فرق متعه وازدواج دائم:

از لابلای تمام مباحثی که تا کنون گفته شد شباهت وفرق این دو کاملا واضح می گردد به طور خلاصه اینکه این دو در ماهیت هیچ فرقی با هم ندارند بلکه تفاوت آنها در جزییات از جمله زمان دار بودن نکاح موقت است تمام فلسفه هایی که در تشریع نکاح دائم مطرح است در ازدواج موقت هم هست با این فرق که در ازدواج موقت فلسفه ها واغناهای عاطفی وجنسی ،موقت ودر نکاح دائم غیر موقت است همین وبس .همه آیات وروایاتی هم که به طور مطلق از ازدواج صحبت کرده اند مربوط به هر دو ازدواج می شود مثل آیه “فلیَستَعفف الذین َلا یَجِدونَ نِکاحاً حتی یغنیهم ُالله ُمِن فضله” یاآیه “و من آیاته ان خلق لکم من انفُسکُم اَزواجاً لتسکنوا الیها” یاآیه “الطیبات للطیبین والطیبون للطیبات… و…..” یا روایت نبوی که ازدواج را برکسی که خوف از گناه دارد واجب می داند که حمل بر هر دو ازدواج می شود یا روایت مشهور” النکاح سنتی فَمَن رغِبَ عن سنتی فَلَیسَ منّی ” یا روایت مَن تَزَ وَّ ج اَحرز نصفَ دینه ” مگر آیات یا روایاتی که قرینه حالیه یا مقالیه ویا عقلی در مورد آنهاست وآنها را منحصر در ازدواج دائم یا موقت می کندمثل روایت ” ایاکَ وخَضراء الدمن… که ظاهر آن مربوط به نکاح دائم است یا آیه “فَماستَمتَعتُم به منهُنَّ …. که مربوط به نکاح موقت است چون روایت در مورد آن وجود دارد

به طور کلی اهتمام دین نسبت به هردو ازدواج تقریباً مساوی است واهمیت هیچ یک از دیگری کمتر نیست چون هر کدام جایگاه خاص خود را دارد وهیچ کدام کار دیگری را نمی کند مهمترین فرقهای این دو اینست که در ازدواج دائم حق ارث وهمخوابگی است ولی در موقت خیر در دائمی طلاق وجود دارد ولی در موقت طلاق نیست در موقت زن می تواند شرط عدم دخول بگذارد ولی در دائم نه در متعه زمان انتهای عقد معین است ولی در دائم زمان انتهای عقد،طلاق یا مرگ یکی از طرفین است در ازدواج دائم تعیین مهریه لازم نیست ولی در موقت لازم است در دائم اطاعت زن از شوهر لازم است ولی در متعه به غیر از اطاعت در تمکین جنسی لازم نیست در دائم حق نفقه برای زن هست ولی در متعه خیر مگر آنکه شرط کنند غیر از این مواردوچند مورد جزیی دیگر در بقیه احکام که بالغ بر دهها حکم است با هم مشترکند آنچه مسلم است اینکه متعه برای زن نیز مثل مرد فراغ بال بیشتری ایجاد می کند چون در ازدواج دائم با رعایت نکردن حقوق شوهر واطاعت نکردن وحتی بدون اذن از خانه خارج شدن، زن مرتکب گناه وتضییع حق می گردد ولی در ازدواج موقت دیگر هیچ کدام از این مسائل نیست

آیا ازدواج موقت بدعت روحانیون است؟

شاید به گوشتان خورده باشد که غالباًمخالفان نادان با این سنت وقتی می خواهند فرا فکنی کنندومتعه را غیر دینی جلوه دهند روحانیت مظلوم را خراب می کنند ومی گویند اینها همه حرفها وسنتهای آخوندهاست. سوال اینست که شما نماز وروزه حتی سنن واحکام ازدواج دائم را از همین روحانیون یاد گرفته اید ولی نمی گویید نماز وروزه و حج ورساله مراجع وکتابهای حدیث وتفسیر و…حرف آخوندهاست وقبول دارید که حرف خدا ورسول است وروحانیت فقط ناقل آن است حال چطور است که وقتی حرف از متعه می شود که آن هم مثل ازدواج دائم از ناحیه خداوند تشریع گردیده آن را به روحانیت نسبت می دهید؟ {یا ایها الذین آمنوا لِمَ تکفرون بایات الله وَ انتم تعلمون}؟