه انسان به دو میوه مختلف است که می تواند به هردو میل شدید داشته باشد البته نمی خواهیم به طور مفصل وارد مقوله عشق شویم ولی این نکته را مد نظر داشته باشید که عشق امری اختیاری نیست که مرد را در مورد آن ملامت کنیم تنهامسئله زیبایی ونجیب بودن زن اول مطرح نیست که بگوییم همین کافی است که مرد به کس دیگری دل نبندد زیرا گاه خصوصیاتی می تواند روح شخصی را مسحور خود کند که ممکن است از نگاه دیگران خصلتهایی عادی باشد ولی برای وی نقطه حیرانی وشیدایی وسر گردانی واقع گردند اصلا عشق در نگاه دقیقتر غیر از مقوله دوست داشتن است بلکه خودیابی وتوجه به حقیقتهای نهفته ودردآوری است که یک صورت وجمال در روح شخص می آفریند که ممکن است هزاران جمال دیگر چنین انقلابی در روح انسان ایجاد نکنند بنابراین عشق نه از مقوله اختیار است نه از مقوله هوس ونه صرف دوست داشتن ، لذا به حکمت اسلام تحسین می گوییم که با توجه به انواع نیاز انواع ازدواج را چنین زیبا بنیان نهاده ،متاسفانه باز در باب تعدد زوجات مانند ازدواج موقت بعضی نا آگاهان حرفها واصطلاحات ناشایستی را ساخته اند وبه دین حمله ور شده اندمثلا این که تجدید فراش خیانت به زن اول است حتی من از زبان یکی از روحانیون در تلویزیون هم همین اصطلاح را شنیدم که واقعا یکه خوردم الحق که وقتی روحانیت هم همرنگ جماعت شود دیگر چه اسلام دیدنی وتماشایی می شود!! اینها اصلا به خود زحمت فکر کردن را نمی دهند که بدانند واژه خیانت به چه معناست ودر چه مصداقی به کار می رود فکر کرده اند چون از جانب زن این مسئله خیانت است در مورد مرد هم خیانت محسوب می شود در حالی که عقلشان را به کار نمی اندازند که بین این دو مسئله زمین وآسمان فرق وجود دارد وجالب اینکه خود می دانند که این حکم وجواز از ناحیه خداوند تشریع شده ولی چون خود را عاقل تر از خدا می دانند اجتهاد در برابر نص می کنند ولی…اِنَّهُم هُمُ السفهاء ولکن لا یَعلَمون” چون لازمه حرف شما جز این نیست که خداوند خیانت را جایز شمرده وآن را حلال کرده وعلاوه بر آن ظلم وتبعیض هم روا داشته چون زن را از تجدید فراش ممنوع کرده ولی مرد را نه ، به بیان واضحتر اینکه این مسئله از دوحال خارج نیست یا این حکم ساختگی است واز جانب خدا نیست که خود شما هم این را نمی گویید یا اینکه این حکم را خدا ایجاد کرده که لازم می آید که خیانتی در کار نباشد چون امر به خیانت ازناحیه خدا محال است لذا دلبستگی مرد به زن دیگرمصداق خیانت نیست علت این برداشت افراد آن است که به خوبی در ماهیت زن ومرد وظرافتها ورازو رمزهای وجودی خلقت آن دو ووجوه اشتراک وافتراق آنها از لحاظ روحی وفکری واجتماعی وحقوقی و…مطالعه نکرده اند وبا صرف ظاهر بینی وسطح نگری به نبرد علمی ومجادله با دین بر می خیزند{یعلمون ظاهراً من الحیاه الدنیا}گمان می کنند که همانگونه که مرد باید نسبت به زن غیرت داشته باشد زن نیز بایدنسبت به شوهر خود غیرت نشان دهد تا اصل مساوات برقرار باشد !!! شاید فکر می کنند فرق بین زن ومرد فقط از جهت دستگاه تناسلی است! جمله ای زیبا و حکیمانه از مولای متقیان نقل شده . حضرت می فرمایند” غیره المرء ایمان وغیره المراه کفر ….” : غیرت مرد ایمان وغیرت زن کفر است زیرا که اولی جلوی حرام را می گیرد ودومی راه حلال را سد می کند به قول یکی از خانمهای فرهیخته و گرامی که می گفت:آیا زنهای غیرتمند همان غیرتی را که نسبت به شوهر خود دارند نسبت به برادر خود هم دارند ؟ !!!

