سؤالات ما و پاسخ هاي روانشناس

براي آشنايي با ديدگاه هاي روانشناسي و طلاق به سراغ خانم وحيده دبيريان (روانشناس) رفتيم. ايشان به سؤالاتي در اين زمينه پاسخ دادند.

* از ديدگاه روانشناسي، طلاق در چه زماني به عنوان يك راه حل به زوجين پيشنهاد مي شود؟ به عبارت ديگر آيا مي توان در مواردي طلاق را سودمند دانست؟

– زماني كه به خود واقعي ما صدمه وارد مي شود و باعث پايين آمدن عزت نفس مي شود، آن موقع است كه طلاق منفورترين حلال است. زماني كه ما به خودمان ضربه وارد مي كنيم و تحمل زندگي برايمان سخت مي شود. زماني كه تحملمان را پشت سر گذاشتيم، آن لحظه است كه خود واقعي فرد هيچ احساسي به طرف مقابل ندارد و تنها راه نجاتش را طلاق مي داند.

از ديدگاه روانشناسي فروپاشي يك خانواده يك رويداد ساده نيست زيرا بايد همه خاطرات و تجربيات نامطلوب زندگي از ذهن پاك شود و از بين برود تا فرد بتواند خود را با شرايط آتي زندگي هماهنگ سازد.

وقتي دوام زندگي دچار مشكل شود، اعتماد به نفس و آرامش انسان به خطر مي افتد و همراه با اين به خطر افتادن، اگر طلاق صورت نگيرد باعث نابودي خود فرد مي شود.

* چه عواملي در طلاق تأثيرگذار هستند؟ به نظر شما مهم ترين عوامل كدامند؟

– در اصل مهمترين دلايل طلاق توقعات نادرستي است كه طرفين از يكديگر دارند. در عين حال موارد زير نيز قابل اشاره است:

۱- عدم آگاهي جنسي

۲- شهرت يكي از طرفين

۳- بيماري و يا نقص جسماني

۴- نبود امنيت شغلي

۵- تضاد فرهنگي

۶- فقر مالي

۷- و عدم درك متقابل افراد از يكديگر

اما يكي از مهم ترين عوامل طلاق در جامعه امروز ما بحران شخصيت است. همان بحراني كه سبب مي شود ازدواج ها صورت گيرد. بحران تنهايي يا يك خلاء عاطفي. خلائي كه باعث مي شود در سن پايين،  فرد تصميم بگيرد با ازدواج اين گره يا عقده را از هم بگسلد. چنين افرادي كه هنوز به بلوغ رواني كامل نرسيده و آگاهي لازم را جهت ازدواج ندارند، فقط براي اينكه تنهايي خود را پر كنند به سراغ ازدواج مي روند. اين افراد نه به روابط جنسي، نه به ماديات و نه به ظواهر و… به هيچ چيز توجه نمي كنند و تنها توجه آنها به تشكيل زندگي تازه و استقلال فردي در نتيجه جدا شدن از خانواده خود است. همين بحران شخصيت باعث مي شود كه فرد به هيچ كدام از تفاوتهاي فرهنگي و… با فرد مقابل توجه نكند، تا فقط به استقلال فردي دست يابد. بنابراين بحران شخصيت به طور غيرمستقيم، طلاق را نيز براي فرد رقم مي زند.

* راه هاي كاهش وقوع طلاق چيست؟

– از آن جايي كه ناآگاهي در زمينه هاي مختلف يكي از مهم ترين عوامل طلاق است، بنابراين مشاوره دادن به افرادي كه مي خواهند ازدواج كنند و بالا بردن سطح آگاهي آنها، در جهت موفق بودن ازدواج كمك شايان توجهي است. در جامعه ما از مراكز مشاوره خانواده استفاده مي شود.

در كشور ما آگاهي هاي مناسبي در مورد جنس مخالف داده نمي شود و اين خود مي تواند عاملي باشد براي شكست در ازدواج و در نتيجه طلاق.

* آثار سوء طلاق بر فرد و جامعه چيست؟

– مهم ترين اثري كه دارد احساس جدا شدن، تنهايي و منزوي شدن فرد است كه اين اتفاق احتمال سوء تعبيرها و حتي خودكشي را افزايش مي دهد و در اينجاست كه فرد از زندگي لذت نمي برد و احساس پوچي به او دست مي دهد و با خود مي گويد من براي چه زنده ام؟ حالا چه بر سر من مي آيد؟ از اين پس چگونه بايد زندگي كنم؟ بعد از اين عامل بدبيني فرد نسبت به جنس مخالف و تعميم آن نسبت به همه افراد جامعه شكل مي گيرد. يك عامل كه باعث تشديد اين حس مي شود اين است كه افراد جامعه نسبت به اين افراد احساس ترحم مي كنند و به آنها برچسب مي زنند، در نتيجه فرد احساس كمبود بيشتري كرده و تنهايي او تشديد مي  شود. از طرفي، دلسوزي بيش از حد اطرافيان و جامعه نيز، باعث مي شود مشكلات روحي افراد مطلقه تشديد شده و جو بي اعتمادي بوجود آيد.

* چه كنيم تا كودكان طلاق آسيب كمتري ببينند؟

– بايد تا حد امكان حقيقت را براي كودكان بيان كرد. چون در غير اين صورت دلايل اشتباهي براي طلاق تصور خواهند كرد و از لحاظ رواني صدمه زيادي بر آنها وارد مي شود.

در هنگام طلاق ۵ ترس براي كودكان بوجود مي آيد:

۱- حالا چه بر سر من مي آيد؟ ۲- كجا بايد زندگي كنم؟ ۳- چرا پدر يا مادر مرا ترك كرد؟ ۴- چه كسي از من مراقبت مي كند؟ ۵- همه اتفاق ها تقصير من بود.

برخورد آگاهانه والدين باعث مي شود، كودك بتواند بر اين ترس ها غلبه كرده و پاسخي مناسب براي سئوال هايش بيابد.