متاسفانه خیلی از جاهلان فریب خورده هم به این باورند که متعه اصلا ازدواج نیست یک سنت وبدعت آخوندی است هر چه قدر هم با اینها سر وکله بزنی حالیشان نمی شود من خود با یکی از اینها بحث می کردم فایده نداشت چون آن قدر با این تفکر رشد کرده بود که بیرون کردن آن کار آسانی نبود البته این افراد خیلی نادرند ولی همینها می توانند زمینه ساز رشد این تفکر در دیگران شوند قبحی که در ذهن خیلی ها هست به خاطر همین است که آن را غیر دینی وساخته دست مذهبیون می دانند.و گاه نام آن را زنای شرعی می گذارند!!!!!! واین قدر عقل ندارند که خوب اگر زناست دیگر شرعی نمی تواند باشد واگر شرعی است دیگر زنا نمی تواند باشد مثل آنست که بگوییم سفیدِسیاه که اصلاً با هم متضادند وقابل جمع نیستندبا همین حرفها واعتقادها قبح رابه حدی رسانده اند که اگر از بعضی خانمهای مطلقه وبیوه در خواست متعه شودآن را به منزله یک توهین وجسارت نسبت به خود قلمداد می کنند که من نمونه اش را سراغ دارم که فلان خانم حتی نزدیک بوده ازشدت ناراحتی دق کند وبمیرداین توهین !!! آن قدر سنگین است که شاید اگر ازآنها در خواست نامشروع شود برایشان قابل هضم تر ومودبانه تر باشد تا چنین در خواست کثیف وغیر انسانی !!! گاه در بعضی جاهها اگر کسی سراغ صیغه رود ودیگران بفهمند آن قدر مورد خشم وشماتت ممکن است واقع شود که مجبور شود از محله خود یا حتی شهر خود برود که اگر زنا کرده بود شاید این گونه نبود من خود نمونه این مسئله را هم سراغ دارم .بنابراین واجب است که با این تفکرات جاهلانه مبارزه کرد.

برگردیم به اصل مطلب البته ما قبول داریم که بعضی قلیل ازروحانی نماها در ورای این لباس همیشه سوءاستفاده هایی داشته اند اما حساب آنها را نباید با روحانیت اصیل وبا تقوی قاطی کرد خوب در هر صنفی انسان فاسد هم هست مگر شخصی که حکم اعدام شیخ فضل الله نوری را صادر کرد روحانی نبود ومگر شخصی که شهید مطهری را به شهادت رساند یک طلبه نبود ؟ اما اینها یک در ده هزارند واصلاروحانی نیستند بلکه شیاطینی اند که در لباس روحانیت به خود تقدس وقدرت بخشیده اند اما روحانیت اصیل که آبروی اسلامند وامروزاگر اسلامی هست اگر تشیعی هست اگر عزتی در دنیا داریم از برکت وجود همین روحانیت است که با چنگ ودندان اسلام وفقه اصیل رابا هزاران مشقت وحتی با خون خود همچون شهید اول وثانی و… حفظ کرده وبه ما رسانده اند والا ما هم امروز مثل یهودیان ومسیحیانی بودیم که از قران چیزی جز تکه کاغذ هایی مثل انجیل وتورات تحریف شده در دست نداشتیم . از آنجا که یکی از وظایف روحانیت احیای سنتهای اسلام وجلوگیری از فراموشی آنهاست به همین علت است که بحث ازدواج موقت بیشتر از زبان آنان شنیده می شود چون دیگران که عرضه وشهامت بیان آن را ندارند اگر روحانیت هم همرنگ جماعت شود بسیاری از سنتهای دین که متعه فقط بخش کوچکی از آن است منسوخ وفراموش می گردد واین خیانتی بس بزرگ است به خصوص آنکه سنتی مثل متعه که از ضروریات امروز جامعه است اگر مهمل گذاشته شود مسئولیت فساد وفحشا بیشتر دامنگیر روحانیت خواهد بود واز چیزهایی که روحانیت را از اصناف دیگر جامعه ممتاز می کند همین جسارت وشهامت در بیان حقایق دین است بعضی حتی به خوبی نظام حوزه وگستره علوم دینی که یک روحانی وفقیه باید در آنها متبحر شود را نمی دانند ودقت ندارند که یکا یک احکام رساله ها و فهم صحت وسقم احادیث با چه سختیها وظرافتهایی همراه است وگمان می کنند روحانیت هم مثل عوام دین را از باد هوا می