بنابراین نام این را غیرت نمی توان گذاشت بلکه باید به انحصار طلبی وخودخواهی وحسادت لقب دادزیرا در طول تاریخ فقط یک مرد از تحدید فراش ممنوع شدوآن حضرت علی علیه السلام بودند که خداوند به خاطر شان واحترام وعظمت حضرت فاطمه علیها سلام چنین منعی راایجاد کرد وحضرت هم تازمانی که فاطمه زهرا زنده بودند با کس دیگری ازدواج نکردند ولی بعد از وی با زنان متعددی ازدواج کردند حالا شاید زنان جامعه ما هم فکر می کنند که هم شان حضرت فاطمه هستند که مرد نباید به کس دیگری جز آنها فکر کندالبته این یک حس وانتظار طبیعی است وقابل ملامت نیست ولی نباید به صورت یک تعصب وانحصار طلبی بیش از اندازه وغیر قابل تغییر در آید و به قیمت مخدوش کردن دین تمام شود این افراط در وابستگی حتی به زمان بعد از مرگ هم کشیده می شود مثلا زن انتظار دارد که اگر فوت کرد مرد با کس دیگری ازدواج نکند وتا آخر عمر عزب باقی بماند !!!اینها تفکرات افراطی است زیرا بالاتر از حضرت فاطمه که کسی نیست در حالی خود آن بانوی بزرگوار به حضرت علی توصیه کردند که بعد از او ازدواج کند وحتی خودشان گفتند که چه کسی را برای همسری انتخاب کند بنابراین زن نباید بی جهت مانع از حق شود همان طورکه خود او هم حقی دارد که مرد نمی تواند مانع آن شود مثل رابطه شرعی ومتعه قبل از ازدواج ، همان گونه که مرد می تواند در طول ازدواج با زن دیگری هم وصلت کند زن هم می تواند قبل از ازدواج با مرد دیگری وصلت وازدواج دائم یا موقت داشته باشدهمچنین بعد از طلاق یا مرگ همسر، واینکه مرد آینده بخواهد زن را در این مورد عتاب کند چنین حقی ندارد

حال ممکن است بعضی زنها بگویند نه آقا نه ما قبل از ازدواج با مرد دیگری رابطه داشته باشیم ونه شوهران ما بعد از وصلت با ما با کس دیگری رابطه داشته باشند این دیگرحرفی است که توقع خلاف حقیقت شرع است ویک تفکر افراطی محسوب می شود آن قدر از این نوع تفکرات غلط در جامعه هست که از دین هم جلوتر رفته ایم حتی یک زن اگر بشنود مثلاً مرد او قبل از ازدواج با او با کس دیگری رابطه شرعی وازدواج موقت یا دائم یا حتی رابطه نامزدی داشته از غصه ممکن است دق کند اینها همه جهالت وافراط است ونامش وفاداری و عشق نیست بعضی خامها در می آیند ومی گویند شوهران ما تا ما هستیم نباید با کس دیگری رابطه داشته باشند هر گاه مردیم آنگاه هر کار خواستند بکنند خوب اگر شوهران شما زودتر از شما فوت کردند آنوقت تکلیف چیست !!به خصوص اینکه اگر شوهر شما فردی باشد که به گناه هم بیفتد متاسفانه این مسئله در حالی که در غرب خیلی بهتر جا افتاده وحل شده هر چند که نه به صورت تجدید فراش بلکه به صورت رابطه دوم {آنهم تازه به صورت غیر شرعی} ولی در جامعه ما این یک معضل حاد وجدی است که به صورت یک تعصب وانحصار افراطی در آمده است نکته دیگر اینکه در قدیم مردهای متاهل بهتر می توانستند در صورت نیاز به متعه یا تجدید ازدواج رو آورند ویکی از دلایل آن وجود نظام مرد سالاری در جامعه وخانواده بود ولی امروز که در بسیاری از خانواده ها نظام زن سالاری یا نهایتاً هر دو سالاری است مردان علی رغم نیاز ،جرات این کار را ندارند ومجبورند یک عمر خود را در حصر ومنع نگه دارنددر قدیم تعدد زوجات امری مرسوم وکاملا عادی بوده ولی الان اگر یک مرد بخواهد براساس نیاز مفرطی که دارد دست به ازدواج دائم مجدد یا نکاح موقت بزند زمین وزمان را روی سرش خراب می کنند درست مثل آدمهای جنایتکاروبه قول بعضی ها این مردان برای دلخوش کردن خود نام زن ذلیلی را وفاداری می نامند در حالی که خودشان می دانند مسئله وفاداری نیست چیز دیگری است اینکه اسلام تاکید کرده ریاست را{در امور خانواده ودر امور جامعه } به زن ندهید وحتی در امور معروف از آنها اطاعت نکنید تا در امور مکروه بر شما طمع نکنندیکی از دلایلش این است چون زنها خیلی وقتها عادلانه وعاقلانه حکم نمی کنند ومرد از حق خود محروم می شودبرای همین است که شغل قضاوت نیز بر زن ممنوع شده ورسول اسلام نیز تقبیح وتحقیر کرده قومی راکه رئیس آنان زن باشد .