گیرد اگر مردم بدانند که یک طلبه علوم دینی در چه علومی باید غوطه خورد وبا چه خون دلی به یک اجتهاد ابتدایی برسد به خود جرات نمی دهنداین گونه آسان علم وماهیت روحانیت را به زیر سوال بکشند و احکامی از دین خدا را که باب دلشان نیست ساخته دست روحانیت بدانند وگمان کنند علما ومراجع نیز مثل ما راحت به خود اجازه می دهند دین خدا به بازی بگیرند وقرآن وسنت را طبق میل دل خود تفسیر کنند فقهایی که امام زمان علیه السلام آنها را در زمان غیبت حجت خود بر مردم می داند ورد کردن آنها را رد کردن حضرت خویش بر می شمارد لذا بهتر است به جای حمله ور شدن به دین ومبلغان دین بنشینید وفکر کنید شاید به این نتیجه برسید که اشکال از تفکر خود شماست واین شما هستید که باید خود را با حقایق دین وفق دهید یک فقیه برای رسیدن به اجتهاد باید درعلوم بسیاری متبحر واستاد شوداین نیست که بعضی نا آگاهان علوم دینی وحوزوی را آسان وابتدایی تصورکنند وفکر نمایند روحانیون در حوزه فقط روضه خوانی ومنبر می آموزندیک طلبه برای رسیدن به اجتهاد باید درادبیات عرب (صرف ونحو) – معانی وبیان-منطق -فلسفه- کلام (علم عقاید ومجادله)- تفسیروعلوم قرآنی فقه-اصول-رجال-درایه-تراجم- صاحب نظر ومتبحر گردداینها فقط علوم لازم برای اجتهادند وغیر از اینها علومی چون تاریخ اسلام -ادبیات فارسی -اخلاق -تجوید -فن خطابه – نهج البلاغه و….جزو دروس دیگر حوزه اند هر کدام از دروس اجتهادی هم برای خود دریایی عظیم وبیکران است مثلا تفسیر قرآن یا فقه که اصلاً ابتدا وانتهای آن به چشم نمی آید یک طلبه گاه تا 20 سال درس خارج فقه می خواندوتازه فقط نیمی از فقه را کذرانده است وگاه مراجعی که درس خارج فقه را شروع می کنند دهها سال طول می کشد تا به انتها برسد وگاه عمرشان برای اتمام فقه وفا نمی کند {البته این مربوط به فقه عمقی واجتهادی است والافقه مختصر تر وصوری تری مثل لمعه در 3 سال هم خوانده می شود } کتابی مثل جواهر الکلام فی شرح شرایع السلام که طی 32 سال با مرارتهای فراوان به رشته تحریر درآمده وجامع روایات فقهی جمع آوری شده ونظرات اجتهادی در آنهاست حدود 50 جلد است که شامل دهها باب از ابواب فقه است هر بابش را علما تبدیل به چند جلد کتاب کرده اند مثلا شیخ انصاری فقط باب متاجر (احکام مربوط به تجارت)را در 3 جلد تقریباً قطور به نام مکاسب به رشته تحریر درآورده که همین یک باب فقه 3 سال طول می کشد که در حوزه خوانده شود حال دهها باب دیگر ش به کنار !!.علم اصول هم به همین صورت است وگاه 10 سال درس خارج آن به طول می کشد البته این غیر از 10 سالی است که یک طلبه باید دوره مقدمات وسطح را تمام کند وبه درس خارج برسد !!یکی از دهها باب فقه مربوط به نکاح است که خود به 2 بخش دائم وموقت تقسیم می شود که ممکن است همین باب نکاح موقت بیش از یکسال طول بکشد بنابر این کسی که مجتهد می شود وبالاتر از آن یک مرجع تقلید برای آنکه فقط یک حکم شرعی را بتواند از منابع چهار گانه کتاب – سنت – عقل واجماع بیرون بکشد چه قدر باید مرارت علمی تحمل کند تنها هم دلیلهای چهارگانه کار ساز نیست بلکه باید روایات مختلف با هم تطبیق شوند باآیات قرآن منطبق شوند وسخت تر اینکه سلسله یک حدیث باید بررسی شود که آیا به معصوم منتهی می شود یا نه وآیا همه راویان آن ثقه یا عادلند خوب شناخت تک تک راویان یک حدیث آنهم در زمانهای متعدد کار بسیار سختی است همه که مثل زراره ومحمد بن مسلم و… معلوم الحال نبوده اند علاوه بر اینها باید مسئله تقیه هم بررسی شود که آیا فلان روایت در حال تقیه صادر شده یا نه علاوه بر این که باید انطباق با علم اصول هم کاملا در ابواب فقه جاری شود ویک فتوا با قواعد اصولی هم سازگار باشد علاوه برآن تمام قواعد علم صرف ونحو ومنطق هم باید مد نظر قرار گیردتازه کار جایی سخت می شود که یک دلیل روایی یا قرآنی معارض داشته باشد ودهها مسئله ومشکل دیگر… خوب حالا ما فکر می کنیم که رساله مراجع از روی باد هوا آمده ونشسته اند هر چیز که به خیالشان بهتر رسیده در رساله ها نوشته اند در حالی که یک فقیه برای صدور یک فتوا ممکن ایت روزهاوقت صرف کند وتازه با آن همه علم واجتهاد آخر نتواند به حکم قاطعی برسد واحتیاط واجب صادر کندهزاران هزار حدیث در فقه وجود دارد که از دهها وصدها کتاب بیرون کشیده شده ویک مرجع تقلید برای نگارش یک رساله باید در این همه روایت ودلیل غور وبررسی نماید همین باب نماز در درس خارج سالها طول می کشد در حالی که عوام الناس از نماز همین رکوع وسجود ظاهری را می فهمند وگمان می کنند تمام دین خدا همین نماز وروزه وعبادات صوری است(آنهم بدون تقلید چون اکثر عوام خود را مجتهد می دانند !!!آنهم غالب موارد اجتهاد در برابر نص!!!!) در باب متعه هم به این نتیجه رسیده اند که قبیح ومکروه است یا حرف دین نیست !!! اینها از دریای بیکران علوم اسلامی وفقه جز قطره وغرفه بیده نچشیده و دردآور اینکه خیلی آسان دین و فقه و فقها را تخطئه علمی می کنند و فکر می کنندمراجع هم مثل آنها چهار خط قرآن خوانده ودو سطر از کتابهای دینی را مطالعه کرده اند حتی حرف بعضی این شده که ما خود عقل داریم ونیازی به تقلید و حتی نیازی به عمل کردن به دین نداریم آفرین براین عقل راستی چرا خدا متوجه وجود این عقل نبود تا بی خود صدو بیست وچهار هزار رسول نفرستد و تورات وقرآن وانجیل نازل نکندوچرا این همه علما ومراجع که در طول تاریخ آمده اند ورفته اند نمی دانستند که عقلی هم هست تا بی جهت خود را خسته نکنند ای جاهلان گمراه که نام وهم خود را عقل نهاده اید اکثر شمایی که می گوییدعقل برای شما کافی است نه نماز می خوانید ونه به ساده ترین عقاید ایمان داریدوحتی یک روخوانی ساده قرآن هم بلد نیستید {وًمِنهُم اُمّیّیون َلا یَعلَمونَ الکِتابَ الّا اَمانیَّ وَاِن هُم الّا یَظُنّونَ} براستی اگر سکان دین به دست شما دین ستیزان شیطان زده بود آن را جز در خدمت غرایز و امیال وآمال دنیائیتان قرار نمی دادید بلی ما نمی گوییم که عقل هیچ ارزشی ندارد چرا که همین عقل یکی از منابع چهار گانه استخراج احکام فقهی است اما نه عقل مثل شما بلکه عقل فقیه ومجتهد دینی که به مبانی منطقی ومنتج عقلی سیطره داشته باشدبنابراین {ای مگس عرصه سیمرغ نه جولانگه توست ..} عقل عوام در این جاهها راه به مقصد نمی برد وفقط در مسائل حسن وقبح ذاتی و محمودات عامه است که تمام عقول حکم یکسان دارند و این غیر از مسائل شرع وفقه است که{اِنَّ دینَ لله لا یصابُ بالعُقول}. تازه این اسلام مربوط به احکام وفقه است اگر در اسلام اخلاق و تعلیم وتربیت و سلوک وعلم و….. هم بخوایم امعان نظر کنیم دیگر با دریایی عظیم تر روبرو می شویم که دیگر آنجا جمله اعضا چشم باید بودوگوش چرا که علاوه بر قرآن و تفاسیر آن با هزاران هزار حدیث روبرو می شویم که فقط مطالعه آنها سالها وقت لازم دارد چه رسد به عمل کردن به آنها همین بحار الانوار که حدود 110 جلداست حامل روایات نقل شده از ائمه اطهار است (قوی وضعیف) چه کسی است که با این دریای بیکران مواجه نشود وسر تعظیم فرو نیاوردبعضی هم فکر می کنند اینکه معنی ظاهر آیات قرآن را بدانند دیگر قرآن شناس ومفسر شده اند در حالی که به ابتدایی ترین اصطلاحات تفسیرمثل فرق بین نص وظاهر-متشابه ومحکم-ناسخ ومنسوخ-مطلق ومقید-عام ومخصص-مجمل ومبین -شآن نزول وحکمت نزول آگاه نیستنداز ادبیات عرب چیزی نمی دانند که لااقل بفهمند لفظ”مِن “و”اِلی” و”حتی” و… چند معنا دارند ودر هر آیه از قرآن که این الفاظ باشد ازکجا بدانیم که کدام معنی مراد است گاه همین الفاظ به ظاهر ساده اگر درست معنا نشوند کل معنی آیه را عوض می کنند مثلا اگر این آقایا ن ویا خانمها بخواهند ” فاغسِلوا وُجوهَکُم وَایدیَکُم الی المرافق ” را معنی کنندچیزی جز این معنی را درک نمی کنند که : در هنگام شستن دست در وضو آب دست را از سر انگشتان به طرف آرنج بکشید لذا در دینی که تخصص ندارید در مقابل فقها ودین شناسان باید اظهار بندگی کردو اقرار چاکری نه ادعای علم وفهم واز درمجادله واحتجاج وارد شدن شما از هفت باطن قرآن که فرمو ده اند “للقرآن سبعه ابطن” وقتی در ظاهرش گیر می کنید آنوقت می خواهید خوارج گونه بگویید که قرآن ما رابس است؟ از بیش از 300 تفسیری که تاکنون بر قرآن نوشته شده که تفسیر عظیم المیزان فقط یکی از آنهاست کدام یک را مطالعه کرده اید؟ چند جلد یا حد اقل چند صفحه از المیزان را خوانده اید فکر کرده اید همین که یک دوره المیزان را در خانه خود نگهداری می کنید قرآن شناس ومفسر شده ایدخوب حالا اگر این فقها نبودند وبقالها وبناها یا شیمی دانها وفیزیک دانان می خواستند دین را استخراج کنند چه بلبشویی که نمی شد و هزاران مذهب وشعبه در اسلام راه می یافت متاسفانه در جامعه ما شارع خود مردمند این عوامند که تعیین می کنند چه چیز دین است یا چه چیزی دین نیست در واقع مذهب برده افکار وخواست ماست نه ما برده او، در جامعه ما اسلام به دست عوام اداره می شود نه به دست حاکمیت یا علما ودر طول تاریخ هم به این اندازه جهل دینی در جامعه ما حکمفرما نبوده{الا قلیلامنهم} ودینداران بیش از هر زمان دیگری به ظواهر مذهب رو آورده وبواطن آن را رها کرده اند وقتی که مردم بخواهند سکان دین را به دست گیرند نتیجه آن این می شود که چیزهایی را که از دین نیست به دین نسبت می دهند {… یلوون السنتهم من الکتاب وما هو من الکتاب ویقولون هو من عند الله وما هو من عندالله} وچیزهایی را که خوشایندشان نیست ازروی عمد وآگاهی منکر می شوند {وجحدوا بها واستَقَینَتها انفسهم}یا{نبَذَ فریقٌ من الذین اوتوالکتاب کتاب الله وراء ظهورهِم کانهم لا یعلَمون}یا{فلما جاءهم ما عرفوا کفَروا به}. وعجیب نیست که در روایات مربوط به عصر ظهور در مورد حضرت قائم علیه السلام آمده که ” یآتی بشرعٍ جدید” یعنی حضرت دین جدید می آورد که البته همان اسلام است لکن به حدی از موضع خود دور شده وبا سلایق و اوهام و ومصلحت بینی های بیهوده آمیخته گشته که همگان گمان می برند دین جدیدی آمده ودر جا یی دیگر در مورد علائم ظهور آمده که زمانی بر مردم می آید که از دین جز اسم واز قرآن جز کاغذ آن باقی نمی ماند{لایبقی من الاسلام الا اسمه ومن القران الا رسمه} خداوند نعمت مرجعیت وفقاهت را همیشه برسر ما مستدام دارد {ایدهم الله جمیعا}..